دغدغه های یک مدد کار اجتماعی
همه روز روزه بودن همه شب طواف کردن....
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :سید حسن موسوی چلک

به نام خدایی که در این نزدیکی است

تقدیمی به «پدران» ایران زمین

«خار مردی، جان ببای قروون»

وقتی روزی به مناسبتی نام گذاری می شود فرصت خوبی است که در باره آن صحبت کنیم و سپاسگزارافراد مرتبط با آن مناسبت باشیم.از جمله این مناسبت ها روز ولادت حضرت علی( ع) که در تقویم رسمی روز پدر هم نامگذاری شده است و سی و پنج سال هست که به نام روز مددکار اجتماعی هم درایران جشن گرفته می شود.دراین  دل نوشته «روز پدر» را بهانه کردم.برای مناسبت های دیگر یادداشت های مستقل خواهم نوشت. تبریک همه این مناسبت ها از جمله روز پدر به همه پدرانی که در قید حیات هستند و یادآوری پدرانی که دار فانی را وداع گفتند، داشته باشم. داشتن پدر و مادر یکی از نعمت های بزرگی است که باید قدر آنها را دانست و با حفظ احترام شان، محبت های بی کران آنها نسبت به خودمان را جبران کنیم.گرچه  از نظر من جبران این محبت ها امکان پذیر نخواهد بود.دوستانی که پدر ندارند این روز ها انگار چیزی را گم کرده اند ولی دوستان مهربان به یادشان باشید، به نام شان کار خیر کنید ولی گوشه عزلت نگیرید و زندگی کنید.گر چه ممکن است مدت ها این کلمه را تکرار نکرده باشید:سلام بابا، خدا قوت و .../هر چند از داست والدین از جمله پدرو تحمل آن بسیار دشوار است.ولی عزیزانی که پدر دارید، قدراین گنجینه بی بدیل را بدانید  وتکریم اش کنید که خداوند در آیات 23 و 24 سوره بنی اسراییل بر تکریم آنها  و آزرده نکردن شان توسط فرزندان تاکید کرده است. شاید  صمیمیت رابطه خیلی از ما  با پدر مثل مادر نبوده و یا نباشد ولی باور کنیم که  پدران هم به اندازه مادران، مهربان هستند.شاید بلد نیستند نشان دهند و یا فکر می کنند چون پدر هستند باید جدی تر باشند.ولی باور کنیم که قلب پدر همچون مادر همیشه برای فرزندان شان می تپد و با موفقیت شان خوشحال و با مشکلات شان ناراحت می شوند.همه ما از بوی صفای پدرجان می گیریم .تا هستند از این صفا وبوی خوش پدر خود را محروم نکنیم. بقول شاعر:

آسمان مهربانی، ای پدر تاج سر من / ای که سایه سارعشقت، سایه کرده بر سر من

در میان دست مهرت یک جهان عشق و سخاوت/رنگ چشمان عزیزت رنگ مردی و شجاعت

تو شدی خاک زمین تا ریشه کردم، جان گرفتم/ در میان قلب پاکت، تا همیشه جا گرفتم

زرد گشتی تا ببالم، رنج بردی تا ننالم/خود فنا گشتی همیشه تا نبینی تو زوالم

مثل تو عاشق ندیدم، ای بهار نازنینم/ ای تو تنها مرد دنیا، بی تو بودن را نبینم

آسمان مهربانی، ای همایون شهپر من/ ای تو در اوج پریدن ای پدر بال و پر من.

بقول دوست فرهیخته ام آقای فرهود جلالی کندلوسی:

خار مردی جان ببای قروون( مرد خوب پدر فزیرم قربانت بروم)

دیم بسوت دل صفای قروون( صورتت (از کار زیاد و در دشت و بیابان) سوخته شده است ولی دل با صفایی دارید)

جان ببا زندگی ستونه(پدر عزیز ستون زندگی است)

مه مار زمین، ببا ام آسمونه(مادر من  همچون زمین است و پدر همچون آسمان)

جان ببا تاریک شوی سوء(پدر عزیز روشنایی شب تار هستید)

و دم نفس امید و آززویه( نفس گرم ش پر از امید وآرزو ست)

در پایان این روز را مجددا به همه پدران مردان ایران زمین از جمله پدرعزیزم تبریک می گویم و و این را صادقانه می گویم که برویم دست و روی شان را ببوسیم تا «خیلی زود دیر نشد».

ارادتمند/سید حسن موسوی چلک مددکار اجتماعی

 

 





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1398/12/16

به یاد «مادرم» در سی امین سال وفاتش

اگه دنیا سوز و سرما بوو(اگر تمام دنیا پر از سوز و سرما(زمستان) بشود)

همیشه بهاره ته دا بمیرم(شما همیشه بهار هستید، فدایت شوم)

تو زندگی هریک از ما انسان ها روزهایی هستند که هیچ گاه فراموش نمی شوند.این روز ها می تواند یادآور اتفاقات خوب باشد و یا بد. برای من هم همین گونه است و یکی از تلخ ترین اتفاقات برای من از سی سال قبل روز «نهم اسفند ماه» هر سال است.روزی که مادر مهربانم سی سال قبل در سن 49 سالگی به دیار باقی شتافت.خاطرم هست زمانی که بعد از شش ماه بستری بودن در بیمارستان پاستور تهران با مشورت و نظر پزشک تصمیم گرفتیم ترخیص شود چون از نظر پزشک درمان  دیگر جواب نمی داد.با پدرم تماس گرفتم که از شمال بیاید تهران.ابتدا کلی ذوق کرده بود که ترخیص به دلیل بهبودی است ولی واقعیت چیز دیگری بود.هیچ گاه لحظه ایی که به  پدرم گفتم که« دکتر جواب کرده» یعنی کاری نمی تواند انجام دهد صدای شکستن کمرش را شنیدم.جمله ایی گفت که هر موقع به خاطر می آورم اشک امانم نمی دهد و آن این بود که« همه دار و ندارم رفت».روی زمین نشست و های های گریه کرد.هیچ گاه  این گونه گریه پدرم را ندیده بودم.من هم کنارش نشستم و با هم گریستیم.چون داشتیم یکی از عزیزترین های زندگی مان را از دست می دادیم.پدرم می گفت همه برکت زندگی ام بود.سه روز بعد از ترخیص پرواز کرد به دیاری که خداوند وعده اش را در قرآن داده است.ولی تحمل رفتنش در آن سن برای ما خیلی سخت بود. بیاییم قدر لحظه لحظه بودن شان را بدانیم و تا می توانم از چشمه مهرشان بنوشیم.همیشه گفتم که مهر مادر قیمت ندارد.مبادا کاری کنیم که زخمی بر دل شان بنشانیم و آزرده خاطر شان کنیم.فراموش نکنیم که مادر تکرار نمی شود.الان که فکر می کنم با خاطراتش دل خوشم و انرژی می گیرم.ولی خیلی از شما که الان مادر دارید بیاید خاطرات خوب با مادرتان بسازید، تکریم اش کنید.امیدوارم که مادرم حلالم کرده باشد.

این متن را روی سنگ قبرش نوشتیم:

مادر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل/ تیشه ایی بود که شد باعث ویرانی ما

آن که در زیر زمین داد سرو سامانت/ کاش می خورد غم بی سر و سامانی من

همیشه فکر می کنم شاید خدا مادر را که خلق کرد قصدش این بود که  قدرتش را در«مهربانی بی منت» نشان دهد. دوست مهربان من، واقعا قدر مادر را بدانید تا دعای خیرشان بدرقه زندگی تان شود.اگر مادر از دست دادید و پدر در قید حیات هست به پدر احترام کنید که مادرتان هم خوشحال می شود.این دو گنجینه بی بدیلی هستند که« دومی » ندارند.

سید حسن موسوی چلک -تهران/9 اسفند 1398





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1398/12/9

تقدیم به مادران ایران زمین: تو مه جان ماره ته دا بمیرم

امسل سی امین سالی است که روز مادر را بدون مادر تجربه می کنم.تجربه ایی سخت که فقط کسانی که مادر شان را از دست دادند می توانند درک کنند. مادر نماد عشق خالصانه است. مادران ما از ما به مناسبت این روز نه هدیه می خواهند نه گل و نه هیچ چیز دیگر.بلکه فقط سلامتی و عاقبت بخیری را برای ما از خداوند می خواهند.مادرانی که  بدن منت بزرگ مان کردند، به ما محبت  زیاد کردند، از خواب شون زدند تا ما آرامش داشته باشیم.مادرانی که هم در بودن شان به ما انرژی می دهند و هم در نبودن شان  یادشان انرژی بخش است.نمی دانم چه کمی شود که ما  فرزندان خیلی مواقع این محبت های بدون منت مادران را وظیفه آنان می دانیم ولی وظیفه خودمان را در قبال شان فراموش می کنیم.خوشا به حال کسانی که زخمی بر دل مادرشان ننهادند، و دعای مادر همیشه بدرقه زندگی شان هست. نه آنانی که از دیدن مادر ان شان طفره می روند و دنبال سرای سالمندان برای آنان هستند تا خود آرمش داشته باشند و حتی سال ها از یک تماس تلفنی دریغ می کنند و فراموش کردند که این مادر بود ( که در کنار پدر) از خواب و خوراک خود می زد تا فرزندان راحت بخوابند و زندگی کنند ولی صدای شان در نمی آمد. بیاییم برای مادران از دنیا رفته دعا کنیم تا مشمول رحمت الهی شوند.و برای مادرانی که هستند آرزوی سلامتی کنیم و قدربودن شان را بدانیم. کمتر روزی است که با یاد مارم نباشم. بعد از سی سال هنوز  دلم برایش تنگ می شود واحساس می کنم یک حامی و منلع بزرگ مهربانی وانرژی را از دست دادم. بیاییم و بگذاریم مادران ما آزرده خاطر شوند.باور کنیم زندگی ارزشی  این همه بی مهری ها  نسبت به اطرافیان از جمله والدین را ندارد.هر گاه این شعر دوست عزیم آقای فرهود جلالی کندلوسی را می خوانم تمام وجودم می لرزد. چون آنچه که در این شعر از مادر توصیف شده است را در زندگی ام دیدم  و چشیدم.این شعر را تقدیم می کنم به همه مادران ایران عزیز:

تو مه جان ماره ته دا بمیرم(مادر عزیزم هستید،فدایت بشوم )

همش سبزه زاره ته دا بمیرم( همیشه سبزه زار هستید، فدایت شوم )

اگه دنیا سوز و سرما بوو(اگر تمام دنیا پر از سوز و سرما(زمستان) بشود)

همیشه بهاره ته دا بمیرم(شما همیشه بهار هستید، فدایت شوم)

نه نه ماه و نه روز تا که گت بووم(فقط نه ماه و نه روز تحمل  بزرگ شدن من را نکردید(اشاره به دوران بارداری تا زایمان) بلکه تا تا بزرگ شوم نیز این زحمت را کشیدید)

ته مِر بی قراره ته دا بمیرم(شما برای من بی قرار هستید، فدایت شوم)

اته راحت خو تنه آرزو(یک روز خواب راحت برایت آرزو شده است)

تو شو زینّه داره ته دا بمیرم (شب زنده دار هستید، فدایت شوم)

اته دل به پش  تو نخارده غذا (یک بار با خیال راحت غذا نخوردید)

همش لقمه خواره ته دا بمیرم (همیشه ته مانده غذا را لقمه می کردید ومی خوردید)(کنایه از گذشت مادر)

ته دس مشت اوله ته دوش وچه (در حالی که دستت از کار های سخت تاول زده، ولی بچه را روی کولت نیز گذاشتی)

همش فکر کاره ته دا بمیرم (همیشه در حال کار کردن هستید، فدایت شوم)

ته کار و ته زحمت چه بی منّته (زحمتی هم می کشید هیچگاه منت نمی گذاری)

خب پرستاره ته دا بمیرم (بهترین پرستار هستی،فدایت شوم)

جان مارا ته کشه ی خوی دا (مادر جان، دلم برای خوابیدن در بغلت لک زده است)

مه دلّ قراره ته دا بمیرم (آرم و قرار دلم هستی، فدایت شوم)

خبی وینه بیه ته ور قرض گیرن (خوبی و مهربانی باید از شما یاد بگید خوبی را)

چونکه انّه خاره ته دا بمیرم (چون این قدر خوب هستی،فدایت شوم)

همه ی غم و غصه ره دارنه دل (همیشه غمخوارمردم هستید)

کوی استواره ته دا بمیرم (اما مثل کوه استوار هستی، فدایت شوم)

تَ فرق نکنه و چه خار و بد (برای شما فرند خوب و بد فرقی نمی کند)

چنّه با وقاره ته دا بمیرم (از بس که با وقار هستی، فدایت شوم)

تِ ارمون اینه جمع بوون وچیله (آرزویت این است که همه فرزندانت با هم باشند)

همه ی غمخواره ته دا بمیرم (غمخوار همه هستی، فدایت شوم)

اگه پر دنیّو و    خنّه ی    امید (اگر پدر که امید خانه است، نباشد(فوت کند)

تو هم پرو ماره ته دا بمیرم (شما هم پدر هستی و هم مادر،فدایت شوم)

ته شرمنده مِ  چی بوام جان مار (شرمنده ات  هستم، چه بگویم ای مادر)

تو چشم انتظاره ته دا بمیرم (شما چشم انتظاری،فدایت شوم)

بهشتم ته مزّ  کچیک و کمه (بهشت هم برای پاداش زجمت شما کم است(بهشت زیر پای مادردان است))

تو پره براره ته دا بمیرم (حتی برای پدرم هم برادری با وفا هستی، فدایت شوم)

جلالیِّ ارمون اینه نوینه (آرزوی جلالی این است که هیچگاه)

و چه ی بی ماره ته دا بمیرم (هیچ کودکی را بی مادر نبینم)

خداوند همه مادران را رحمت کند.برای شادی روح شان صلواتی بفرستیم.برای مادرانی که درکنارمان هستند از خداوند آرزوی طول عمر با عزت کنیم.قدر پدر و مادر را بدانیدکه جایگزین ندارند.

موسوی چلک.26 بهمن 1398

 

 





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1398/11/25

دل نوشته: سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت...

در این هوای سرد زمستانی،مطالعه چند باره شعر زمستان اخوان ثالث هم جذاب خواهد بود

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است.
کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم
زچشم دوستان دور یا نزدیک
مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!
منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم
منم من سنگ تیپا خورده رنجور
منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور
نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در بگشای دلتنگم
حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست مرگی نیست
صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد
فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان
نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین
درختان اسکلت های بلور آجین
زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهروماه
زمستان است......
شعراز:مهدی اخوان ثالث

 





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1398/11/23
Image result for تبریک ولادت حضرت زینب . روز پرستار"




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1398/10/11
Image result for ‫رحلت پیامبر‬‎



نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : رحلت پیامبر اکرم(ص) و امام حسن مجتبی(ع)،
لینک های مرتبط :
          
1398/08/5
دلایل اهمیت اربعین در فرهنگ اسلامی/در نخستین اربعین حسینی چه گذشت؟



نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : تسلیت اربعین امام حسین(ع)،
لینک های مرتبط :
          
1398/07/27
Image result for ‫شهادت امام باقر‬‎




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1398/05/18


دل نوشته ایی دیگر  به مناسبت روز تولدم:

درس آموخته های من از زندگی(5): مروج «مهربانی اجتماعی» باشم

Image result for ‫موسوی چلک مددکاری‬‎

بعضی روز ها هستند که در زندگی هر فردی مهم هستند از جمله این روز ها، زاد روز تولد هر فرد است.اول مرداد 1347 در شناسنامه ام به عنوان روز تولدم درج شده است.در این روز ها هر کسی نگاه می کند که تا به امروز چه کار کرده؟آیا انسان مفیدی در جامعه بوده یا نه؟ برای آینده بهتر چه برنامه های داشته باشد؟چه درس هایی آموخته است؟و ....تصمیم گرفتم به مناسبت این روز( ورود به 52 سالگی) به چند نکته یا بهتر بگویم به چند «درس آموخته» ام از زندگی به اختصار اشاره کنم :

*هر کاری را با توکل به خدا انجام دهم.،* حرمت پدر و مادر خودمان را نگه دارم که رضایت آنها از من، مسیر زندگی ام را هموار می کند، * به اعتمادی که به من می شود خیانت نکنم چرا که معتقدم اگر دیوار اعتماد بشکند یا ترک بخورد، ساختن و بند زدن آن خیلی دشوار است،*از اشتباهات خودم و نقاط قوت وضعف دیگران درس بگیرم. ضرب المثلی می گوید: «عاقل آن است که از اشتباهات خود بیاموزد و عاقل تر کسی است که از اشتباهات دیگران نیز می آموز»، *حقیقت را بگویم. گرچه هزینه هایی هم دارد که تاکنون هم این هزینه را پرداخت کرده و خواهم کرد.صداقت مولفه مهمی است که وجودش معنای دیگری به زندگی می دهد.* مسوولیت کار هایی را بپذیرم که توان انجام دادن آنها را داشته باشم در غیر این صورت خیانت  است.*در کار ها و در تعامل با دیگران صبور باشم.* قرار نیست همه مثل من فکر کنند.این به من کمک کرد تا دوستان زیادی داشته باشم که سرمایه ارزشمندی برای من محسوب می شوند.سپاسگزار همه این دوستان از جمله شما هستم. *برای شادبودن نباید منتظر کسی باشم.* از محبت کردن به دیگران دریغ نکنم:از تو دشمن چون محبت دید یارت می شود/دوستدار هر که باشی دوستدارت می شود.* تلاش کنم تا سفیر مناسبی برای حرفه ام باشم.چون معمولا مردم رفتار من را به حرفه ام نسبت می دهند.لازمه این کار تسلط بر امور مرتبط با حرفه ام هست.*روابط انسانی مناسب با دیگران یک امتیاز محسوب می شود  لذا از این امتیاز غفلت نکنم.* در کارهایم پشتکار داشته باشم.* با انسان های بزرگ و موثر، نه فقط در رشته مددکاری اجتماعی، بلکه از سایر رشته ها ارتباط داشته باشم و خود را بی نیاز از راهنمایی شان ندانم.* از خلق فرصت و ایده های جدید را  غفلت نکنم.* ایران ساخته نمی شود مگر این که هر کس در هر کجا که هست نقشش را درست انجام دهد.کسی از آن طرف آب نمی آید تا دلش برای من و شما بسوزد.لذا خودمان از خودمان شروع کنیم.* به مردم ایران  عشق بورزم چرا که :

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر /  یادگاری که در این گنبد دوار بماندست.

*در کارهایم جدیت و پشتکار داشته باشم. * فرهنگ مردم ایران و هر جایی را که می روم بشناسم و تا حد امکان رعایت کنم چون در برقراری ارتباط بسیار تاثیر گذار است.*نامردی ها و نامرادی ها مانع حرکتم نشود.

این یادداشت را بهانه می کنم تا از والدینم، همسر مهربان و دختر گلم و  شما و همه دوستان دیگر بابت کوتاهی ها و اشتباهاتی که تاا ین سن داشتم عذر خواهی کرده و حلالیت بطلبم.

سید حسن موسوی چلک/ مددکاراجتماعی

www.mousavichalak.ir / @hmchsocialworker تلگرام / @socialworker اینستاگرام

 





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1398/05/1
Image result for ‫امام رضا‬‎




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1398/04/22
Image result for ‫امام رضا‬‎




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1398/04/21
عکس نوشته عید فطر ۹۸ + عکس و متن ادبی تبریک عید فطر



نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1398/03/18




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1398/02/25
Image result for ‫روز پاسدار ولادت امام حسین‬‎



نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1398/01/19
Image result for ‫ولادت امام جواد‬‎



نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/12/25


( کل صفحات : 31 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic