تبلیغات
دغدغه های یک مدد کار اجتماعی - مطالب سید حسن موسوی چلک
دغدغه های یک مدد کار اجتماعی
همه روز روزه بودن همه شب طواف کردن....
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :سید حسن موسوی چلک


شه مار کشه خویه دا
(فدای خواب بغل مادرم بشوم)

 انسان در طول زندگی خود با موهبت های مختلفی مواجه می شود اما مادر چیز دیگری است، چون «مادر» است.این روزها دو گروه به یاد مادرشان هستند.گروه اول کسانی هستند که مادرشان را از دست داده اند و امروز دستشان از این دنیا کوتاه است و حسرت زمانی را می خورند که نتوانستند وظیفه فرزندی را به خوبی انجام دهند و امید به عفو مادر دارندl مثل من.البته که مادران حتما می بخشند.چون مادر هستند و هیچ کلمه ای چون «مادر» نمی تواند مادر را تفسیر کند.شاید بههمین دلیل است که جایگزین ندارند و در کنار پدر نعمت بی نظیری هستند

گروه دوم کسانی که مادرشان زنده است. در این گروه نیز برخی از فرزندان خوشحال هستند چون این روز را فرصتی می دانند تا از مادرانشان قدردانی کنند.گر چه هیچ کادویی نمی تواند قطره ایی از زحمات بیکران مادران را جبران کند ولی خوشحالند.کسانی هم هستند که بنا به دلایل مختلف با مادرشان قهر کردند.نمی دانم چه می شود که فرزند به خود اجازه می دهد تا با مادر خود قهر کند و او را از دیدن روی فرزند خود محروم کند.این گروه بیش از همه در این ایام خجل هستند و شرمنده.اما می خواهم به این گروه بگویم که کمی به عقب برگردیم.یادتان هست بهترین زمانی که آرامش می گرفتید کجا بود؟ بهترین جایی که از همه مهر و محبت دنیا سیراب می شدید کجا بود؟ بله، اگر خود را به خواب غفلت نزنیم بهترین لحظه، زمانی بود که در بغل مادرمان بودیم و ما را بغل می کرد و در کنار دنیای آرامش به خواب می رفتیم.

راستی که :بمیرم برای لحظه ای که در بغل مادر به خواب می رفتم»(شه مار کشه خو یه دا)من هیچ گاه این لحظه را فراموش نمی کنم.الآن «مادر» ندارم ولی اگر چون شما مادر داشتم امروز هم می رفتم بغل مادرم و می خوابیدم.دستش را می بوسیدم و بابت همه مهر و محبت هایش از ایشان سپاسگزاری می کردم.گر چه بیست و نه سال(9 اسفند 1369) است که فقط به یادش خوشم، اشک می ریزم و باز هم به یاد ایشان انرژی می گیرم تا در زندگی حرکت کنم. ولی شما که می توانید از نفس گرم مادرتان انرژی بگیرید لحظه ای غفلت نکنید و این موهبت الهی را قدر بدانید تا بعدها حسرت نخورید که فایده ای ندارد. دنیا این قدر ارزش ندارد که مادرمان را فراموش کنیم. تا دیر نشده جلوی مادران مان سر تعظیم فرود بیاوریم که مادر جایگزین ندارد چون «مادر» است.

از خداوند می خواهم تا همه مادرانی را که امروز در دنیا نیستند مشمول رحمت لایزال خود کند و سایه مادران زنده را بر بالای سر فرزندان این کهن بوم و بر نگهدارد.انشاء ا....موسوی چلک مددکار اجتماعی 7 اسفند 1397

 





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/12/7

آنچه از تأثیر طلاق بر فرزندان بهتر است بدانیم

 

وقتی زندگی به بن بست می‌رسد، بعضی والدین از خود می‌پرسند که آیا بخاطر فرزندانشان، به بودن در کنار هم ادامه بدهند یا نه؟

به گزارش خبرآنلاین، به هرحال، هر انتخابی که داشته باشید، چه باهم بمانید و زندگی پرتنشی داشته باشید و چه راه زندگیتان را از هم جدا کنید، فرزندانتان به شدت تحت تأثیر تغییرات قرار خواهند گرفت.

در کنار تمام مسائلی که ذهن والدین را مشغول می‌کند، از شرایط زندگی و موقعیت اجتماعی آینده گرفته تا محل زندگی، مهم‌ترین دل مشغولی، واکنش فرزندان و اثرات طلاق بر آن‌هاست.

حال می‌خواهیم ببینیم که اثر طلاق بر فرزندان یک خانواده چه خواهد بود؟ محققان عقیده دارند که این اثرات تا حد زیادی به شرایط زندگی بستگی دارد. با وجود این که طلاق والدین شرایط سخت و استرس‌زایی برای کودکان دارد، بعضی کودکان راحت‌تر از دیگران به شرایط عادت کرده و با آن وفق پیدا می‌کنند.

والدین نیز می‌توانند با انجام اقدامات خاصی، به بهبود وضعیت زندگی و رفع استرس فرزندشان کمک کنند.

یک سال اول، بعد از طلاق، سخت‌ترین و پرچالش‌ترین دوره است

رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران، سید حسن موسوی چلک در گفت و گو با ایسنا گفت: اگر فراوانی طلاق را بررسی کنیم باز هم شاهد روند افزایشی داشته و نرخ ازدواج نیز بین 11 تا 13درصد کاهش را نشان می‌دهد.

موسوی چلک اضافه کرد: همچنان طلاق در ایران بیش از 6 درصد رشد دارد. به ازای هر 3.4 تا 3.5 ازدواج، یک طلاق به وقوع می‌پیوندد. الان نسبت طلاق به ازدواج به حدود 24 رسیده که قبلا 22 بود.

همانطور که انتظار می‌رود، کودکان در سال‌های اول و دوم بعد از طلاق، بیشترین کشمکش درونی را تجربه می‌کنند. آن‌ها به شدت در معرض استرس، خشم، اضطراب شدید و ناباوری قرار می‌گیرند. اما بسیاری از کودکان پس از مدتی با شرایط خو می‌کنند و به زندگی عادی برمی‌گردند. اما ممکن است بعضی از آن‌ها هرگز به حالت عادی باز نگردند.

تأثیرات عاطفی طلاق بر کودکان

طلاق، نوعی آشفتگی عاطفی برای تمام اعضای خانواده به همراه خواهد داشت، اما برای کودکان ممکن است ترسناک، گیج کننده و آزار دهنده باشد.

·         در سنین پایین‌تر، برای کودکان قابل درک نیست که چرا باید مدام بین خانه پدر و منزل مادرشان در حال رفت و آمد باشد. حتی ممکن است به این نتیجه برسند که اگر والدینشان می‌توانند از دوست داشتن یکدیگر دست بکشند، روزی فرزندشان را نیز دیگر دوست نخواهند داشت.

·         بچه‌هایی که در سن مدرسه رفتن هستند، ممکن است دچار عذاب وجدان شده و خود را در طلاق والدینشان مقصر بدانند. آن‌ها فکر می‌کنند که سرپیچی‌هایی که در گذشته مرتکب شده‌اند یا خواسته‌هایشان علت اصلی جدا شدن پدر و مادرشان است.

·         نوجوانان اغلب در مقابل خبر طلاق والدینشان و اثرات ناشی از آن، دچار احساس خشم می‌شوند. ممکن است یکی از والدین را به شدت سرزنش کنند یا هر دو را بخاطر آشوب به وجود آمده آزرده خاطر کنند.

البته که شرایط زندگی افراد متفاوت است اما اگر طلاق به کاهش مشاجره و آسیب‌های روحی اعضای خانواده کمک کند، مسلما راه مناسبی است و کودکان نیز از میدان آشوب والدین نجات پیدا خواهند کرد.

شرایط استرس‌زایی که طلاق به همراه خواهد داشت

طلاق اغلب منجر می‌شود که کودکان نتوانند هر روز با پدر یا مادرشان در ارتباط باشند. کاهش ارتباط کودک با پدر یا مادر، به پیوند کودکان و والدین آسیب می‌رساند.

علاوه بر این، ارتباط کودکان با والدی که سرپرستی‌شان را به عهده گرفته است نیز تحت الشعاع قرار می‌گیرد. به همین سبب سرپرستی کودکان بعد از طلاق با حجم زیادی استرس همراه خواهد بود که ممکن است میزان حمایت‌گری والدین به شدت کاهش دهد. گاهی تنش زیادی که بین فرزند و سرپرستش به وجود می‌آید، حتی نظم و انضباطی که والد برای زندگی فرزندش در نظر می‌گیرد را بی بها می‌سازد.

برای بعضی از کودکان، این طلاق نیست که سخت و طاقت‌فرساست، بلکه نقل مکان برای تغییر محل زندگی که در بیشتر موارد با تغییر مدرسه و محل تحصیل نیز همراه است، برای کودکان بسیار چالش برانگیز خواهد بود.

مشکلات مالی نیز یکی دیگر از معضلات طلاق والدین است.

ازدواج مجدد و سازگاری‌های بعد از آن

بعد از جدایی، ممکن است والدین فرصتی برای ازدواج پیدا کنند و این مسأله اغلب زندگی فرزندان را به شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد. علاوه بر پذیرش شخص دیگری در کنار پدر یا مادر، ممکن است نیاز باشد کودکان با حضور خواهر یا برادر ناتنی نیز کنار بیایند که به هرحال دشواری‌های خود را خواهد داشت.

طلاق ممکن است اثرات زیادی بر سلامت فکری کودکان داشته باشد

گاهی طلاق سلامت ذهنی کودکات را تحت تأثیر قرار می‌دهد. فارغ از سن، جنسیت و فرهنگ، مطالعات نشان می‌دهند که فرزندان طلاق، بیشتر از دیگران با مشکلات روانشناختی روبرو خواهند شد. اختلالات و مشکلاتی که در خصوص انطباق پذیری کودکان با شرایط جدید به وجود خواهد آمد، ممکن است بعد از چند ماه حل شود اما معمولا آمار اضطراب و افسردگی در کودکان طلاق بسیار زیاد است.

گاهی طلاق موجب بروز مشکلات اخلاقی کودکان خانواده می‌شود

رفتارهای تنشی در کودکان طلاق بسیار شایع است و آن‌ها اغلب بیشتر از کودکانی که در یک خانواده عادی و بدون تنش زندگی می‌کنند دچار مشکلات رفتاری و تندی اخلاق می‌شوند.

طلاق والدین ممکن است بر تحصیلات فرزند خانواده اثر داشته باشد

مطالعات نشان می‌دهد که کودکان طلاق نمرات کم‌تر و عملکرد ضعیف‌ترین نسبت به دیگر دانش‌آموزان دارد و در سنین بالاتر، درصد ترک تحصیل بین این افراد بیشتر از دیگران است.

طلاق والدین، ریسک‌پذیری فرزندان را افزایش می‌دهد

نوجوانانی که پدر و مادرشان طلاق گرفته‌اند، گاهی بیشتر از دیگران دست به رفتارهای پر خطر می‌زنند و مصرف مواد مخدر بین این افراد شایع‌تر است. در ایالت متحده آمریکا، نوجوانانی که فرزند طلاق هستند، از سنین پایین‌تری به مصرف الکل، ماریجوانا، تنباکو و قرص‌های اعتیاد آور روی می‌آورند.

مشکلاتی که تا بزرگسالی همراه کودکان خواهد بود

برای عده‌ای از کودکان، مشکلات روانشناختی ناشی از طلاق والدین، دراز مدت خواهد بود. بعضی مطالعات طلاق والدین و مشکلات روانشناختی در بزرگسالی را مرتبط می‌دانند.

تحقیقات زیادی حاکی از آن هستند که طلاق پدر و مادر بر کاهش شانس موفقیت فرزندان در بزرگسالی در حوزه‌های مختلف از جمله تحصیل، کار و روابط عاطفی، اثر خواهد گذاشت. حتی ممکن است احتمال طلاق در بزرگسالانی که در کودکی شاهد طلاق والدینشان بوده‌اند بیشتر باشد.

اگر در آستانه جدایی از همسرتان هستید، برای این که آسیب‌های وارده به فرزندتان را به حداقل برسانید، این نکات را رعایت کنید:

·         با همسر سابقتان رفتار صلح‌آمیز داشته باشید

تنش بین والدینی که در آستانه جدایی قرار می‌گیرند، استرس کودکان خانواده را به شدت افزایش می‌دهد. رفتارهای تند و خشونت‌آمیز والدین، موجب افزایش مشکلات رفتاری فرزندان خانواده در بزرگسالی خواهد شد پس سعی کنید رفتار آرام و صلح‌آمیزی با همسر سابقتان داشته باشید و رفتار و گفتارتان را مقابل کودکان کنترل کنید.

·         کودکان را مجبور به انتخاب نکنید

هرگز کودکانتان را مجبور نکنید بین شما و همسر سابقتان قرار بگیرند. این که برای انتخاب بین والدین یا رد و بدل کردن پیغام به فرزندانتان فشار بیاورید، اصلا رفتار صحیح و مناسبی نیست. در کودکانی که به این رفتارها مواجه می‌شوند، آمار افسردگی و اضطراب بسیار بالاست.

·         رابطه سالم و به دور از تنشی با فرزندتان داشته باشید

ارتباط مثبت، روابط گرم و صمیمی و کاهش تنش بین فرزند و والدین به کودکان کمک می‌کند که راحت‌تر و سریع‌تر با طلاق کنار بیایند. با این رفتار احتمال ابتلا به افسردگی در فرزندان خانواده کاهش یافته و به حفظ عزت نفسشان کمک می‌شود.

·         سعی کنید متناسب به سن و شرایط فرزندتان، قوانینی برای زندگیتان تنظیم کنید.

·         تلاش کنید که با فرزند نوجوانتان رابطه صمیمی‌تری داشته باشید

برای این که بهتر بتوانید بر زندگی نوجوانان نظارت داشته باشید، بهتر است بیشتر به آنها توجه کنید و ببینید با چه کسانی وقت می‌گذرانند.

·         به فرزندتان قوت قلب بدهید

کودکانی که به توانایی‌هایشان شک دارند، به شدت تحت تأثیر تغییرات قرار می‌گیرند چرا که خودشان را قربانی می‌دانند و بیشتر از دیگران دچار مشکلات روحی روانی می‌شوند. به فرزندتان یاد بدهید که اگرچه کنار آمدن با طلاق کار سختی است اما او قدرت آن را دارد که با این مسأله کنار بیاید.

در کنار تمام اقداماتی که برای حفظ آرامش فرزندتان انجام می‌دهید، به سلامت و کاهش استرس خودتان نیز توجه کنید و در صورت نیاز به یک متخصص مراجعه کنید.

اگرچه طلاق برای همه اعضای خانواده شرایط سختی را ایجا د می‌کند، اما گاهی با هم ماندن والدینی که به شدت بایکدیگر نزاع و جنگ دارند، بیشتر از طلاق به سلامت روانی و گاهی جسمی کودکان آسیب می‌زند.

در صورتی که برای حفظ سلامت روحی و جسمی فرزندتان و وفق یافتن او با شرایط زندگی جدید به مشکل برخوردید، حتما به یک روانشناس متخصص مراجعه کنید تا به شما در این روند کمک کند.lمنبع: خبرآنلاین/6 اسفند 97 





نوع مطلب : مصاحبه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/12/7

گزارش می دهد

پیدا و پنهان ازدواج سفید/ یک دهه استj که شاهد ازدواج سفید هستیم

 

تهران -ایرنا- جوامع با گذشت زمان با تحول مواجه می شوند، گاهی این تحولات موجب پیشرفت و گاهی موجب زوال است، با برنامه ریزی صحیح و پاک نکردن صورت مسئله، می شود از عوارض منفی تحولات جلوگیری کرد، به خصوص مسائلی که به آینده نسل نو مربوط می شوn

. به گزارش خبرنگار اجتماعی ایرنا، ازدواج سفید یا همباشی مانند برخی تحولات نوظهور دیگر چند دهه ای است که برخی جوامع و جامعه ما را هم درگیر کرده است، واقعیتی که هست و قابل کتمان هم نیست، اما باید شدت و ضعف آن را سنجید و با کار کارشناسی و مطالعات بر اساس واقعیت ها جلوی ضررها را گرفت.
همباشی که در بین برخی و البته معدوتی از جوانان دیده می شود و البته با فرهنگ جامعه ما همخوانی ندارد، شاید برخی موانع ازدواج موجب گرایش برخی جوانان به این سبک زندگی شده باشد بنابراین با برنامه ریزی در جهت رفع علل به وجود آورنده آن مانند فقر، بیکاری، کاهش موانع ازدواج و البته گفت و گو با جوانان می توان با این پدیده جدید برخورد منطقی داشت

یک دهه استj که شاهد ازدواج سفید هستیم

 حسن موسوی چلک رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران نیز معتقد است: یکی از موضوعاتی که یک دهه است با آن مواجه هستیم ازدواج سفید است که ما به آن هم باشی اطلاق می کنیم.

وی می گوید: جامعه ایران هم اکنون این سبک زندگی را نمی پذیرد عوامل مختلفی در این پدیده دخیل هستند. این نوع زندگی مسئله جدی برای جامعه ما نخواهد بود، چرا که موارد آن کم است و چون با بسترهای جامعه ما همخوانی ندارد. این سبک از زندگی در ایران فقط در برخی شهرهای بزرگ و به صورت معدود دیده می شود.

وی اضافه می کند: این پدیده یا این سبک از زندگی دلایل مختلفی دارد، بخشی از آن اقتصاد است که موجب انتخاب این سبک از زندگی برای برخی افراد شده است، در این موارد دو نفری که می خواهند زندگی مستقل را تجربه کنند و خودشان آن را مدیریت کنند تن به این نوع زندگی می دهند.
موسوی چلک تاکید می کند: البته همیشه هم اقتصاد در این سبک از زندگی دخیل نیست، چرا که در این بین افرادی هستند که دارای زندگی مرفه هستند، اما باز هم آن را انتخاب می کنند.


* برخی می خواهند مسئولیت زندگی دائمی را نداشته باشند 

رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ادامه می دهد: از دیگر دلایل این سبک زندگی این است که برخی افراد نمی خواهند مسئولیت پذیری یک زندگی دائم را داشته باشند و هر وقت بخواهند بتوانند قطع رابطه کنند هر چند زندگی در کنار هم به مرور وابستگی ایجاد می کند، اما این افراد از مسئولیت دائم فرار می کنند.

* بالا رفتن سن ازدواج یکی از دلایل ازدواج سفید است 


موسوی چلک می گوید: به دلایل مختلفی شرایط برای ازدواج دائم سخت شده است و بالا رفتن سن ازدواج هم یکی از دلایل ازدواج سفید است، چرا که نمی شود، غرایز را سرکوب کرد. برخی از جوانان برای رفع نیازهای عاطفی خود به ازدواج سفید رو می آورند و شاید در برخی از موارد حاصل این نوع ازدواج ها بارداری های ناخواسته باشد.

*برخی به نادرست ازدواج سفید را همان دوران نامزدی قلمداد می کنند
رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران می گوید: برخی افراد در استدلال های نادرست ازدواج سفید را همان دوران نامزدی قلمداد می کنند که در حال حاضر شکل آن تغییرکرده است، در صورتی که این طور نیست، چرا که بر اساس فرهنگ ما نامزدی بر اساس چارچوب خانوادگی و به صورت رسمی شکل می گیرد و هم در بین اقوام و خانواده اعلام می شود. اما ازدواج سفید چون هنوز پذیرش اجتماعی ندارد، در اغلب موارد پنهان می شود.

وی خاطرنشان می کند: برخی از کسانی که تن به ازدواج سفید یا همباشی می دهند آن را برای خود یک نوع کلاس و یک نوع سبک زندگی می دانند و به دلیل اینکه خاستگاه این پدیده غرب است. اما باید توجه کرد که هر حرکتی بر خلاف هنجارهای جامعه تبعات منفی دارد و شانس را برای ازدواج دائم جوانان را کم می کند. هر چند که برخی از این ازدواج های سفید شاید منجر به ازدواج دائم هم بشود.
موسوی چلک ادامه می دهد: معمولا در این گونه روابط زنان و دختران آسیب پذیرتر هستند، چرا که این سبک زندگی در چارچوب قوانین نیست و در عمل هیچ حمایتی مطرح نیست.

وی تاکید می کند: زمانی که شرایط برای ازدواج سخت می شود و معاش هم سخت تر، باید شاهد تحولاتی در زندگی باشیم، اما آنچه مسلم است این است که با توجه به فرهنگ ما، برای جامعه ما این سبک از زندگی قابل قبول نیست و آن را پس می زند و در جاهایی که بیشتر در آنها گمنامی هست مثل شهرهای بزرگ بیشتر شاهد این نوع پدیده ها هستیم.

موسوی چلک تاکید می کند: در حال حاضر بیش از اینکه این نوع موضوعات در محافل علمی مطرح شود در رسانه ها مطرح می شود. چنین موضوعاتی از اولویت های مهم جامعه نیست و حداقل در بین موارد مهم آسیب های اجتماعی نیست.
وی با بیان اینکه هیچ کس آمار دقیقی از این نوع ازدواج ها یا همباشی ها ندارد، می گوید: سیاستگزاری های درست کمک می کند که شرایط اقتصادی و اجتماعی بهتر شود و تاثیرگذاری بر روی این پدیده داشته باشد و جوانان هم با اطمینان از آینده خود در مسیر زندگی خود حرکت کنند

رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران می گوید: آموزش های پیامدهای این سبک از زندگی برای جوانان در مکان های مختلف مانند دانشگاه ها می توانند اطمینان و امید جوانان به زندگی را افزایش دهد و به همراه آن از گسترش آسیب ها هم کاسته خواهد شد، اما غفلت به هر طریقی از اطمینان جوانان می کاهد و به دنبال آن شاهد پدیده ها و آسیب های نوظهور اجتماعی خواهیم شد.

گزارش از ناهید حاجی خانی.ایرنا/6 اسفند 97

اجتمام *2181 * 3063





نوع مطلب : مصاحبه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/12/7

ای عاشقــان ای عاشقـان پیمانه را گم كرده ام

دركنج ویران مــــانده ام ، خمخــــانه را گم كرده ام

هم در پی بالائیــــان ، هم من اسیــر خاكیان
هم در پی همخــــانه ام ،هم خــانه را گم كرده ام

آهـــــم چو برافلاك شد اشكــــم روان بر خاك شد
آخـــــر از اینجا نیستم ، كاشـــــانه را گم كرده ام

درقالب این خاكیان عمری است سرگردان شدم
چون جان اسیرحبس شد ، جانانه را گم كرده ام

از حبس دنیا خسته ام چون مرغكی پر بسته ام
جانم از این تن سیر شد ، سامانه را گم كرده ام

در خواب دیدم بیـــدلی صد عاقل اندر پی روان
می خواند با خود این غزل ، دیوانه را گم كرده ام

گـــر طالب راهی بیــــا ، ور در پـی آهی برو
این گفت و با خودمی سرود، پروانه راگم كرده ام

مولوی

 





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/12/5

«عبرت» یا ترویج «خشونت» در رسانه ملی ؟

فرمول یک

پخش برنامه‌ای تلویزیونی از زوجی که ۲۷ بار قصد طلاق داشته‌اند و زن خانواده به دفعات مورد ضرب و شتم قرارگرفته است و بالاخره بار ۲۸ نیز از هم جدا شدند، حال با دعوت رسانه ملی از حفظ زندگی مشترکشان صحبت می‌کنند، شاید در نگاه اول عجیب باشد اما از منظر برخی مددکاران اجتماعی پیامدهای متعددی را هم همراه خواهد داشت.

به گزارش ایسنا، پخش برنامه «فرمول یک» با موضوع درخواست مکرر طلاق از سوی یک زن و در نهایت تصمیم وی به ادامه زندگی با همسرش درحالی به روی آنتن رفت که دو فرزند این زوج نیز در برنامه حضور داشتند. این برنامه طی روزهای اخیر واکنش های متعددی را نیز به همراه داشته است.

سید حسن موسوی چلک، رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران در گفت و گو با ایسنا، نیز با بیان اینکه باید این موضوع را لحاظ کنیم که اگر فیلم یا گزارشی در رسانه عمومی روی آنتن می‌رود، این فیلم می‌تواند چه پیامدهایی داشته باشد، گفت: وقتی فیلم فردی را منتشر می‌کنیم که به ادعای خودش ۲۷ بار قصد جدایی از همسرش را داشته و به همین تعداد هم همسرش را مورد ضرب و شتم قرار داده ،این کار به نوعی مشروعیت دادن به خشونت و همسر آزاری است.

وی با اشاره به اینکه این اقدام نوعی بی‌تفاوتی اجتماعی را نسبت به این موضوعات در جامعه ایجاد می‌کند، افزود: اینکه می‌خواهیم بگوییم زن خانواده در حال سکوت است تا ثبات خانواده‌اش را حفظ کند و نشان دادن این کار در صدا و سیما می‌تواند تبلیغ و ترویج این نوع رفتار با زنان در جامعه باشد. اینکه مردم این موضوع را بشنوند که فردی ۲۷ بار قصد طلاق داشته و همسرش را مورد ضرب و شتم قرار داده، ترویج خشونت و نوعی بی‌توجهی به حقوق زنان است.

رئیس انجمن مددکاری اجتماعی افزود: این زن یک شهروند است که در این جامعه زندگی می‌کند و افرادی که آنها را می‌شناسند واکنش‌هایی را نسبت به این افراد خواهند داشت. همچنین فرزندان این خانواده نیز در برنامه حضور داشتند و ظاهراً به وضعیت حضور این کودکان در جامعه و در محیط‌های اجتماعی مثل مدرسه و… فکر نشده است. ما حق نداریم برای تحریک احساسات، به حقوق شهروندی و آبرو و حیثیت مردم تعرض کنیم.

انتهای پیام/ایسنا/5 اسفند ماه 97





نوع مطلب : مصاحبه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/12/5

پخش خصوصی فیلم “متری شیش و نیم” برای انجمن مددکاران اجتماعی

فیلم سینمایی اجتماعی “متری شیش و نیم” صبح جمعه با حضور جمعی از کارشناسان حوزه اجتماعی پخش و تحلیل شد.

صبح روز جمعه سوم بهمن ماه ۹۷، برخی از اساتید، کارشناسان و داوطلبین انجمن مددکاران اجتماعی ایران به دعوت تهیه کننده این فیلم، به تماشای آن نشستند.

در این جمع که با محوریت انجمن تشکیل شده بود در کنار برخی اساتید و فعالین مددکاری اجتماعی برخی از چهره های مطرح سیاسی یا اجتماعی و نمایندگان مجلس مانند احمد مازنی (رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس)، مصطفی کواکبیان (عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس)، عمادالدین باقی (حقوقدان)، داور شیخاوندی (جامعه شناس) ابراهیم اصغرزاده (روزنامه نگار)، دکتر میرلوحی و دکتر خلیل آبادی (اعضای شورای شهر) نیز حضور داشتند.

پس از پخش فیلم، سید حسن موسوی چلک، رئیس انجمن، ضمن تقدیر از دست اندرکاران فیلم توضیحی از محتوای فیلم ارائه داد. وی جامع نگری و شفاف بودن فیلم را نقطه قوت فیلم دانست و از جرئت مندی عوامل فیلم بابت طرح بی پرده موضوع اعتیاد تشکر کرد.

وی سپس از برخی از اساتید و کارشناسان برای بیان نظرات و نقد موضوع فیلم دعوت کرد و دقایقی به بحث و بررسی موضوع اعتیاد و نحوه پرداختن فیلم به این موضوع اختصاص داده شد.

سید جمال ساداتیان، تهیه کننده سرشناس این فیلم نیز از استقبال متخصصین حوزه اجتماعی از “متری شیش و نیم”، تشکر کرد و ابراز امیدواری کرد که عموم مردم و خانواده ها با توصیه کارشناسان بتوانند این فیلم را ببینند.

فیلم سینمایی “متری شیش و نیم” به تهیه کنندگی سیدجمال ساداتیان و کارگردانی سعید روستایی یک فیلم اجتماعی است که در جشنواره فیلم فجر سال جاری به عنوان بهترین فیلم از نگاه مردم انتخاب گردید.

مانند فیلم قبلی این کارگردان، “ابد و یک روز”، درونمایه این فیلم نیز آسیبهای اجتماعی و مشخصاً اعتیاد و قاچاق مواد مخدر و سازوکار مقابله با آن است.

گزارش تصویری/





نوع مطلب : اخبار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/12/5

آشتی سینما با واقعیت‌های اجتماعی

برای نخستین بار در سینمای ایران فیلمی ساخته شده که به باور اکثریت جامعه‌شناسان، محور آسیب‌شناسی اجتماعی به‌صورت حرفه‌ای و واقع‌بینانه دارد. به گزارش همشهری، متری شیش‌ونیم فیلمی است ساخته سعید روستایی که توانسته در بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر نظر مخاطبان خود را جلب کند و به‌عنوان برترین فیلم از نگاه مخاطب شناخته شود. این فیلم نه‌تنها به مذاق تماشاچیان خوش آمده بلکه توانسته از صاحب‌نظران حوزه آسیب‌های اجتماعی نیز امتیاز مثبت بگیرد. دیروز این فیلم با حضور جمعی از مددکاران، آسیب‌شناسان و صاحب‌نظران علوم اجتماعی در سینما آستارا اکران خصوصی شد. در پایان فیلم نشستی برگزار شد که در آن کارشناسان به‌صورت متفق‌القول اعلام کردند؛ متری شیش‌ونیم توانسته سینمای اجتماعی ایران را از نگاه تک‌بعدی به مسائل اجتماعی به‌سوی ابعاد دیگر واقعیات اجتماعی سوق دهد. سیدحسن موسوی‌چلک، رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران با اشاره به اینکه در این فیلم برای نخستین‌بار در سینمای ایران به ابعاد مختلف آسیب‌های اجتماعی توجه شده، گفت: قبل از این طرح مسائل اجتماعی روی پرده سینما تک بعدی بود و بیشتر بعد خانواده را هدف قرار می‌داد. اما در این فیلم علاوه بر خانواده، ساختار و اجتماع نیز دیده شده است. به جرأت می‌توانم بگویم آنچه تا به امروز در طرح مسائل اجتماعی به‌عنوان تابو و به‌صورت بیهوده سرپوش گذاشته می‌شد، در این فیلم طوری به نمایش گذاشته شده که می‌توانیم آن را به‌عنوان یک نقطه عطف در سینمای اجتماعی قلمداد کنیم. حبیب آقابخشی، آسیب‌شناس اجتماعی نیز در ادامه گفت: مدتی است که درباره علوم انسانی هجمه‌ای شکل گرفته و منتقدان آن معتقدند این علوم نمی‌تواند ناجی انسان‌ها باشد. اما همه مسائلی که امروزه پیش آمده و به‌طور خاص مشکلاتی که گریبانگیر جوامع امروزی است نتیجه بی‌توجهی به علوم انسانی است. متأسفانه در کشور ما این بی‌توجهی بیش از نقاط دیگر جهان است. همچنین فاطمه قاسم زاده، فعال حوزه کودکان کار اینطور اظهارنظر کرد: «همانگونه که آسیب‌شناسان اجتماعی، مسائل و آسیب‌های موجود را ریشه در فقر آن هم در 2بعد، فقر اقتصادی و فقر فرهنگی می‌دانند، فیلم متری شیش‌ونیم نیز به این موضوع اشاره دارد. دیده نشدن افراد در جامعه و فاصله طبقانی یکی از دلایل ساختاری در بروز آسیب‌های اجتماعی است. از نگاه این فیلم این موضوعات پنهان نمانده است.روزنامه همشهری/3 اسفند 97

 

 





نوع مطلب : مصاحبه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/12/5

روانشناسی اجتماعی در ایران مغفول مانده است

تهران- ایرنا- رئیس پنجمین کنگره ملی روانشناسی اجتماعی گفت: روانشناسی اجتماعی در ایران مغفول مانده است و سال هاست که رشته های آموزشی آن در مقاطع ارشد و دکترا راه اندازی نشده است.

به گزارش خبرنگار اجتماعی ایرنا، حسین شکرکن در پنجمین کنگره ملی روانشناسی اجتماعی، فرصت ها و تهدیدهای اجتماعی نوپدید در دانشگاه علامه طباطبایی افزود: در ایران به متخصص روانشناسی اجتماعی نیاز داریم و رشته های دیگر کارکرد این رشته را ندارند. اقدامات مهم در حوزه روانشناسی اجتماعی آسان و ارزان نیست و مسئولان باید بدانند و آماده باشند که برای آن هزینه کنند.
وی ادامه داد: به رغم غفلت از حوزه روانشناسی اجتماعی به ویژه غفلت در بخش پیشگیری آن، پیشرفت هایی در این زمینه داشته ایم که کافی نیست.
شکرکن تاکید کرد: آسیب های نوپدید و علل و پیامدهای آن باید با روش های علمی متقن شناخته شود و سپس براساس یافته های موجود برای آن راهکار پیدا کرد.

* انگ و نگاه سیاسی به مسائل اجتماعی، هراس آور است
سید حسن موسوی چلک، رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران نیز در پنجمین کنگره ملی روانشناسی اجتماعی، فرصت ها و تهدیدهای اجتماعی نوپدید در پانل تخصصی با عنوان امنیت اجتماعی در سایه فرصت ها و تهدیدها نوپدید گفت: سیاست گزاری های ناکارآمد، بدون اندیشه و با غلبه نگاه سیاسی بستر هراس اجتماعی را فراهم می کند.
وی افزود: به طور مثال یکی از مواد قانون وظیفه عمومی کشور ترانس سکشوال یا TS ها را جزو مفسدین اخلاقی برشمرده است که این مساله انگ و برچسبی برای آنها است.
موسوی چلک ادامه داد: وقتی فردی برچسب می خورد حتی با طی شدن زمان مجازات نیز تا آخر عمر برچسب نه تنها برای او بلکه برای خانواده اش نیز باقی می ماند.
عضو هیات رئیسه منطقه آسیا و اقیانوسیه فدراسیون جهانی مددکاری اجتماعی در بخش دیگری از سخنان خود در رابطه با انگ و استیگما به بیجه اشاره کرد و گفت: چه کسی او را بیجه کرد، ما از او بیجه ساختیم؛ ما دیواری جلوی او گذاشتیم تا آخر عمر هم بگوید اگر زنده بودم صد نفر دیگر را می کشتم.
موسوی چلک افزود: بازتوانی افراد مستلزم سه رویکرد باور خود فرد، حمایت خانواده و حمایت جامعه است. مهمترین منبع حمایت اجتماعی برای بازتوانی، خانواده است اما در کشور ما بعد از اینکه فردی دچار خطا شد، به او برچسب می زنند و چتر حمایتی ندارد.
اجتمام *9185 * 3063

انتهای پیام /* ایرنا/اول اسفند 97




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/12/2

گفتوگوی همشهری با رئیس انجمن مددکاران اجتماعی کشور در مورد چالش‌ها و بیم‌های اجتماعی

محمدصادق خسروی‌علیا/خبرنگار


هرچند به باور اغلب جامعه‌شناسان و کارشناسان،  آمارها در کشور ما همه حقایق و واقعیت‌های اجتماعی را نشان نمی‌دهند اما با وجود این نیز نمی‌توان وضعیت تب‌دار و ناخوش مسائل روی زمین مانده اجتماعی را کتمان کرد. تاب‌آوری و پیشگیری اجتماعی نسخه‌ای است که برای همه مردم دنیا و در هر نقطه‌ای به قول جامعه‌شناسان برای«به زیستن و دوری از انواع خشونت» پیچیده می‌شود. این نوشدارو نه‌تنها برای به زیستن افراد در جامعه که حتی برای ادامه حیات اجتماع نیز ضروری است. طبق آخرین آمارها  60درصد از زنان ایرانی حداقل یک‌بار خشونت را تجربه کرده‌اند و متأسفانه طبق آمار پزشکی قانونی آمار نزاع در 9ماهه اول سال ۹۷ با 7درصد افزایش به ۴۵۸ هزار و ۴۴۰ مورد رسیده است. همه اینها در کنار آمارهای نگران‌کننده دیگر زنگ خطری است که نشان می‌دهد در حوزه پیشگیری و تاب‌آوری اجتماعی ناگفته‌ها و حقایقی وجود دارد که به دلایلی کتمان شده‌اند. سیدحسن موسوی‌چلک،  رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران در گفت‌وگو با همشهری از وضعیت فعلی جامعه ما در حوزه تاب‌آوری می‌گوید. او ابتدا به روند کنونی و چالش‌ها می‌پردازد و در ادامه راهکارهایی برای تقویت سرمایه اجتماعی کشور ارائه می‌دهد.


تاب‌آوری اجتماعی را چطور تعریف می‌کنید و کاهش تاب‌آوری چه تبعاتی دارد؟
 
تاب‌آوری اجتماعی یعنی اینکه افراد در شرایط سخت و دشوار بتوانند واکنش‌های منطقی از خود نشان بدهند. هیچ‌کس بی‌نیاز از فراگیری این مهارت نیست. جامعه‌ای که تاب‌آوری را نیاموخته در آن انواع خشونت بارز می‌شود و تعرض به حقوق شهروندی افزایش می‌یابد. در جامعه‌ای که در آن تاب‌آوری اجتماعی رو به افول است قطعا اعتراض در آن حادث می‌شود. این اعتراض‌ها به شکل‌های مختلف نمود پیدا می‌کند،  اعتراضات خودجوش خیابانی اصناف و گروه‌های خاص،  اعتراضات توده‌ای،  اعتراضات سازمان یافته و...


 
منظور شما از واکنش منطقی چیست؟

اگر فردی در شرایط دشوار بتواند واکنشی از خود نشان بدهد که به‌خود و دیگران آسیب نرساند واکنش منطقی از خود نشان داده است.


اکنون جامعه ما چه جایگاهی در زمینه تاب‌آوری دارد؟

متأسفانه در زمینه تاب‌آوری اجتماعی،  جامعه ما از جوامعی مانند هند،  چین، ژاپن و... عقب‌تر است. تاب‌آوری باید از سنین کودکی به افراد آموزش داده شود و باید از ظرفیت مدارس و نهادها برای آموزش مهارت تاب‌آوری استفاده می‌شد که متأسفانه این اقدام تا به حال صورت نگرفته است. در این شرایط رسانه‌ها بیش از پیش می‌توانند برای آموزش تاب‌آوری به مردم کمک کنند. هر چند که امیدوارم این پیش‌بینی تلخ هیچ‌گاه محقق نشود اما حال و  روز اقتصاد کشور در سال آینده بدتر از امروز خواهد بود. طبیعتا در چنین شرایطی افراد برای گذران روزهای سخت باید به یک سری ابزارها و مهارت‌ها تجهیز شوند. مهارت تاب‌آوری اجتماعی یکی از مهم‌ترین این ابزارهاست.


چطور می‌توان به تاب‌آوری اجتماعی دست یافت؟

مولفه اصلی تاب‌آوری اجتماعی،  خودمراقبتی و مهارت فردی است. با تقویت این رویکرد می‌توان شرایط سخت و دشوار اجتماعی را به سلامت سپری کرد.

فرض کنید شهروندی بخواهد تاب‌آوری اجتماعی را بیاموزد،  او باید از کجا و چگونه شروع کند؟

تاب‌آَوری همیشه الزاما به‌معنای آموزش مستقیم نیست. افراد باید به‌صورت تجربی بیاموزند که با دیگران چگونه برخورد کنند. اگر فردی می‌خواهد تاب‌آوری اجتماعی را بیاموزد باید ابتدا حقوق خود و حقوق دیگران را بشناسد. بعد از دستیابی به این شناخت باید حقوق دیگران را به رسمیت بشناسد و به آن احترام بگذارد. احترام در اینجا به این معناست که نباید ما انتظار داشته باشیم همه تابع خواسته «من» به‌عنوان عضوی در یک گروه باشند. این گروه می‌تواند خانواده،  دوستان و در سطح کلان جامعه و کشور باشد.


الان در جامعه ما موضوعات اجتماعی در حد فرد تقلیل داده می‌شود،  همانگونه که خودتان اشاره کردید در بحث تاب‌آوری نیز بیشتر بر‌خودمراقبتی افراد تأکید می‌شود آیا در جوامع دیگر هم اینگونه است که همه وظایف در زمینه تاب‌آوری به‌عهده افراد و شهروندان باشد؟ در این بین نقش و تکالیف حاکمان و سیاستگذاران چه می‌شود؟


این انتقاد وارد است. تاب‌آوری در همه جوامع، هم فردی است و هم اجتماعی. علاوه بر فراگیری مهارت‌های فردی،  تصمیم‌گیری حاکمان نیز در این زمینه می‌تواند تأثیرگذار باشد. میزان صداقت و شفافیت حاکمان در میزان تاب‌آوری اجتماعی نقش اساسی دارد. شایسته‌سالاری یکی از مهم‌ترین مولفه‌هایی است که تاب‌آوری اجتماعی  افراد را بالا می‌برد و شعارهایی که هیچ‌گاه جامه عمل نمی‌پوشد تاب‌آوری اجتماعی را کاهش می‌دهد.


موضوع تاب‌آوری اجتماعی زیرمجموعه پیشگیری اجتماعی است. در ایران نزدیک به 30دستگاه در زمینه پیشگیری اجتماعی فعالیت رسمی دارند،  با وجود این چرا جایگاه تاب‌آوری در کشور اینقدر پایین است؟
بله درست است. ماهیت تاب‌آوری، پیشگیری است. در ایران همه نهادها سرگرم پیشگیری هستند و در واقع پیشگیری واقعی انجام نمی‌پذیرد. پیشگیری در ایران به منزله سرگرمی است و هنوز اهمیت آن باورپذیر نیست. در سازمان اجتماعی پایین‌ترین منابع به بخش پیشگیری اختصاص داده می‌شود. پیشگیری‌های اجتماعی در کوتاه‌مدت پاسخگو نیست به همین علت سازمان ترجیح می‌دهد به برنامه‌‌هایی بپردازد که سریع‌تر به چشم می‌آید مانند فعالیت‌های عمرانی و...
سازمان‌ها و نهاد‌ها به پیشگیری به اندازه اهمیت آن بها نمی‌دهند  درحالی‌که پیشگیری سواد اجتماعی مردم را افزایش می‌دهد. اگر سواد اجتماعی مردم افزایش پیدا کند تاب‌آوری آنها بالا می‌رود. در کشور ما همیشه صبر می‌کنند اتفاقی رخ دهد بعد مداخله کنند. دستگاه‌ها و سازمان‌های مختلفی که وظایف پیشگیری دارند به‌صورت جزیره‌ای عمل می‌کنند و هر کدام به سمتی که صلاح می‌دانند می‌روند. در ایران استراتژی‌های پیشگیری تعریف نشده است. فراگیری،  محتوا،  روش‌ها، جذابیت،  شکل و استمرار از ویژگی‌های مهم پیشگیری است. اما برنامه‌های مربوط به پیشگیری در ایران به این ویژگی‌ها توجهی نمی‌کند و آن بیشتر به‌عنوان یک فعالیت لوکس و تجملی تلقی می‌شود. پیشگیری نقش اساسی در اجتماع بازی می‌کند و کمک می‌کند سلامت اجتماعی نهادینه شود. با نهادینه شدن سلامت اجتماعی امنیت ایجاد می‌شود. متأسفانه در ایران پیشگیری رویکرد اجتماعی هم ندارد و بیشتر به‌صورت قهری انجام می‌شود. با نگریستن به پیشگیری با رویکرد قهری،  سلامت اجتماعی و در نتیجه امنیت ایجاد نمی‌شود.
واقع‌گویی و شفافیت‌های آماری چقدر به پیشگیری و تاب‌آوری کمک می‌کند؟ آیا روندی که سازمان‌های متولی برای سرپوش گذاشتن بر روی واقعیت‌ها و آمارهای دقیق آسیب‌های اجتماعی در پیش گرفته‌اند درست است و آیا این کتمان واقعیت مانع پیشگیری نیست؟

 همه سازمان‌های اجتماعی ما،  از بیان واقعیت هراس دارند. اختلاس،  دعواهای سیاسی و حتی اعتراضات خیابانی در کشور به راحتی بیان می‌شود اما در زمینه بیان مسائل اجتماعی همیشه هراس داریم. بالاخره هر کشوری نیاز به دماسنج اجتماعی دارد و این دماسنج همان واقع‌گویی و شفافیت‌های آماری است. باید شدت تب اجتماعی را بدانیم تا واکنش‌هایی برای پایین آوردن آن انجام شود. در ایران حتی  نوع واکنش‌ها متناسب با دماسنج اجتماعی نیست و به همین دلیل هر سال مشکلات ما در این حوزه بیشتر می‌شود. اشتباه بزرگ ما این است که می‌خواهیم سرپوش روی واقعیت‌های اجتماعی بگذاریم. منظورم این نیست که همه‌‌چیز را باید همه بدانند اما کتمان کردن واقعیت اجتماعی یعنی صادق نبودن با مردم و ایجاد کردن مانع برای رفع مسائل موجود.

برای خروج از شرایط فعلی جامعه چه باید کرد؟

مهم‌ترین مولفه برای خروج کشور از شرایط فعلی،  مشارکت مردم است. اگر تمام ساختار حاکمیت در حوزه اجتماعی فعالیت کند مادامی که مردم پای کار نیایند ما در مدیریت اجتماعی موفق نخواهیم شد. مردم درصورتی پای کار می‌آیند که احساس کنند شفافیت و صداقتی در کار است. اگر شفافیت ایجاد شود،  مردم اعتماد می‌کنند. ما نمی‌توانیم به مردم واقعیت‌ها را نگوییم.

در کشور چقدر از ظرفیت مددکار اجتماعی برای پیشگیری استفاده می‌شود؟
در کشور بیش از 16هزار مددکار اجتماعی فعالیت می‌کنند و در سیاستگذاری‌های کلان کشور توجه به حوزه مددکاری اجتماعی افزایش یافته است. در اغلب قوانینی که اخیرا به تصویب رسیده مانند  قانون خانواده،  قانون کودکان بدسرپرست،  قانون معلولان و... مددکار اجتماعی نقش پررنگی دارد. در بخش مدیریت شهری،  ناجا،  هوا  فضا،  هلال احمر،  صداوسیما،  بانک‌ها و... هم مددکار اجتماعی در حال فعالیت است. تصور می‌کنم از این منظر توسعه قابل‌قبولی داشته‌ایم اما به‌رغم اینکه با توسعه کمی در این زمینه روبه‌رو بوده‌ایم چند چالش جدی وجود دارد. یکی از آنها فقر تولید دانش در این حوزه است. ما سهم زیادی در حوزه تولید دانش در بخش مددکاری اجتماعی در جهان نداریم. مسئله بعدی مربوط به عدم‌وجود یک سازمان برای مددکاران اجتماعی است؛ سازمانی مانند سازمان نظام پزشکی و... در این زمینه بارها از طریق مجلس تلاش کردیم تا این خلأ پر شود اما متأسفانه هیچ پاسخی تا به حال دریافت نکرده‌ایم. این موضوع نشان می‌دهد که در حوزه سیاستگذاری کشور ما- که مجلس در مرکز این سیاستگذاری است- هنوز در بخش اجتماعی به بلوغ نرسیده است. در کشور ما کمتر به پیشگیری از طریق مددکار اجتماعی توجه می‌شود. در ایران مددکار اجتماعی را مددکار مشکل‌محور تلقی می‌کنند درحالی‌که  ارتقای مستمر کیفیت زندگی مردم و توسعه شاخص‌های سلامت اجتماعی دو ماموریت اصلی مددکاری اجتماعی است. هر دوی اینها ما را به بهتر زیستن سوق می‌دهد. در تعریف جهانی سال 2014در مورد مددکاری اجتماعی که به‌اجماع هم رسیده،  آمده: «نهایت مددکاری اجتماعی به زیستن اجتماعی است.» به این معنا که در دنیا نگاه مشکل‌محور به مددکاری اجتماعی منسوخ شده و مددکاری اجتماعی نیازمحور است تا مشکل‌محور. با توجه به تعریف مددکاری اجتماعی باید مشکل قبل از آنکه به‌وجود آید از آن پیشگیری شود. مشکل بعدی در حوزه مددکاری اجتماعی،  مربوط به بخش نظام آموزشی است. نظام آموزش مددکاری اجتماعی در ایران به‌رغم اینکه سال 1395یک‌بار مورد بازنگری قرار گرفت اما محتوای آموزشی این بخش تنها 5درصد نیاز مددکاری اجتماعی را پاسخ می‌دهد و بسیار ضعیف است.

منبع: روزنامه همشهری/2 اسفند 97/صفحه 10


 

 

حال تاب‌آوری اجتماعی خوب نیست


 





نوع مطلب : مصاحبه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/12/2

دلایل بازگشت دوباره مجرمان به ندامتگاه ها

سلامت نیوز :آمارها و ارقام نشان می دهد که درصد باورنکردنی از زندانیان آزادشده دوباره به زندان بازمی گردند. طبق آماری که پیش تر یکی از اعضای کمیسیون اجتماعی مجلس ارائه داد ۴۶ تا ۵۰درصد زندانیان بازگشت مجدد به زندان دارند


به گزارش سلامت نیوز به نقل از روزنامه شهروند ،شکور پورحسین ضمن ارائه این آمار به خانه ملت گفت: «متاسفانه در کشور هیچ برنامه ای برای زندانیان پس از خروج از زندان وجود ندارد و همین امر سبب شده با بازگشت مجدد نیمی از زندانیان به زندان مواجه باشیم.» پیش از این محمدباقر الفت، معاون اجتماعی و پیشگیری قوه قضایی نیز اعلام کرده بود: «۴۰ تا ۴۶درصد از زندانیان پس از آزادی دوباره به زندان بازمی گردند.» 


حساسیت ها در این رابطه بیشتر متوجه مجرمان خرد و افرادی که برای نخستین بار مرتکب جرم می شوند است. کارشناسان در گفت وگو با همشهری موانع این آسیب اجتماعی را بررسی می کنند؛ به زعم آنان نه زندان ها شرایط بازپروری و بازتوانی زندانیان را فراهم کرده اند و نه در جامعه پناهگاه و ماوایی برای پذیرش آنان وجود دارد

راهکارهایی که صاحب نظران این حوزه ارائه می دهند بیشتر به تقویت مهارت آموزی ها در زندان و همچنین عواملی که جامعه را برای پذیرش این افراد آماده می سازد متمرکز است


مجرمان از جامعه سبقت گرفته اند 

الان زندان به اتاق فکر مجرمان تبدیل شده و از این رو فردی که به زندان می رود، خواه ناخواه ویروس جرم به او تزریق می شود. زندان محلی است برای آموزش های فوق العاده تخصصی و پیچیده جرم که آخرین و جدیدترین تجربیات مجرمانه را انتقال می دهد؛ به طوری که منشا شکل گیری شبکه های مافیایی زیرزمینی و تمام جرم های سازمان یافته اگر عمیقا ریشه یابی شود سر از زندان درمی آورد

زندان متاسفانه فاقد آموزش های مثبت و به اندازه کافی است. افراد به دلیل جرم های خرد سر از زندان درمی آورند و در آن اتاق فکر مجرمانه آموزش های نوین بزهکاری را کسب می کنند.

زندانی پس از رهایی این بار با هدف انجام رفتارهای فوق تخصصی مجرمانه با میزان تخریب بالا وارد اجتماع می شود. مثلا اگر یک زندانی برای بار اول به علت کلاهبرداری ۱۰ تا ۲۰میلیونی به زندان رفته باشد پس از آزادی نه تنها ندامت و پشیمانی در او دیده نمی شود که حتی این بار تحت لوای آموزشی که کسب کرده برای انجام کلاهبرداری های میلیاردی دست به کار می شود


از این منظر زندان هاعملکرد برعکس دارند، وقتی زندانی آموزش های مثبت و در جهت اجتماعی شدن را در زمان حبس کسب نکرده و به جای آن آموزش منفی دریافت کرده، در این شرایط اگر او را آزاد کنیم ناخواسته به بدنه جرم خدمت کرده ایم. البته جمعیت زندانیان هم اکنون چندبرابر ظرفیت است و این شرایط کنترل و آموزش زندانی را دشوار تر می کند. جمعیت زیاد زندانیان خود مزید بر علت است

دستگاه قضایی در این شرایط سیاست های حبس زدایی را در پیش گرفته اما تا زمانی که مجرم آموزش لازم تربیتی در جهت اجتماعی شدن را حین مجازات نبیند و تغییر رفتار در او دیده نشود، چرخه زندان و ارتکاب جرم ادامه دار خواهد بود. برای جلوگیری از ارتکاب جرم مجدد، یکی از راهکارها، آموزش ماموران پلیس است

زندانی آزادشده با توجه به آموزش هایی که در زندان کسب کرده تبدیل به یک مجرم بالقوه، پیچیده و حرفه ای می شود. جرمی که به خاطر آن به زندان افتاده به مثابه یک نرم افزار قدیمی و منسوج است که در زندان به روزرسانی می شود و ارتقا می یابد. در این شرایط آموزش پلیس به طوری که ماموران را یک قدم از مجرم پیش تر قرار دهد بسیار ضروری و حیاتی است. باید پلیس پیچیده تری تربیت کنیم تا بتواند حریف یک مجرم پیچیده شود

اکنون درجه پیچیدگی جرایم روزبه روز افزایش می یابد و متاسفانه درجه پیچیدگی مجرمان از پلیس بیشتر است. بزرگ ترین نقصی که در این باره وجود دارد ایمن سازی و مصونیت بخشی برای آحاد جامعه نسبت به جرم و مجرم است. مصونیت بخشی و ایمن سازی تنها از طریق پیشگیری صورت می گیرد اما متاسفانه در زمینه پیشگیری نیز بسیار ناکارآمد و ضعیف عمل کرده ایم

نه افراد عادی و نه خرده مجرمان در جامعه ما هیچ کدام در مقابل جرم واکسینه نشده اند. این در حالی است که نسخه شفابخش تنها پیشگیری است. در کشور ما ۲۸نهاد وظیفه پیشگیری دارند اما متاسفانه به دلیل افتراق اندیشه و نظرات و به خاطر تقابل با یکدیگر فقط بودجه به هدر می دهند

متاسفانه هیچ گونه برنامه اثربخش، مفید و کارسازی در این زمینه انجام نمی شود. لذا مجرم در بخش پیشگیری نیز چندقدم جلوتر از جامعه ما حرکت می کند و به راحتی قربانیان خود را به دام می اندازد. همچنین اطلاع رسانی و آگاهی بخشی در جامعه ما نسبت به جرم بسیار ضعیف است

رسانه ملی سهم و نقش مهمی در این خصوص دارد و می تواند اقدامات پرفایده ای در راستای کاهش جرم و جلوگیری از چرخه به زندان رفتن مجرمان انجام دهد. اما متاسفانه هیچ گونه برنامه و سیاست ثمربخشی در این حوزه هم مشاهده نمی شود و غالبا گاهی به هنگام ضرورت به صورت مقطعی و کوتاه مدت کارهایی صورت می گیرد که خروجی مناسبی ندارد

 
جامعه ما به زندانیان فرصت مجدد نمی دهد 

سیدحسن موسوی چلک، رئیس انجمن مددکاران اجتماعی کشور بازتوانی مجرمان بعد از زندان یکی از مباحث مهم در مجازات به معنای عام است. در این بخش چند مولفه تاثیرگذار است تا مداخلاتی که در این حوزه انجام می شود اثربخشی لازم را ایجاد کند


ابتدا برنامه های داخل زندان باید ارزیابی شود. فرقی نمی کند که مجرم چه نوع جرمی را مرتکب شده باشد. باید این برنامه در جهت تربیت و آموزش زندانی باشد. متاسفانه واضح و مبرهن است که زندان های ما با توجه به جمعیت رو به انفجار و ظرفیت و توانمندی اندک شان، چنین قابلیتی ندارند

نکته دوم بستر سازی برای مراقبت های پس از خروج از زندان است. معمولا این اقدام از زمان پذیرش افراد در زندان باید آغاز شود. لذا اگر ما از داخل زندان برای هنگام خروج زندانیان برنامه ریزی کنیم می توانیم بسترهایی را برای جلوگیری از آسیب های پس از خروج مهیا کنیم

بخشی از این بسترسازی به پذیرش اجتماعی (در خانواده، محیط اجتماعی و حتی برای فرد زندانی) بازمی گردد. گاهی حتی برای خود زندانی نیز پذیرش این موضوع دشوار است که بتواند از چرخه جرم و برچسب زنی ها رهایی یابد. همچنین حمایت های روانی و اجتماعی در خانواده بسیار تاثیرگذار است همچنین از همه مهم تر بستر پذیرش مجرمان در جامعه نیز باید مهیا شود تا مسیر زندانیان به سوی زندگی سالم فراهم شود. نکته سوم مربوط به بازنگری در قوانین و ضوابط است

سیاستگذاری های دستگاه ها در این عرصه باید به سمتی باشد که کمک کند به بازتوانی و دسترسی به برخی از تسهیلاتی که می تواند در توانمندی زندانیان موثر باشد. نکته چهارم موضوع مسئولیت اجتماعی است؛ مسئولیت اجتماعی که بنگاه ها و شرکت های خصوصی و ظرفیت های مختلف مشابه در کشور دارند

موسسات و شرکت هایی در کشور وجود دارند که شرط ورود و استخدام کارکنان خود را دارا بودن حداقل یک سابقه کیفری اعلام کرده اند! این شرکت ها بسیار انگشت شمارند. اما این اقدامات بسیار کارساز بوده و به اجتماعی شدن مجرمان بسیار کمک می کند


تحقیقات نشان داده که اینگونه اقدامات برای رهایی از برچسب زنی نیز موثر هستند. در این رابطه مورد دیگری که در جامعه به شدت به آن نیاز داریم و نباید نسبت به آن غفلت کنیم، سهم مردم، سازمان های غیردولتی و اصناف است. این گروه ها می توانند برای بازگشت زندانیان به زندگی سالم معجزه کنند. معمولا مقاومت هایی برای پذیرش سابقه دارها و دادن فرصت مجدد به آنها زیاد است

اعتماد مردم نسبت به این افراد اندک است و ناخودآگاه جامعه نیز دیوارهای بلندی مقابل آنها قرار می دهد. در این شرایط اگر مجرمان هم بخواهند به زندگی سالم بازگردند این موانع آنها را به انزجار و خستگی وامی دارد تا دوباره به سمت جرم گرایش پیدا کنند

نکته پنجم به نوع مجازات ها در جامعه ما برمی گردد. آیا افرادی که در جامعه مرتکب جرم می شوند الزاما مجازات آنها زندان باید باشد؟ استفاده از مجازات های جایگزین حبس و تقویب رویکرد عدالت ترمیمی می تواند به اثربخشی بیشتر مجازات ها کمک کند. در عین حال این اثربخشی می تواند به خانواده و جامعه نیز منتقل شود

معمولا اینطور نیست که زندان همیشه اثربخشی لازم را برای جلوگیری از وقوع جرم داشته باشد. تجربه نشان داده که اینگونه رویکرد ها اثربخشی لازم را ندارد. اگر از ابتدا در هنگام صدور حکم برای مجرمان، مشاوران و مددکاران اجتماعی در کنار قضات باشند مطمئنا مسیر زندان برای اغلب مجرمان انتخاب نخواهد شد


دلایل ارتکاب به جرم برطرف نمی شود 

در جامعه ما دلایل و اهرم های فشاری که افراد را به ارتکاب جرم سوق می دهد به درستی ریشه یابی و برطرف نمی شود. فردی که مرتکب جرم می شود و به زندان می رود، انگیزه و دلایلی برای ارتکاب به جرم دارد. اغلب دلایل ارتکاب به جرم، ریشه در مولفه های اقتصادی و اجتماعی دارند

متاسفانه در نظام تنبیهی و مجازات ما انگیزه ها و علل اصلی ارتکاب به جرم بررسی نمی شود. فرض کنید فردی در اجتماع به علت فشار های اقتصادی برای نخستین بار دست به سرقت می زند. فشار اقتصادی و فقر دلیل اصلی برای ارتکاب به این جرم است. بدیهی است وقتی این عوامل جاذبه و توجیهی جرم از میان برداشته شود، مجرم دوباره به دنیای بزهکاری و تبهکاری بازنمی گردد

از این رو آنچه اهمیت اساسی دارد خشکاندن ریشه های عواملی است که مجرمان را بعد از رهایی از زندان در تگناها قرار می دهد. مجرمان خرد بعد از رهایی از زندان مدت کوتاهی -۲یا۳ماهه، به علت فشارهای روحی و روانی که حبس درپی دارد- دست به ارتکاب جرم نمی زنند

اما از آنجا که یکی از ویژگی های هر انسان، نسیان و فراموشی است بعد از مدتی اثرات بازدارنده حبس به فراموشی سپرده می شود و دوباره مشکلات و مسائل حل نشده -همان انگیزه ها برای توجیه جرم- مطرح می شود

همزمان با کمرنگ شدن اثرات تنبیهی و بازدارنده زندان و قوت گرفتن عوامل توجیه جرم، در جامعه نیز هیچ گونه بستری برای پذیرش زندانی و مجرم سابقه دار مهیا نیست؛ اگر افراد عادی برای رفع نیازهای مالی به سختی می توانند شغلی بیابند و کسب درآمد کنند، در صورت دارا بودن سوءپیشینه گاهی اصلا نمی توانند جایی مشغول به کار شوند، چراکه دیدگاه جامعه نسبت به افراد سابقه دار کاملا منفی است

نتیجه این عدم پذیرش ها، طردشدن ها و انزواهای مخرب اجتماعی، سرخوردگی، انزجار، ناامیدی و در پایان بازگشت فرد سابقه دار به دنیای مجرمانه است. از سویی دیگر در زندان هم ما برای تربیت زندانیان با مشکلات زیادی مواجه هستیم. زندان برای مجرمان آیینه عبرت نیست و در آن آموزش ها و مهارت های زندگی حلقه مفقوده است

اگر در زندان به مجرمان آموزش های شغلی و حرفه ای و همچنین مهارت های زندگی ارائه شود زندانی پس از رهایی حتی با وجود همه مشکلات موجود مانند عدم پذیرش اجتماع، برچسب زنی و... تا حدودی می تواند انگیزه خود را تقویت کند و برای ساختن یک زندگی سالم گام بردارد

متاسفانه در زندان چنین شرایطی برای زندانیان مهیا نیست و آموزش و انتقال جرم از یک زندانی به زندانی دیگر در زندان های ما بسیار بیشتر و اثربخش تر از آموزش مثبت در جهت مهارت زندگی و دوری از دنیای مجرمانه است.

سلامت نیوز به نقل از روزنامه شهروند/اول اسفند 97





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/12/1

فضای مجازی و خیانت عامل ۶۰ درصد «طلاق‌»ها

قتل

یک قاضی دادگستری گفت:۶۰ درصد طلاق‌های کشور ناشی از فضای مجازی است که بخش اعظم آن ناشی از خیانت است.

به گزارش ایسنا، دکتر ابراهیم اسلامی در پنجمین کنگره ملی روانشناسی با بیان اینکه ۶۰ درصد از طلاقهای کشور ناشی از فضای مجازی است که بخش اعظم آن ناشی از خیانت است گفت: این پدیده به دلیل تنوع طلبی، لذتهای آنی باعث شده که همه مرزهای عشق و احساس در نوردد.


اسلامی ادامه داد: امروز گسیختگی خاصی میان خانواده و شکاف بین نسلی وجود دارد. خشونت های خانوادگی، خود کشی، انحرافات جنسی و استعمال مواد مخدر به نحوی در فضاهای مجازی چشمگیر شده که بسیار نگران‌کننده هستند.


وی با بیان اینکه بعد از طلاق شاهد خشونت‌های خانوادگی زوجین هستیم گفت: متاسفانه همسرکشی در تهران بسیار نگران کننده است به طوری که از هر ۱۰ پرونده قتل، ۶ شوهرکشی وجود دارد که همه آن به مسئله خیانت بازمی‌گردد.


این قاضی دادگستری با بیان اینکه فضای مجازی به بستری برای خودکشی و ترویج انحرافات جنسی و استعمال آن تبدیل شده است، خاطرنشان کرد: فضای مجازی را بسیار ساده گرفته‌ایم؛ این فضا خصوصیاتی دارد که خیلی راحت زودباوری می‌کنیم و اطلاعات شخصی خود را در اختیار دیگران قرار می‌دهیم.


وی در بخش دیگری از صحبت‌های خود تاکید کرد: امروز می‌بینیم که کاربران هیچگونه آگاهی از اقداماتی که می کنند ندارند، در بحث پیشگیری نیاز به افزایش آگاهی‌های حقوقی و فنی افراد وجود دارد. طبق تبصره ۲ ماده ۱۴ قانون جرایم رایانه‌ای اگر فردی ده یا یک فیلم مستهجن را برای ده نفر ارسال کند مفسد فی الارض است.


اسلامی افزود: هویت اشخاص نباید به راحتی نادیده گرفته شود باید بفهمیم که در فضای مجازی مانند فضای حقیقی احترام وجود دارد.

به گزارش ایسنا، در ادامه سیدحسن موسوی چلک، رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران با بیان اینکه فضای مجازی یک فرصت است، گفت: اگر ما اعلام کنیم امروز فضای مجازی در اختلافات خانوادگی، روابط فرازناشویی و موضوعات متعدد تاثیر دارد باید بگویم که معتقدم مشکل جای دیگری است که به دنبال روابط فرازناشویی و خودکشی می‌رویم.


وی با بیان اینکه ۹۰ درصد فضای مجازی فرصت و ۱۰ درصد آن تهدید است، خاطرنشان کرد: عمدتا از زمانیکه موضع فضای مجازی را در ایران پیگیری کردیم بیشتر با رویکرد برخورد و تهدید با آن مواجه شدیم و انرژی و سرمایه گذاری خود را بر روی افزایش سواد اجتماعی و فرهنگ استفاده از فضای مجازی ترویج نکردیم.


چلک خاطرنشان کرد: امروز انسداد فضای مجازی امکان پذیر نیست، فضای مجازی زبان نسل امروز ماست و به دلیل جذابیت، سرعت و ارزان بودن، حذف آن اشتباه استراتژیک است.


رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران ادامه داد: اگر از ظرفیت فضای مجازی به درستی بهره گیریم به افزایش آگاهی و شناخت کمک میکند، با فضای مجازی با رویکرد قهری دشمنی نکنیم. چراکه برخورد قهری منجر به استفاده نادرست از آن خواهد شد؛ بیاییم فضای مجازی را فرصتی قلمداد کنیم که در زندگی امروز ما اجتناب ناپذیر است.


انتهای پیام/ایسنا/1 اسفند 97





نوع مطلب : مصاحبه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/12/1

پای دردِ دل ترنس ها؛ از معافیت سربازی با انگ«منحرف جنسی» تا معاینه از سر کنجکاوی

 نشست « بررسی چالش های کودکان ترنسکشوال در جامعه ایرانی» با حمایت انجمن حمایت از حقوق کودکان و با حضور اساتید، کارشناسان، پژوهشگران و مددکاران اجتماعی در این حوزه و جمعی از افراد ترنسکشوال برگزار شد.

 نشست « بررسی چالش های کودکان ترنسکشوال در جامعه ایرانی» با حمایت انجمن حمایت از حقوق کودکان و با حضور اساتید، کارشناسان، پژوهشگران و مددکاران اجتماعی در این حوزه و جمعی از افراد ترنسکشوال برگزار شد.

نشست « بررسی چالش های کودکان ترنسکشوال در جامعه ایرانی» با بیان اینکه مردم، ترنسکشوال را با عناوین دیگری مثل تراجنسی ها، ترنس، تی اس یا افرادی که هویت جنسی شان با هویت روانی شان فرق دارد، می شناسند شروع شد.

هادی شریعتی، حقوقدان و نایب رئیس هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان با اشاره به اینکه در مفاهیم و تعاریف حقوق کودکان، گروهی با عنوان کودکان نامرئی داریم گفت: این کودکان نامرئی بخشی از کودکان جامعه هستند که به دلایل سیاسی یا امنیتی و اجتماعی در جوامع دیده نمی شوند و به حاشیه رانده و از جامعه طرد می شود. جامعه این کودکان را نمی بیند و آنها را در جمعیت آماری خود حساب نمی کند. ترنس ها بخشی از کودکان نامرئی هستنداو می افزاید: در قوانین کشورمان ترنسکشوال به رسمیت شناخته شده اما این کافی نیست. قوانین باید جنبه حمایتی داشته باشد نه فقط در چند ماده خلاصه شود.

شریعتی با اشاره به اینکه پایه های حقوق در ایران برگرفته از فقه شیعه است تاکید کرد: در فقه شیعه از ترنس ها با عنوان خنثی روانی یا خنثی مشکل نامبرده شده و احکام مخصوصی هم در زمینه نماز، روزه، حج و حدود و قصاص درباره آنها وجود دارد. یکی از معتبرترین اسناد فقهی که دائم در این زمینه مورد استناد محاکم قضایی قرار می گیرد کتاب تحریرالوسیله آیت الله خمینی است. درباره خنثی روانی احکام را در این کتاب نوشته و تدوین شده است.وی اضافه کرد: در سال 1360 هم یک فتوایی از امام خمینی(ره)  صادر شد مبنی بر شرعی بودن تغییر جنسیت و این فتوا به عنوان یکی از مجوزهای معتبر عمل تغییر جنسیت در ایران استفاده می شود. در همین راستا احکام قضایی در این خصوص بیشتر بر اساس متون فقهی در نظر گرفته می شود چرا که قانون مشخصی درباره ترنس ها نیست.

ماده 939 قانون مدنی که درباره وضع تعیین ارث است و از واژه خنثی هم درباره ترنس ها استفاده کرده. همچنین بند 18 ماده 24 قانون حمایت از خانواده که دادگاه صالح برای رسیدگی به درخواست تغییر جنسیت را دادگاه خانواده اعلام کرده است. در نهایت ماده 33 آیین نامه سازمان نظام وظیفه که مربوط به معافیت های اعصاب و روان استاین حقوقدان تاکید کرد: این قوانین بسیار محدود و تعیین تکلیفشان بیشتر بعد از انجام عمل تغییر جنسیت فرد است. حالا اگر یک ترنسکشوال توانایی عمل جراحی نداشته باشد به صورت خودکار از چرخه حمایت روانی خارج و هیچ حقوقی برای او در نظر گرفته نمی شود.

نایب رئیس هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان اضافه کرد: اما درباره کودکان برای اولین بار در ایران، بند دال از ماده 3 قانون حمایت از اطفال و نوجوانان مصوب سال 97، کودکان ترنس را کودکان دارای اختلال هویت جنسی به رسمیت شناخته است. آنها را در دسته کودکان در وضع مخاطره آمیز قرار داده که در مواد بعدی این قانون ساز و کار حمایتی برای این کودکان در نظر گرفته اند.

کودکان ترنس قربانی همیشگی کودک آزاری

شریعتی ادامه داد: نبود یک قانون جامع باعث می شود که کودکان ترنس قربانی همیشگی کودک آزاری باشند. مثل آسیب های در محیط های روانی، جسمی و حتی جنسی در محیط های آموزشی است. کودکی که خلاف جنسیت خود در مدرسه لباس بپوشد یا رفتار کند با توهین و تحقیر و آزار یا توبیخ و اخراج می شود.به گفته او، مواد 64، 65 و 66 آیین نامه اجرایی مدارس مصوب سال 79 با چشم پوشی نسبت به وضع دانش آموزان خاص امکانی را فراهم کرده که فضا را برای توبیخ و اخراج دانش آموزان ترنس باز گذاشته است.نائیب رئیس هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان ادامه داد: بعضی ها ایران را به بهشت ترنسکشوال ها می شناسند. شاید به خاطر پایین بودن هزینه عمل تغییر جنسیت به نسبت کشورهای دیگر باشد یا صدور مجوز تغییر جنسیت در یک کشور اسلامی بوده اما این موضوع قابل درک نیست و امیدواریم یک روز فارغ از جنسیت، نژاد و طبقه درباره همه انسان ها از روی حقیقت و عدالت قضاوت شود.

 ترنس ها چه کسانی هستند؟

در ادامه این نشست، حسن موسوی چلک، رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران با پرداختن به بحث کودکان ترنس گفت: من یک مددکار اجتماعی هستم و می خواهم از زمان شروع حمایت ها از این گروه در ایران صحبت کنموی با بیان سابقه ای از وضع ترنس ها در ایران افزود: در گذشته اطلاعاتی درباره ترنس ها در دسترس نبود و نمی دانستیم آنها چه کسانی هستند. سال 83 من کارمند برنامه و بودجه کشور بودم. نگاه این بود که باید با ترنس ها برخورد شود. همان دوره وزیر وقت بهداشت و درمان اعلام کرد که هیچ مسئولیتی در قبال درمان این افراد ندارند.

رئیس انجمن مددکاران ایران اضافه کرد: خیلی بد است شما شهروند باشید اما به رسمیت شناخته نشوید. تغییر نگاه به موضوع ترنس ها کار راحتی نبود تا اینکه با پیگیری های پی در پی سال 85 ، حدود 20 میلیون تومان کل اعتباری بود که بهزیستی برای حمایت از ترنس ها و جراحی آنها قرار داد. آن هم که آنها برای انجام این پروسه افراد باید راهی تهران می شدند و همین باعث اذیت شدن بیشتر آنها بود.

چلک با اشاره به کارهای انجام شده در زمان فعالیت او در بهزیستی اظهار داشت: در اولین قدم پرونده در استان ها تشکیل می شد و دیگر نیاز نبود ترنس ها به تهران بیایند. از طرفی میزان حمایت از ترنس ها به 5 میلیون تومان افزایش پیدا کرد که آن موقع این رقم برای ما در بهزیستی خیلی بود. در همین راستا هزینه حمایتی را طی دستور العملی به مدیر بهزیستی استان می دادیم تا این افراد مجبور به آمدن به تهران نشوند. این در حالی بود که پس از آن ترنس ها هم در گروه های هدف و حمایت سازمان بهزیستی جای گرفتند و در صورت لزوم از سایر خدمات نیز در صورت وجود منابع می توانستند بهره بگیرند.

ترنسکشوال مفسد اخلاقی نیست

وی تاکید کرد: سازمان بهزیستی تا سال 92 هیچ مسئولیت قانونی در قبال ترنس ها نداشت. از طرفی جلسات مختلفی را با دوستان ترنس و مسئولان برگزار می کردیم تا آنها را با ترنس ها روبرو و حساسیت در این باره ایجاد کنیم. چرا که برای حمایت از آنها به مشارکت اجتماعی نیاز داشتیم. این کار به تنهایی غیرممکن بود. باید سراغ خیلی از ارگان ها مثل پزشکی قانونی، نیروی انتظامی، پلیس امنیت اخلاقی، دادگستری، ثبت احوال، وزارت کشور و ... جاهایی بود که باید با آنها ارتباط می گرفتیم.

رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران اضافه کرد: در همین زمینه انجمنی غیردولتی برای حمایت از ترنسکشوال ها مجوز گرفت و تشکیل شد. بعد از این ما مشکل معافیت از خدمت بچه های ترنس را در دستور کار قرار دادیم. آن زمان در ماده 33 نظام وظیفه از ترنسکشوال ها به عنوان مفسد اخلاقی یاد کرده بودند اما در هیچ کدام از کارت های معافیت تا جایی که من دیده بودم این عنوان را نمی نوشتند. منتهی بند مربوط به اختلال روانی را می زدند.

وی بیان داشت: در همین راستا موردی داشتیم که دختر بود و بعدها پسر شد اما با این معافیت و عنوان نمی توانست جایی استخدام شود. به همین دلیل در ادامه با مسئولان نظام وظیفه در آن زمان مکاتبه کردیم و جلسه ای را با حضورترنس ها تشکیل دادیم. آنها پس از این جلسات و شنیدن مطالبات ترنس ها در چند زمینه تغییر رویکرد دادند و پس از آن بیماری هورمونی یا غدد را ابلاغ کردند و به این ترتیب ترنس ها دیگر مشمول عدم استخدام نمی شدند.

این مددکار اجتماعی ادامه داد: موضوع بعدی رسیدگی به مسئله شناسنامه ترنس ها بود. مثلا می گفتند فهمیه کوروش و کوروش فهمیه شده است. در حالی که در خود قانون ثبت احوال این امکان وجود داشت که این موضوع بیان نشود. آنجا هم مکاتبه کردیم و به این ترتیب نوشته می شد با استناد به کد فلان آقا یا خانم ایکس تغییر نام داده است.

 پزشکی که غیرترنس ها را جراحی نمی کرد

وی بیان کرد: دغدغه بعدی ما پزشکان بودند. با پزشکان مختلفی صحبت کردیم و پزشکان را به افراد با ویژگی هایی که داشتند معرفی می کردیم. مثلا دکتر کهن زاد یکی از دکترهای شریفی بود که جراحی ترنس ها را با دقت و ظرافت انجام می داد. از طرفی اگر کسی ترنس نبود فقط برای دریافت هزینه، جراحی وی را انجام نمی داد. در این مسیر خیلی ها برای حمایت از ترنس ها قدم برداشتند. ما جزو معدود کشورهایی هستیم که مدارک فرد پس از تغییر جنسیت نیز تغییر می کند. مثلا در انگلستان این اتفاق رخ نمی دهد.

چلک گفت: در زمان مسئولیت کلیپی از ترنس ها تهیه و در هیئت دولت پخش شد. ما گارد شدیدی را در دولت برای حمایت از این گروه داشتیم. در همین راستا دکتر کریمی در قم نیز از منظر فقهی روی این بخش که رساله دکترایش بود کار کرد و خیلی رساله اش برای تغییر دیدگاه مراجع برای صدور فتوا به این موضوع کمک کرد.

این مددکار اجتماعی ادامه داد: سال 92 ما آیین نامه اورژانس اجتماعی را نیز در هیئت دولت مصوب کردیم. ماده یک آیین نامه بهزیستی راجع به این گروه ها مسئولیت دارد. یعنی ترنسکشوال ها افراد مشمول اورژانس اجتماعی هستند.

وی افزود: حتی قرار بود از تایلند جراح بیاوریم. چرا که کار جراحی آنها در مورد ترنس ها بی نقص بود اما وزارت بهداشت اجازه نداد. قرار بود آنها یک ماه در ایران حضور پیدا کرده و هم جراحی کنند و هم پزشکانی را در این حوزه آموزش بدهند. چرا که در ایران عموما پزشکان زیبایی این کار را انجام می دهند. ما هنوز روانشناس، پزشک، پرستار، مددکار خوبی را تربیت نمی کنیم که ترنس را خوب بشناسد و حمایت بدهد. اما در عرصه سیاستگذاری محدودتی برای حمایت از ترنس ها نیست. گاهی مواقع من به عنوان مجری قانون شاید در اجرا مشکل ایجاد کنم اما نظام حقوقی ما این موضوع را پذیرفته است.

انحراف جنسی در کارت پایان خدمت، چرا؟

در ادامه اما شریعتی در پاسخ به چلک درباره وضع نظام وظیفه ترنس ها گفت: متاسفانه هنوز در مورد ماده 33 نظام وظیفه بند 8 مشکل وجود دارد. در کارت پایان خدمت ترنس ها در حال حاضر انحراف جنسی قلمداد می شود و معافیت ترنس ها بر همین اساس صادر می شودپس از آن چلک گفت: این بخشنامه توسط خود نظام وظیفه ابلاغ شده است. من بخشنامه را از بهزیستی گرفته و این مطلب را پیگیری می کنم. چون آن بخشنامه در راستای همان ماده 33 بود و می دانم لغو نشده اما یک نمونه از کارت جدید را به من بدهید تا پیگیر این موضوع شوم.

در ادامه سامان ارسطو بازیگر، کارگردان و ترنسکشوال و یکی دیگر از سخنرانان این نشست در اعتراض به بدرفتار با ترنس ها اعلام کرد: مورد مشابه این آقا را یکی دیگر از بچه های ترنس نیز تجربه کرده بود. فردی که این درخواست را دارد خودش یک بیمار جنسی است. من در تماسی به ایشان گفتم که خودش را به یک روانشناس معرفی و با تهدید قانونی او را مجبور کردم که کارت سربازی فرد مورد نظر را به پست داده و برای او ارسال کند. چون دو نفر از بچه های خرم آباد مشکل این آقا را داشتند و باید این موضوع حل شود.

ترنس بودنشان را نمی پذیرند

ارسطو ادامه داد: مشکل ما این است که بدون کسب آگاهی درست از جنسیت به دنبال دریافت یکسری از موافقت ها هستیم. نباید به غلط درباره ترنسکشوال ها گفته شود، این افراد بیمار و گناه دارند تا به آنها توجه شود. دوست داشتم هیچ وقت کسی با این قضیه موافقت نکند تا وقتی که خود این مسئله به درستی معرفی و مطرح شود. امروز یک فردترنس چون به او گفته اند باید زن یا مرد شوی، ترنس بودنش را نمی پذیرد و خودش را مخفی می کند. حتی انجمنی که در این زمینه با عنوان بیماران مبتلا به هویت جنسی تشکیل شده، غلط است. نمی توانیم چنین عنوانی را به کار ببریم.

وی افزود: سال 87 بودجه هر نفر ترنس 17 میلیون تومان بود. بهزیستی پول خوبی در اختیار داشت اما ترنس ها آن طور که باید مورد حمایت قرار نگرفتند.

موسوی چلک، رئیس انجمن مددکاری اجتماعی در پاسخ گفت: کل مبلغ حمایتی ترنس ها از سال 86 ، پنج میلیون تومان شد. جراحی این افراد ممکن است 17 میلیون تومان بوده اما کمکی که دولت انجام می داد 5 میلیون تومان بود.

 

جراحان نابلد به ترنس ها آسیب می زنند

ارسطو در ادامه گفت: من سال ها است می جنگم و یک مبارز به دنیا آمده ام. همیشه یک ترنس هستم. چه با جراحی و چه بدون جراحی.

وی افزود: ما اقلیت جنسی فقط ترنسکشوالیم. هیچ پیله ای ندارم و نداشتم که امروز پروانه شوم. پیله، مغز بیمار من است. لطفا ترنس هایی که از این عناوین استفاده می کنند این موضوع را در ذهنشان خط بزنند.

بازیگر ترنس با بیان اینکه ترنس ها باید خودشان ذهنیتشان را عوض کرده و ترنس بودنشان را به عنوان بخشی از طیف جنس ها بپذیرند ادامه داد: من هیچ وقت به دنبال هویتم نبودم. کارت شناسایی، معافیت، شناسنامه هیچ وقت هویت درونی من را شامل نمی شود. من فقط اندام جنسی که به اصطلاح به آن زنانه می گویند را جراحی و به جسم مردانه نزدیک کردم.

ارسوط گفت: مهم نیست جراحی انجام بدهید یا خیر. لطفا زیر تیغ جراحان به اصطلاح جراح نروید. با 5 میلیون نمی شود جراحی انجام داد. یکسری جراحی های اشتباه انجام داده و تمام عصب های حسی بچه ها را از بین می برند. اتفاقی که به شدت باعث آسیب به آنها می شود.

وی با انتقاد به نادیده گرفتن شدن ترنس ها از سوی جامعه بیان داشت: حق و حقوق ترنس ها هنوز به درستی به رسمیت شناخته نمی شوند. ترنس بیمار نیست. عنوان بیماری برای آنها اشتباه است. ترنس، فقط ترنس است. اشتباه ما این است که در این باره به دیگران توضیح می دهیم.

ارسطو تاکید کرد: مگر دیگران زن یا مرد بودنشان را توضیح می دهند؟ همان طور که من مرد بودن یا زن بودن کسی را پذیرفته ام او نیز باید ترنس بودن مرا بپذیرد. یکی از مشکلاتی که ما با بچه های ترنس داریم این است که خودشان، خودشان را باور ندارند.

وی خاطرنشان کرد: عده ای از ترنس ها به خاطر ذهنیت های اشتباه جامعه و اینکه مردم آنها را بپذیرند به عمل جراحی اقدام می کنند. این عمل بدون شناخت کافی از بدنشان بوده و پس از آن پشیمان و آسیب های زیادی را متحمل می شوند. هزینه جراحی در ایران بیش از 80 میلیون تومان است و خیلی از ترنس ها قادر به پرداخت آن نیستند. پس چه سرنوشتی در انتظار آنها است؟ آیا تا زن یا مرد نشوند نباید کار کنند؟ نباید به فعالیت هایشان ادامه بدهند؟

 ایران آ نلاین/ 29/12/97

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/11/30

سرمایه اجتماعی؛ عامل پیشرفتImage result for ‫موسوی چلک‬‎

 دغدغه‌های اقتصادی فصل مشترک نگرانی این روزهای مردم کشورمان است؛ اتفاقی که باعث شده خیلی ها شاداب نبودنشان را به این موضوع ربط بدهند؛ ما با اشاره به همین موضوع از  رئیس انجمن مددکاری ایران می پرسیم به نظرشما مشكل جامعه ما دغدغه‌های معیشتی است یا همه چیزهایی كه شما آن را تحت عنوان سواد اجتماعی قرار دادید؟ و موسوی چلک در جواب می گوید: «در هند زمانی كه گاندی استقلال كشورش از انگلیس را اعلام كرد، چیزی به ملتش داد كه از هیچ به همه چیز رسیدند. او كمك كرد سرمایه اجتماعی در هند تقویت شود، سرمایه‌ای كه چیزی جز مردم هند نبود. در ژاپن روزی كه هیروشیما با بمب اتم با خاك یكسان شد، گفتند زمین دیگر نازا شده و بنیانگذار ژاپن نوین گفت گرچه همه چیز را از دست دادیم اما با تكیه بر نیروی انسانی‌مان می‌توانیم به همه چیز برسیم. این كشورها با تكیه بر نیروی انسانی خود در درازمدت به چیزهایی كه می‌خواستند رسیدند چون تمركزشان بر سرمایه‌های اجتماعی بود. ما هم این تجربه را در زمان جنگ تحمیلی داشتیم و خانواده‌ها از جان و مالشان در راه وطن دریغ نمی‌كردند. آنچه باعث پیروزی ما در جنگ شد در واقع همین سرمایه اجتماعی بود كه متاسفانه به مرور زمان مورد غفلت واقع شد. سرمایه اجتماعی عامل پیشرفت است و چالش‌هایی همچون فساد، تبعیض، بی‌احترامی، بی‌توجهی به وظایف و پاسخگو‌نبودن این سرمایه را تضعیف می‌كندمنبع: روزنامه جام جم/27 بهمن 97

 





نوع مطلب : مصاحبه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/11/28

چاره ای جز ارتقاء تاب آوری اجتماعی نداریمImage result for ‫موسوی چلک‬‎


به ظاهر شاید میان دو واژه پرطمطراق مطالبه‌گری و تاب‌آوری اجتماعی ارتباطی نباشد، ولی با رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران که حرف زدیم او گفت شک نکنیم که میان این دو رابطه‌ای بس محکم و خدشه‌ناپذیر حاکم است. مطالبه‌گری یعنی این‌که بدانیم حقوقمان چیست و چه می‌خواهیم و با چه روشی قصد داریم به آن برسیم و تاب‌آوری آن است که وقتی در شرایطی سخت قرار می‌گیریم، بتوانیم آن‌قدر خودمان را مهیا و آماده کنیم که آسیب نبینیم. هر دوی این واژه‌ها وقتی درجامعه پیاده شوند، یعنی آن جامعه سلامت است و بانشاط ولی وقتی جامعه‌ای عاری از این دو باشد، می‌شود جامعه‌ای مشکل دار که حسن موسوی چلک در این گفت‌وگو توضیح داده تار و پود این نقصان چطور به هم بافته می‌شوند و می‌شود یک مشکل.

 هر از گاهی نتایج پژوهش‌های بین‌المللی درباره شادی و نشاط یا رفاه اجتماعی و میزان خشونت در کشورهای مختلف جهان منتشر می‌شود که نتایجش لااقل برای ما ایرانی‌ها چندان امیدوارکننده نیست. آیا ما واقعا مردمی غمگین، ناراحت و عصبانی هستیم؟ 
واقعیت این است که نمی‌توان گفت این پژوهش‌ها الزاما درست است یا لزوما غلط، ولی به هرحال عده‌ای در بست آن را می‌پذیرند وعده‌ای به کل آن را رد می‌کنند. با وجود این، اما اگر نگاهی به حال و روز جامعه‌مان بیندازیم، چاره‌ای نداریم جز این که بگوییم حال اوضاع اجتماعی مان چندان خوب نیست. برای این حرفم چند دلیل دارم که مستند است به گفته‌های مسؤولان رده بالای کشور مثلا آنجا که آمار می‌دهند در کشورمان دو میلیون و
۸۵۰ هزار معتاد دائمی است یا وقتی گفته می‌شود در سیستم قضایی کشورمان ۱۶ میلیون و ۳۰۰ هزار پرونده قضایی وجود دارد. مسلما مردم از سرِ خوشی راهی دادگاه‌ها نمی‌شوند یا به‌خاطر دلخوشی به سمت مواد مخدر و روانگردان‌ها کشیده نمی‌شوند. این نشانه‌ای است از این‌که مردم خلأیی در زندگی احساس می‌کنند و به مواد یا الکل پناه می‌آورند. در مورد پرونده‌های قضایی هم که بیشترشان در مورد خشونت تشکیل شده همین‌طور است و به ما هشدار می‌دهد باید بر ارتقای شادابی و نشاط درجامعه تمرکز کنیم. وقتی آماررسمی وزارت کشور می‌گوید ۲۳ تا ۲۵ درصد افراد حداقل یک اختلال روانی دارند معلوم می‌شود وضعیت سلامت روانی و اجتماعی‌مان مطلوب نیست. نشاط و آرامش، خروجی سلامت اجتماعی است، اما ما درکشورمان برای نشاط و شادابی، سیاست و راهبرد مشخصی نداریم؛ درحالی که اسلام دین شادی است.

 منظور از شادی اجتماعی دقیقا چیست؟
مسلما منظور شادی‌های زودگذر نیست که عمقی ندارد بلکه شادی اجتماعی، نشاطی است که کل افراد جامعه را دربرمی‌گیرد و مبتنی است بر موقعیت‌های دینی، قومی و ملی. من اهل مازندران هستم و از دهه
۷۰ مازنی‌های مقیم تهران جشن‌های بومی خود را در پایتخت اجرا می‌کنند، اما امسال به مشکلاتی برخوردیم؟

 چه مشکلی؟
جشن سلام که جشن شکرگزاری مازنی‌ها از خداوند است. از سال
۷۵ این جشن و بقیه جشن‌ها در تهران برگزار می‌شد، اما امسال نیروی انتظامی ممانعت کرد. منظورم این است که همه اقوام ایرانی به مناسبت‌های مختلف جشن‌هایی دارند که بسیار شادی آور و مسبب ایجاد وحدت و تقویت روابط اجتماعی است که می‌تواند فرصتی برای نشاط و سلامت اجتماعی شود. ما باید از این ظرفیت‌ها به نفع سلامت جامعه‌مان استفاده کنیم. حتما همه تایید می‌کنند که پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های ما با این که سواد دانشگاهی نداشتند ولی شاد زندگی می‌کردند و از زندگی لذت می‌بردند و علتش هم این است که نسل‌های گذشته ما سواد زندگی‌کردن داشتند.

 از حرف‌های شما این‌طور برداشت کردم که سیاستگذاران می‌توانند در کمرنگ شدن نشاط اجتماعی اثرگذار باشند. درست است؟
سیاستگذاری جزو وظایف دولت‌ها و حاکمیت است، اما خیلی از جاها ممیزی غیرکارشناسی می‌کنیم و فقط می‌گوییم فلان کار را نکنید. این درحالی است که سازمان‌های مختلف و مجموعه مدیریت شهری می‌توانند در تولید شادی کمک کنند، اما می‌بینید که لااقل درحوزه شهری فضا طوری طراحی نشده تا ایجاد نشاط کند. ما حتی ساختار محله‌ها را تغییر داده‌ایم و دیگر مثل گذشته محله آن جای امن و آرامش بخش نیست. البته علاوه بر سیاستگذاری‌های غلط و بی برنامگی‌ها باید بگویم که ما مردم نیز بی تقصیر نیستیم به این دلیل که سبک زندگی‌مان تغییر کرده و بی‌تفاوتی‌ها دارد جای مسؤولیت‌پذیری‌ها را می‌گیرد. اینها همه به ما فشار می‌آورد و فقط کسانی می‌توانند در این شرایط زندگی بهتری داشته باشند که مهارت تاب‌آوری اجتماعی‌شان بیشتر باشد. وقتی تاب‌آوری نباشد به الکل و مواد و خشونت و تنهایی و از این جنس  کارها روی می‌آورند.

به چه وضعیتی می‌گوییم تاب‌آوری اجتماعی؟

تاب‌آوری مهارتی فردی است که کمک می‌کند افراد درشرایط سخت آسیب کمتری ببینند و خودمراقبتی کنند. شک نداریم شرایط اقتصادی کشورمان شرایط ویژه‌ای است و همه مردم را تحت‌تاثیر قرار داده، پس اگر در این شرایط مهارت تاب‌آوری مردم تقویت نشود، ابتدا مردم و سپس جامعه آسیب می‌بیند و این آسیب که رخ دهد امنیت جامعه نیز تهدید می‌شود.

 پس توپ را می‌اندازید در زمین مردم، یعنی اگر شرایط مطلوب نیست مردم باید آستین بالا بزنند و خودشان را تاب‌آور کنند.

نه منظورم این نیست، بلکه روی سخنم، هم با سیاستگذاران است و هم مردم. معتقدم مردم باید در هر شرایطی مطالبه‌گر باشند. منظورم از مطالبه‌گری، تقابل و تخریب نیست بلکه این است که مردم باید حقوقشان را خوب بشناسند و برای احقاق آن تلاش کنند. در کنار مردم، مجلس نیز به‌ویژه در حوزه اجتماعی باید مطالبه‌گر باشد و در کنار اینها سازمان‌های مردم نهاد نیز دست به کار شوند. اما متاسفانه بسیاری از این ان جی اوها، سمن‌های واقعی نیستند و به آب باریکه دولتی قناعت می‌کنند و در نتیجه اهل مسامحه هستند نه مطالبه‌گری. مشکل این است که در  کشورمان حوزه موضوعات اجتماعی به بلوغ نرسیده حتی با این‌که رهبر انقلاب چند سالی است به‌صراحت خطاب به مسؤولان اعلام کرده‌اند که اگر به ایران علاقه داریم باید با جدیت وارد حوزه‌های اجتماعی شوید.

 منظورتان این است که ما در حوزه اجتماعی و سیاستگذاری و برنامه ریزی در این حوزه دچارعقب‌ماندگی هستیم؟

بله دقیقا و این عقب‌ماندگی در کوتاه‌مدت جبران نمی‌شود. اگر ما یک مدیریت اجتماعی هوشمند داشتیم باید با نگاه به آینده سازوکارهایی را ایجاد می‌کردیم که مردم‌مان نشاط بیشتری داشتند و باید آنها را آموزش می‌دادیم و سواد اجتماعی‌شان را بالا می‌بردیم. اگر این کار انجام می‌شد، مردم می‌توانستند با استفاده از همه ظرفیت‌های بومی به‌رغم همه مشکلات، یک زندگی باثبات داشته باشند که مددکاران اجتماعی به آن می‌گویند به‌زیستن اجتماعی.

 لازمه رسیدن به این نقطه داشتن پول و اقتصاد قوی است؟

نه الزاما.

 آیا کشورهایی هستند که با دست خالی، به‌زیستن اجتماعی رسیده باشند؟
بله، کشورهای اسکاندیناوی که شاخص امنیت، رضایت، آرامش و مشارکت اجتماعی در آنها بالاست نمونه‌های خوبی هستند. در این کشورها احترام به قانون و حقوق شهروندی جدی گرفته می‌شود و مسؤولان خود را موظف به پاسخگویی می‌دانند و این خصلت در آنها نهادینه شده است. در این کشورها در عرصه سیاستگذاری و مدیریت اجتماعی نیز سواد کافی وجود دارد. این سواد را آموزش و پرورش باید ایجاد کند حال آن‌که در کشور ما تمرکز این تشکیلات بر تفکر محفوظات است نه تفکرات اجتماعی. آموزش و پرورش می‌تواند افراد را با هنجارها آشنا کند و آنها را مطالبه‌گر، مسؤولیت‌پذیر و جرات‌مند تربیت کند، کسانی که حقوق خود و دیگران را می‌شناسند و به آن احترام می‌گذارند و می‌توانند خشم خود را کنترل کنند و اهل اخلاق و مدارا باشند.

 این یک واقعیت است که ما مطالبه‌گری اجتماعی را بلد نیستیم و تصویری که از مطالبه‌گری در ذهن من است آدم‌های معترضی است که مقابل در این سازمان و آن وزارتخانه با پلاکارد می‌ایستند. حتما مطالبه‌گری اصولی دارد.

بله، در مطالبه‌گری باید به چند اصل توجه کرد؛ اول این که بدانیم چه چیزی حق ماست و چه می‌خواهیم، دوم این که چه کسی را مخاطب خواسته‌های خود قرار دهیم و سوم این که با چه روشی باید مطالبه‌گری کنیم. در این میان آستانه تحمل کسانی که از آنها مطالبه می‌کنیم نیز بسیار حائزاهمیت است.
لااقل ما رسانه‌ها به خوبی فهمیده‌ایم که آستانه تحمل مسؤولان چقدر پایین است.
واقعیت این است مدیرانی که شفاف نیستند و سر جای درستشان قرار نگرفته‌اند، بیشتر از دیگران از مطالبه‌گری واهمه دارند چون این کار عیارشان را آشکار می‌کند.

 به نظر شما اکنون مردم ما در کدام موضوع اجتماعی باید مطالبه‌گری کنند؟
در همه موضوعات که قانون آن را حق ملت دانسته است، در همه مواد قانون اساسی که به حقوق ملت اشاره دارد. اما متاسفانه مردم ما در موضوعاتی مثل یارانه و سوخت و امثال آن ورود می‌کنند ولی در موضوعات اجتماعی اهل مطالبه‌گری نیستند. مثلا چند درصد مردم هستند که به مناسب نبودن فضای شهری برای معلولان اعتراض داشته باشند و خواهان اصلاح وضع موجود باشند؟

 فکر می‌کنید بین مطالبه‌گری و نشاط و سلامت اجتماعی رابطه معنا داری وجود دارد؟

قطعا، شک نکنید. درجامعه‌ای که مطالبه‌گری نهادینه شده باشد مردم حس خوبی از زندگی دارند و این حس خوب، سرزندگی را به جامعه تزریق می‌کند. در جامعه‌ای که مسؤولان پاسخگو نباشند زمینه فساد ایجاد می‌شود و در جامعه‌ای که ذهن مردم درگیر فساد مسؤولان باشد در آن جامعه احساس پویایی وجود ندارد. درعوض اما وقتی فضای مطالبه‌گری در جامعه وجود دارد حس تعلق به جامعه در مردم تقویت می‌شود. خلاصه این که مطالبه‌گری یک فرآیند دو سر برد است.
​​​​​​​
 شما گفتید مردم سرمایه‌های اجتماعی  هستند. حالا که این سرمایه یعنی مردم در کشورما به حاشیه رفته‌اند آیا می‌توان در این شرایط به تاب‌آوری اجتماعی و ارتقای آن فکر کنیم؟

ما چاره‌ای جز این کار نداریم. شعار امسال فدراسیون جهانی مددکاری، ترویج امنیت روابط انسانی است و شعار ما برای سال ۹۸ تاب‌آوری اجتماعی است، چون معتقدیم اگر روی این موضوع کار نکنیم جامعه و حاکمیت دچار مشکل می‌شود و عوارضش را درخشونت، جرایم خرد و ضعیف‌تر شدن روابط بین فردی نشان می‌دهد. تاب‌آوری اجتماعی که افت کند سلامت اجتماعی و امنیت جامعه نیز تهدید می‌شود. پس چاره‌ای جز جدی گرفتن ارتقای تاب‌آوری نداریم.

منبه: روزنامه جام جم:27 بهمن 97

۰

 





نوع مطلب : مصاحبه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/11/28

انتشار تصاویر ویدیویی خشونت در مراکز آموزشی که گاه معلم و گاه دانش آموز قربانی آن هستند، برای مدتی اذهان عمومی را جریحه دار و مسوولان را به چاره اندیشی ناگزیر می کند.

راهکارهایی برای خروج چرخه خشونت از مدارسبه گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان،  به عنوان یکی از تازه‌ترین مصادیق خشونت در مدارس می‌توان به ویدئویی اشاره کرد که در آن معلم دانش آموز را مکلف به تنبیه خود (معلم) می‌کند؛ حکایتی که صدای سید محمد بطحایی وزیر آموزش و پرورش را هم درآورد و در واکنش به این ویدیو اظهار داشت که این کار نه تنها تشویق ندارد بلکه در حال پیگیری هستیم که آن همکار دوره‌های بازآموزی را طی کند.

**شناخت سبک‌های ارتباطی درمانگر واکنش‌های تند

سیدحسن موسوی چلک رییس انجمن مددکاران اجتماعی بی اطلاعی از انواع سبک‌های ارتباطی و نبود مهارت ارتباطی را در مقوله خشونت در مدارس دخیل می‌داند.

وی در گفت: وگو با خبرنگار علمی ایرنا اظهار داشت: براساس نظریه جامعه شناسان، سبک‌های ارتباطی عبارتند از: انفعالی، تهاجمی و جرات مندانه. در سطح انفعالی می‌گوییم حق با تو است، در سبک تهاجمی می‌گوییم حق با من است و سبک جرات مندانه به گونه‌ای است که یکجایی حق با من و گاهی حق با دیگری است.

«شناخت این سبک‌های ارتباطی برای دانش آموزان، معلمان و مربیان لازم است. اگر یک معلم با روانشناسی کودکان و مراحل رشد و ویژگی‌های خاص او آشنایی داشته باشد می‌توان انتظار برقراری رابطه بهتر و حرف شنوی متقابل را داشت، این که در چه موقعیتی تذکر یا کلمات محبت آمیز بکار برده شود و این نکته‌ای است که مغفول ماندن آن را در کلیپ‌های منتشر شده از برخورد‌های تنش زای میان دانش آموزان و اولیای مدرسه می‌توان دریافت».

وی ادامه داد: دانش آموز هم در کنار آموزش صحیح سبک جرات مندی، باید بیاموزد که «نه گفتن» جا و مکان خود را دارد و احترام به خواسته مربی و آموزگار برای حفظ آرامش کلاس و فضای آموزشی در ارجحیت قرار دارد. آن وقت است که در مقابل خواسته منطقی یا غیرمنطقی معلم، نوع واکنش خود را مدیریت می‌کند و قطع به یقین به گونه‌ای نخواهد بود که خود یا دیگری را بیازارد.

**آموزش و اجرای قوانین، پادزهر خشونت‌ها و کنش‌های اجتماعی

بر اساس آیین‌نامه انضباطی مدارس، هرگونه تنبیه، توهین و تعیین تکالیف اضافی برای دانش‌آموزان غیرقانونی است. به عبارت دیگر، مطابق ماده ۷۷ آیین‌نامه انضباطی مدارس، اعمال هرگونه تنبیه از قبیل: اهانت، تنبیه بدنی و تعیین تکالیف درسی جهت تنبیه ممنوع است، اما برای برخورد با تخلفات احتمالی دانش‌آموزان، قانون سلسله مراتبی را بر اساس اصول تربیتی تعیین کرده است که برای تنبیه دانش‌آموزان باید به آن توجه شود.

لازم به ذکر است که بر اساس ماده ۷۴ این آیین‌نامه، قصور و سهل انگاری دانش‌آموزان نسبت به انجام وظایف خود تخلف محسوب می‌شود و مدیر، شورای مدرسه، معاونان و مربیان موظف هستند قبل از اعمال هرگونه تنبیه از وضع و موقعیت محصل آگاهی یابند و در جستجوی انگیزه و علت تخلف برآیند و نسبت به رفع آن اقدام کنند.




در همین مورد، علیرضا گودرزی فعال مدنی و امور تربیتی  با بیان این که انسان ذاتا موجودی سرکش است که اعمال قانون و مجازات می‌تواند چارچوب‌های زندگی ایده ال را به او نشان دهد، اظهار داشت: از زمانی که اجتماعات و گروهی بودن شکل گرفت، قوانین در جهت ایجاد نظم و امنیت حاکم شد و انسان‌ها ر. ا. برآن داشت تا برای داشتن زندگی همراه با آرامش به اجرای آن بپردازند. امری که نیازمند آموزش و تربیتی است که از سنین کودکی شروع می‌شود و تا پایان عمر دنباله دار خواهد بود؛ از این رو کودکان و نوجوانان می‌بایست تحت این آموزش‌ها قرار گیرند تا آمادگی حضور در اجتماع را بدست آورند.

به باور این فعال تربیتی، در چند سال گذشته با رشد خانوار‌های کم جمعیت و گسترش فرهنگ تک فرزندی نحوه تربیت در بسیاری از خانوار‌های ایرانی تغییر یافته است؛ تعداد اندک فرزندان، خانواده‌ها را بر آن داشته است که تمام توجه خود را به آن‌ها معطوف کرده و این توجه بیش از حد باعث تغییر رفتار و کردار آن‌ها شده است، به طوری که هیچ سختی را برنمی تابند و به سرعت در مقابل مسایل واکنش خشونت آمیز نشان می‌دهند.

وی افزود:، اما از آنجا که جامعه به افراد تابع قوانین و مقررات نیازمند است باید آموزش قوانین اجتماعی در خانواده و مدرسه نهادینه شود تا دیگر شاهد چرخه خشونت در مدارس و محیط‌های آموزشی نباشیم.

وی یادآور شد: معمولا تمام توقعات و انتظارات از دولت و مسوولان آموزشی است تا جدی‌تر با عوامل خشونت برخورد کنند حال آن که بسیاری از کاستی‌ها و کمبود‌های تربیتی در داخل خانواده، عامل اصلی ایجاد رفتار‌های خشونت آمیز است. باید در نظرداشت برای ساخت کشوری مقتدر و نیرومند داشتن شهروندان تابع قوانین لازم و ضروری است و برای رسیدن به این مهم باید آموزش از درون خانواده‌ها صورت می‌گیرد و در مدرسه و محیط خارج از خانه ادامه یابد.

گودرزی خاطرنشان کرد: امروزه آموزش و پرورش زیربنای ساخت هر کشوری است و دولت‌هایی که شیوه نوینی از آموزش را برگزیده اند به موفقیت‌های چشمگیری رسیده اند. نیاز کشور ما برای رسیدن به چنین سطحی از زندگی تربیت پایه‌ای است و آموزش‌های صحیح و لازم باید از دوران کودکی آغاز شود، می‌بایست از سنین کودکی واقعیت‌های این جهان به کودکان و نوجوانان آموزش داده شود تا بتوانند توانایی‌های لازم در مسیر زندگی را به دست آوردند.

به باور گودرزی، پشت سر گذاشتن سنت ها، بی اعتبار شدن بزرگان و ریش سفیدان خانواده در اثر نفوذ فرهنگ‌های مهاجم از عوامل ایجاد بحران‌های اجتماعی و خشونت به شمار می‌رود، در گذشته درس زندگی و حیات توسط بزرگان به کودکان آموخته می‌شد و با نصایح پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها تربیت می‌شدند. قطع به یقین برای پیشرو بودن در زمینه آموزش و پرورش، باید تجربه گذشتگان را با علوم امروزی درآمیخت تا به نتایج مثبت و روبه رشد رسید و برای رسیدن به این مهم لازم است تغییرات بنیادی در سیستم آموزشی کشورمان آغاز شود.

منبع:ایرنا





نوع مطلب : مصاحبه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/11/27


( کل صفحات : 167 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی