دغدغه های یک مدد کار اجتماعی
همه روز روزه بودن همه شب طواف کردن....
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :سید حسن موسوی چلک
مطالب اخیر

سیدحسن موسوی چلک

همه ما در ارتباط با مردم و مسئولین بر مبنای میزان اعتمادی که داریم تعامل ایجاد می کنیم و قبول شان داریم.اما اگر این اعتماد به هر دلیلی بشکند کار خیلی سخت می شود.در گذشته نه چندان دور،کاسب ها افراد مورد اعتماد بودند.اما امروز چگونه است؟و چرا به اینجا رسیدیم؟ اعتماد به مسئولین چه تاثیراتی در جامعه دارد؟اگر کسی خیانت در امانت کرده باشد چه احساسی نسبت به این بی اعتمادی به ما دست خواهد داد؟ اگر رازی را به کسی که به او اعتماد دارید گفته باشید یا درد دلی کرده باشید ولی متوجه شوید که به دیگران هم گفته است آیا دفعه بعد هم این فرد را برای درد دل کردن انتخاب می کنید؟اگر به حرف های کسی که اعتماد دارید گوش کنید ولی بعدا مطمئن شوید که دروغ گفته است چه واکنشی نسبت به این فرد خواهید داشت؟ دیوار بی اعتمادی هر چه بلندتر باشد فرصت همکاری، تعامل و مشارکت کمتر و کمتر خواهد شد.بی اعتمادی ترس را به دنبال خواهد داشت.اگر قول دهید و عمل نکنید دیوار اعتماد شکسته می شود. فراموش نکنیم که لازمه اعتماد صداقت و شفافیت است.ویژگی که در شیشه صاف است. از هر طرف نگاه کنید یک چیز مشخص واقعی می بینید. اگر این شیشه شکسته شود نمی توان بگونه ای بند زد که مثل اولش باشد.اعتماد برای هر مسئولی،فردی و جامعه ای سرمایه گران بهایی است که نباید ارزان آن را فروخت.معتقدم که اعتماد واقعی و اعتماد اجتماعی فروختنی و خریدنی نیست.پس به فکر خرید و فروش اعتماد نباشیم بلکه تلاش ما باید بر این مبنا باشد که این سرمایه را افزایش دهیم که بزرگترین پشتوانه محسوب می شود. 





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/10/10

سید حسن موسوی چلک

اکر هر کسی سر جای خود باشد چه می شود؟
چند روز قبل با یکی از دوستان روستایم از نوشهر به سمت تهران می آمدیم که از جاهای مختلف صحبت می کردیم تااین که صحبت به ویژگی های جامعه سالم رسیدو این که اگر هر کسی در هر جامعه ای سر جای خود باشد آن جامعه مسیر سلامت و پیشرفت را طی خواهد کرد.در این زمینه دوستم ضرب المثل مازندرانی را گفت که موجب شد این یادداشت را بنویسیم.صرب المثل مازندرانی این بود:«وقته نی زن شو پی گر بوو بنج ره خی خارنه»معنی آن این است که هر زمانی که نوازنده نی مسئول شب پایی سر زمین کشاورزی(شالیزار برنج) باشد مطمئنا خوک برنج(شالی) را خواهد خورد.تامل در معنی این ضرب المثل نشان می دهد که کسی که نی محلی می نوازد باید با استفاده از لب خود در نی فوت کند تا صدای نی بلند شود و معمولا نی نوازان در حین نواختن نی،چشم خود را می بندند.در حالی که کسی که برای شب پایی برای حفاظت از زمین شالیزار برنج انتخاب می شود باید بیدار بوده و متوجه اطراف خود باشد تا بموقع با ایجاد سرو صدا مانع از ورود خوک ها به زمین کشاورزی شود. نوازنده نی باید بنشیند در حالی که شب پا باید بدود و جست و خیز کند، نوازنده نی فردی احساسی است ونمی تواند حیوانی رابکشد در حالی که شب پا  باید بکشد و کارش همین است.در واقع نکته قابل تامل این است که اگر افراد متناسب با توانایی ،تخصص و ...مسئولیت ها را بپذیرند آن جامعه مشکلات کمتری خواهد داشت و مسیر پیشرفت بهتر و با کمترین هزینه طی خواهد شد.همه ما در جاهای مختلف با افراد مختلفی سر و کار داریم.آنجایی که افراد سر جای خود هستند و متناسب با تخصص و توانایی خود مسئولیت های دارند آبادتر است.از منابع مادی و معنوی به درستی استفاده می شود.برای حفظ موقعیت خود تن به هر خواری و ذلتی نمی دهند.افراد ریز مجموعه از کار کردن با آنها لذت می برند .رضایت مردم بیشتر است. اما چه می شود که برخی از افراد به هر قیمتی که شده فقط دنبال پذیرش مسئولیت هستند تا مدیر باشند ولی به این فکر نمی کنند که با پذیرش مسئولیتی که توان و تخصص انجام آن را ندارند چه ظلمی(حتی نادانسته)درحق مردم و جامعه خود انجام می دهند.معمولا در جامعه ای سالم که جامعه ایی شایسته سالار است هر کسی و هر چیزی سر جای خودش است.به امید آن روز که این شجاعت را داشته باشیم که مسئولیتی فراتر از توان خود نپذیریم.انشاءا...





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/10/8

پذیرش مسئولیت بدون ارتباط با تخصص مان خیانت به جامعه است.
پیشرفت هر جامعه ای بدون در اختیارداشتن مدیران متخصص امکان پذیر نخواهد بود.به همین دلیل یکی از موضوعات بسیار مهم دراین زمینه انتخاب افرادی با تخصص مرتبط در حوزه های مدیریتی و تصمیم گیری است.شاید این موضوع در کشور ما خیلی مصداق نداشته باشد.چون بسیاری از مدیران بدون داشتن تخصص مرتبط، در حوزه های غیر مرتبط با تخصص شان مسئولیت می گیرند چون مهم این است که عنوان مدیر را یدک بکشند.از امتیاز آن استفاده کنند و ... .
اگر از این مدیران پرسیده شود که آیا حاضرید سفری داشته باشید که راننده آن به اصطلاح«ناشی» باشد؟ تجربه نداشته باشد؟ مهارت نداشته باشد؟ بدون شک پاسخ آنها منفی خواهد بود.چون سلامت شان به خطر می افتد.حال چطور این افراد حاضر می شوند در قبال دیگران به خود حق بدهند تا مسئولیی را بپذیرند که در توان و تخصص شان نیست؟آیا این کارشان ظلم و خیانت به جامعه شان نیست؟
فراموش نکنیم که کشور نیار به مدیران متخصص و شجاع و سالم دارد.در غیر این صورت هر روزبر مشکلات مان افزوده خواهد شد. چون مثل راننده ناشی تصادف می کندو هم خود و هم دیگران را به خرج و درد سرمی اندازد.
بسیاری اوقات ما مدیران غیر مرتبط هستیم که هم کشور و هم سازمان مان را با مشکل مواجه می کنیم که جبران هم نمی توانیم بکنیم.پس بیاییم به خاطر خودمان هم که شده کاری را که در توان مان نیست، نپذیریم.





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/10/7

« شایسته سالاری » طنز تلخ مدیریت ایرانی

یکی از بزرگترین آرزوهای من این است که در هر جایی هر کسی سر جایش خودش بنشیند.به عبارت بهتر هر کسی جایی بنشیند و منصبی را بگیرد که شایسته اش است و ...


یکی از موضوعاتی که در حوزه مدیریتی همیشه و بیشتر در حرف مورد توجه بوده موضوع «شایسته سالاری» است.گر چه در عمل این موضوع با توجه به شواهد و قراین متعدد در کشور ما شبیه به طنز شده است.از این مفهوم تعاریف مختلفی ارایه شده است.در یک تعریف از شایسته سالاری چنین آمده است:« شایسته‌سالاری (meritocracy) به شیوه‌ای از مدیریت گفته می‌شود که در آن دست‌اندرکاران بر پایهٔ توانایی و شایستگی‌شان برگزیده شوند و نه بر پارهٔ قدرت مالی یا موقعیت اجتماعی و فامیلی».

در دین مبین اسلام هم براین موضوع تاکید وتصریح شده است ونمونه های مختلفی در صدر اسلام وجود دارد که گویای توجه به این موضوع می باشد:حضرت علی علیه السّلام در نامه ای به قاضی منصوب خود در اهواز نوشته اند که:
«
ای رفاعه بدان که این حکومت امانتی است که هرکس به آن خیانت کند،لعنت خداوند را تا روز قیامت به همراه خواهد داشت و هرکس خیانت کاری را به کار گیرد پیامبر اکرم (ص) در دنیا و آخرت از او بیزار است

در واقع می توان گفت که مسئولیت ها،امانت های بسیار مهمی هستند که باید به اهلش سپرده شود.آنان که بدون داشتن شایستگی های لازم،خود را در مقام اداره قرار می دهند یا آنهایی که افراد را بدون شایستگی های لازم برای اداره امور می گمارند،بالاترین خیانت ها را مرتکب شده و سبب هلاکت خود و دیگران می شوند و در دنیا و آخرت مورد غضب قرار خواهند گرفت

ایشان در جای دیگر دریکی از سخنان خود در تبیین بر سر کار آمدن افراد نااهل و پیامدهای تصدی امور به دست نا اهلان می فرماید که:

«همانا شما دانستید که سزاوار نیست بخیل بر ناموس و جان و غنیمت ها و احکام مسلمین،ولایت و رهبری یابد و امامت مسلمین را عهده دار شود، تا در اموال آنها حریص گردد،و نادان نیز لیاقت رهبری ندارد تا با نادانی خود مسلمانان را به گمراهی کشاند و ستمکار نیز نمی تواند رهبر مردم باشد که با ستم حق مردم را غصب و عطاهای آنان را قطع کند،و نه کسی که در تقسیم بیت المال عدالت ندارد زیرا در اموال و ثروت آنها حیف و میل می کند و گروهی را بر گروهی مقدم می دارد،و رشوه خوار در قضاوت نمی تواند امام باشد زیرا که برای داوری با رشوه گرفتن حقوق مردم را پایمال و حق را به صاحبان آنها نمی رساند و آن کسی که سنت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله را ضایع می کند لیاقت مدیریت ندارد
در جای دیگر امام علی علیه السّلام یکی از آفات حکومت و دولت راحاکمیت افراد پست دانسته و می فرماید:ریاست و حاکمیت فرومایگان و بی تجربه ها تازه به دولت رسیده،نشانه انحلال و انحطاط دولت هاست.

حال با تامل بر آن چه ما داریم می بینیم بایبد اعتراف تلخی کنیم و آن این که در بسیاری از منصب های مدیریتی ما شاهد حضور افرادی هستیم که تخصص شان با مسئولیت های شان به هیچ وجه تناسب ندارد.در چنین شرایطی نباید انتظار داشته باشیم که امور به خوبی مدیریت شوند.پیامدهای اجتماعی این نوع واگذاری منصب ها و مدیریت ها افزایش فساد، افزایش هزینه سازمان ها، بی اعتمادی به سازمان ها و... خواهد بود.ولی باز هم می بینیم که افرادی هستند که برای حفظ میز مدیریت شان (که نه بر اساس شایستگی، بلکه فقط براساس ارتباط بدست آوردند) دست به هر اقدامی می زنند.

شاید سریال مهران مدیریری در خصوص مدیریت ایرانی گویای گوشه ای از نوع مدیریت ایرانی باشد که من آنرا طنز تلخی می دانم.گر چه این موضوع فقط خاص کشور ما نیست.

البته این یاداشت زحمات وتلاش های مدیریان ایرانی را نمی خواهد زیر سئوال ببرد که قدر دان زحمات این تعداد کم مدیران شایسته هستم.اما...

 





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/10/7

 

یادداشت:

برای جان انسان‌ها ارزش قائل شویم

آرماندر ابتدا این واقعیت را بپذیریم که هیچ‌کس فکر نمی‌کرد در واحدعلوم‌ و تحقیقات کسی به خاطرچپ شدن اتوبوس فوت کند! لذا وقوع بعضی از اتفاقات دردناک است و باید به جامعه دانشگاهی و خانواده شان تسلیت گفت. شاید در طول روز به طور میانگین دو نفر هر ساعت به خاطر تصادفات فوت می‌کنند ولی واقعیت این است که فوت اینگونه طبیعتا افکار عمومی را جریحه‌دار می‌کند و باید به افکار عمومی هم نسبت به این نوع اتفاقات حق داد که واکنش نشان دهد و این موضوعی است که نمی‌توان کتمان کرد. ولی موضوع اصلی به فرهنگ ایمنی، سلامت و پیشگیری در ایران برمی‌گردد که معتقدم در همه حوزه‌ها این ضعف را داریم. معمولا ایمنی و سلامت را بعد از اینکه از دست دادیم، عموما جدی می‌گیریم. راجع به آن حرف می‌زنیم تا تدابیری اتخاذ کنیم که البته آن هم مقطعی است. ممکن است بگیر و ببندی انجام شود، بخشنامه کنند که سرویس‌ها چنین و چنان شوند که بعد هم فراموش می‌شود. آنچه مهم است اینکه روی ایمنی و فرهنگ ایمنی در جامعه بیش از پیش کار کنیم که مردم بپذیرند و بعد برای ایمنی بیشتر اقدام کنند. این را باید در همه عرصه‌ها از بهداشت گرفته تا ایمنی خودرو و حتی ایمنی ساختمان در نظر بگیریم که با وقوع یک زلزله هرچه مردم داشتند، تمام شد و رفت. البته حوادثی از این دست قابل پیش‌بینی نیستند ولی قابل پیشگیری‌اند. برای پیشگیری هم باید آمادگی ذهنی صورت بگیرد تا مردم بپذیرند و برای این بخش اقدام کنند. نکته اینجاست که ما خودمان باور نمی‌کنیم حادثه آنقدر به ما نزدیک است و چون این را باور نداریم لذا فرهنگ پیشگیری و ایمنی را هم جدی نمی‌گیریم. به نظر می‌رسد آنچه مهم است و در فاز اول می‌توان برای سرویس‌های دانش‌آموزی یا دانشجویی درنظر گرفت -در بازه زمانی کوتاه- تا یک اطمینان سازی بیشتری انجام شود، اعمال کنترل و چک است ولی مشکل ما را در این حوزه حل نخواهد کرد تا زمانی که فرهنگ ایمنی و سلامت در جامعه جای خود را باز نکند. فرقی نمی‌کند چه راننده‌ای که پشت ماشین می‌نشیند باید به موضوع ایمنی توجه جدی کند و چه کسی که به عنوان یک شهروند سوار این سرویس یا خودروهای شبیه این می‌شود، نباید بی‌تفاوت باشد. حتی خانواده‌ها هم نسبت به ایمنی خودروهایی که فرزندانشان سوار می‌شوند، نباید بی‌تفاوت باشند. این بی‌تفاوتی نسبت به فرهنگ ایمنی تقریبا نهادینه شده است و کار زیادی در این حوزه می‌برد تا این خصوصیت رفع شود. طبیعتا در این فاز، ارائه یک پاسخ شفاف و منطقی به مردم و خانواده، گام اولی است که باید انجام شود و در کوتاه‌ترین زمان ممکن باید این اطلاع رسانی صورت بگیرد. گام دوم رسانه، مدرسه و دانشگاه است که می‌توانند کار خود را انجام دهند البته موضوع تبلیغ فرهنگ ایمنی موضوعی نیست که کوتاه مدت بتوان نتیجه گرفت. ولی بالاخره چه بخواهیم و چه نخواهیم باید روی این موضوع کار کنیم. سالانه حدود 17 هزار نفر در اثر تصادف یا سوانح رانندگی جان خود را از دست می‌دهند. هرچند سال قبل تعداد بیشتر بود و با کارهایی که انجام شد، کمتر شد ولی باز هم عدد قابل توجه است که سالانه این تعداد تلفات داریم. علاوه بر اینکه نیروی انسانی‌مان را از دست می‌دهیم که مهم‌ترین منبع توسعه است. کشور ما هم باید برای نیروی انسانی خود ارزش و احترام بیشتری قائل شود. درواقع خود فرهنگ ایمنی یکی از مولفه‌هایی است که نشان می‌دهد چقدر با این فرهنگ آشنا هستیم، به آن اعتقاد داریم و چقدر برای حفظ این نیروی انسانی سرمایه‌گذاری می‌کنیم. این نکته نباید فراموش شود که به نیروی انسانی نیاز داریم. موضوع بعدی پیگیری حال کسانی است که اکنون مصدوم یا در بیمارستان بستری هستند و نباید به راحتی از کنار دلجویی از خانواده‌هایشان گذشت. بحث بعدی، تمرکز روی حوزه حمل‌ونقل عمومی است. با توجه به اینکه عموما مردم از وسایل نقلیه استفاده می‌کنند، ایمنی و سلامت همه اشکال حمل و نقل عمومی باید جدی گرفته شود.

دکتر سیدحسن‌ موسوی‌چلک - رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران

 

منبع: روزنامه آرمان/86343 | تاریخ۱۳۹۷/۱۰/۶ 

 

 





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/10/7

لزوم استقرار مددکاران اجتماعی در مدارس

 یکی از موضوعات در محیط‌های اجتماعی که کودکان، نوجوانان و جوانان در آنجا حضور دارند، توجه به برنامه‌های پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی است و طبیعتا آموزش و پرورش یکی از محیط‌های اجتماعی است که اگر در زمینه پیشگیری از آسیب‌ها کار کنیم و دانش‌آموزان و والدین اطلاعات درست، به موقع و مستمر در حوزه آسیب‌های اجتماعی داشته باشند، می‌تواند به اینکه درگیری این دانش‌آموزان در حوزه آسیب‌های اجتماعی کاهش پیدا کند یا کمتر شود، کمک کند. در واقع با برنامه‌های پیشگیری به اقتضای سن بچه‌ها و اطلاعاتی که دارند، باید محتوای آموزش تدوین شود تا این محتوا بتواند کمک کند بچه‌ها از خودشان در برابر آسیب‌های اجتماعی دفاع یا حمایت کنند. طبیعتا در حوزه کودکان؛ موضوع خشونت، یکی از موضوعاتی است که همیشه مطرح بوده و هست و اشکال مختلفی از آزار جسمی گرفته تا هرازگاهی آزارهای جنسی هم شاهد هستیم. گرچه این موضوع تنها محدود به ایران نیست و همه کشورها حوادثی از این دست را دارند. ولی واقعیت این است که افکار عمومی جامعه با شنیدن واژه «آزار»، جریحه‌دار می‌شود. حال اگر این آزار جنسی باشد، به مراتب جریحه‌دارتر می‌شود، موضوع کودک باشد به مراتب حساسیت بیشتر است و حال اگر در محیطی که اعتماد عمومی خوبی وجود دارد مثل مدرسه در ارتباط قرار بگیرد به مراتب حساسیت این موضوع بیشتر خواهد شد. نکته‌ای که باید در تربیت و پرورش اجتماعی‌مان مدنظر قرار دهیم، دادن اطلاعات درست به بچه‌ها در مورد مصونیت از آزارهای جنسی است که اشکال مختلف و مصادیق مختلفی دارد. این نکته را هم مدنظر داشته باشیم که این اطمینان به بچه‌ها داده شود، رابطه صمیمی بین اولیای مدرسه با دانش‌آموز و دانش آموزان با والدینشان تا اگر به هر دلیلی کسی تعرضی به بچه‌ها کرد، بچه‌ها بتوانند بدون ترس و واهمه بلافاصله موضوع را با اولیای خود یا اولیای مدرسه در میان بگذارند. این فضای اطمینان بخشی و اعتماد به بچه‌ها کمک می‌کند که اگر کسی خواست از آنها سوءاستفاده کند، بلافاصله بگویند تا بعد تکرار نشود. تکرارش به مراتب فشار روانی بیشتری را روی بچه‌ها وارد می‌آورد. البته قبول داریم آموزش و پرورش طی چند سال اخیر در حوزه پیشگیری از آسیب‌ها ورود بیشتر و بهتری داشته اما فراموش نکنیم که هیچ محیط اجتماعی حتی خانه هم از آسیب‌های اجتماعی مصون نیست. بعضی از این آزارها در خانه‌ها اتفاق می‌افتد. این نکته‌ای است که آموزش و پرورش نباید از آن غفلت کند بلکه باید بیشتر روی آن متمرکز شود. نظارت بر عملکرد مدارس اعم از دانش آموزان و اولیای مربوطه نکته‌ای است که کمک می‌کند تا مشکلات بیشتر شناخته شود. هرچند معمولا در حوزه آزارهای جنسی معمولا سعی در پنهانکاری می‌شود و تا آنجا که می‌توانند تلاش می‌کنند که این موضوع بازگو نشود و کتمان می‌کنند که خود این هم عوارض این نوع آزارها را تشدید می‌کند و می‌تواند تبعات زیادی را برای کسانی که درگیر این آزارها هستند، داشته باشد. موضوع دیگری که مطرح است اینکه مراقبت‌های اجتماعی‌مان در محیط‌های اجتماعی مثل مدرسه را تا حدودی افزایش دهیم البته منظور سختگیری شدید نیست. مثلا استقرار واحدهای مددکاری اجتماعی به مراتب بهتر انجام خواهد شد. مدارس ما متاسفانه فاقد مددکاران اجتماعی است. اگر یک پروژه کوتاه مدت اجرا می‌کنیم، دال بر این نگیریم که مددکاری اجتماعی در مدارس مستقر شده است. استقرار مددکاری اجتماعی در مدارس می‌تواند به شناسایی به موقع این نوع مشکلات کمک کند و به تبع آن به پیشگیری و ارتباط مناسب بین اولیای خانه و مدرسه کمک می‌کند. اینها موضوعاتی است که بنا به دلایل متعدد از آن غافل شده‌ایم. آموزش و پرورش گرفتار موضوعاتی مثل حق‌التدریس و اضافه‌کار است و عملا آن‌گونه که باید منجر به بالا بردن سواد اجتماعی دانش‌آموزان شود، نمی‌شود. تعریف جدیدی که یونسکو از سواد ارائه کرده این است که باسواد کسی نیست که الزاما سواد خواندن و نوشتن یا سواد کامپیوتری داشته باشد بلکه باسواد کسی است که بتواند از آموخته‌های خود برای مدیریت شرایط و تغییرات زندگی‌اش استفاده کند. پس آموزش و پرورش براساس این تعریف نیازمند یک بازنگری جدی در برنامه‌های خود است و آن، تقویت برنامه‌های اجتماعی است و یکی از محورهای برنامه‌های اجتماعی می‌تواند استقرار مددکار اجتماعی باشد. همچنان مدرسه یکی از سالم‌ترین محیط‌های اجتماعی است و با یک یا دو خطا همه آموزش و پرورش و کارکنان خدوم و معلمانی که همچنان بیشتر از همه مورد وثوق هستند را زیر سوال نبریم. گرچه اتفاق دبستان اصفهان ظاهرا از جانب نایب رئیس انجمن اولیا و مربیان بوده و همکاران آموزش و پرورش نبوده‌اند. ولی اگر در یک محیطی اتفاقی افتاد همه آن مجموعه را زیر سوال نبریم. گرچه این حق بر مجریان قانون و خانواده‌ها هست و حتما آموزش و پرورش هم در این بخش کوتاهی نخواهد کرد و برخورد قانونی و قاطع خود را انجام خواهد داد. اما رسانه‌ها فضای بی‌اعتمادی نسبت به آموزش و پرورش را افزایش ندهند. این فضا می‌تواند نگرانی‌های دیگری برای خانواده‌ها ایجاد کند. ضمن اینکه آموزش ‌و پرورش باید خطا را بپذیرد، عذرخواهی کند، برخوردهای قانونی انجام داده، اطلاع‌رسانی درست و مستمر و صادقانه راجع به اقداماتی که انجام می‌شود به افکار عمومی و خانواده‌ها ارائه دهد. ضمن اینکه پیگیری حقوقی و قضائی هم در این بخش متناسب با جرمی که انجام شده صورت بگیرد. واقعیت این است که آموزش و پرورش ما این ظرفیت را دارد که بتواند برای بالا بردن سواد اجتماعی دانش‌آموزان نقش محوری پیدا کند و برنامه‌های اجتماعی در آموزش و پرورش در متن برنامه‌ریزی‌هایشان قرار بگیرد. به رغم اینکه همیشه نوشته‌ام و باز هم تاکید دارم که آموزش و پرورش در چند سال اخیر در تقویت برنامه‌های اجتماعی اقدامات خوبی را انجام داده و نباید منکر شویم. ما شاهد توسعه برنامه‌های کمی و کیفی در آموزش و پرورش در این حوزه‌ها هستیم، اما قطعا با توجه به تهدیداتی که امروز در حوزه اجتماعی، کودکان و نوجوانان را تهدید می‌کند آموزش و پرورش باید توجه بیشتری به مقوله سواد اجتماعی در مدارس داشته باشد. این را هیچ‌کس نمی‌تواند کتمان کند، آموزش و پرورش هم نمی‌تواند این موضوع مهم را کتمان کند.

* رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران

منبع: روزنامه آرمان/ کد خبر۲۴۰۷۰۲ | تاریخ : ۱۳۹۷/۹/۱۳ - شماره3763

 

 





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/09/14

       توانمند سازی افراد دارای معلولیت و حصول فراگیری و برابری» 

روز جهانی معلولین از سال ۱۹۹۲ که از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد اعلام شد، هر ساله در ۳ دسامبر برگزار می‌شود. هدف از تعیین این روز ارتقاء رشد اذهان عمومی درباره مسائل مربوط به معلولیتهای مختلف؛ و افزایش آگاهیهایی بوده‌است که می‌بایست از مسئله پیوستن افراد معلول در تمامی جنبه‌های سیاسی؛ اجتماعی؛ اقتصادی و فرهنگی زندگی منتج شود. این وضع به همین منوال طی شد تا در سال ۱۹۹۹ شعاری با مضمون (امکان دسترسی برای همه در هزاره جدید) برگزیده شد و سرلوحه امور قرار گرفت. بیش از پانصد میلیون نفر به دلیل نقص در سیستم روحی و مغزی جسمی و حسی از معلولیت رنج می‌برند. اینان هر کجا که باشند و در هر نقطه‌ای از دنیا که به سر برند به دلیل موانع ظاهری یا اجتماعی با محدودیتهایی در زندگی خود مواجه می‌شوند. در طی  سالیان اخیر کوشش های چشمگیری در شناساندن و معرفی اشخاص معلول به جامعه انسانی صورت پذیرفته ‌است. یکی از مواردی که می‌توان از آن به عنوان نقطه عطفی در این زمینه نام برد اعلام سال ۱۹۸۱ میلادی به عنوان سال جهانی معلولین است که توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد صورت پذیرفت. در سال بعد (۱۹۸۱) فاصله سالهای ۱۹۹۲ – ۱۹۸۳ میلادی دهه جهانی معلولین نام گرفت تا کیفیت و شرکت فعالانه و همه‌جانبه افراد معلول را در زندگی اجتماعی و گسترش و پیشرفت آن‌ها ارتقاء بخشد. در ایبران نیز کنوانسیون جهانی حقوق معلولین در مجلس شورای اسلامی تصویب شد.در سال 1383 قانون حقوق معلولین هم تصویب شد.درسال 1397 قانون بازنگری شد و مجددا در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید که در مقایبسه با قانون قبلی جامع تر می باشد.

سال جاری نیز یا شعار« توانمند سازی افراد دارای معلولیت و حصول فراگیری و برابری» نام گذاری شده است.

این روز را به همه  افراد دارای معلولیت وخانواده های گرامی شان  و دست اندرکاران این حوزه تبریک می گویم.

موسوی چلک

 





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/09/12


تغییر سن ازدواج، اقتضای زمانه

واقعیتی درباره ازدواج وجود دارد که باید بپذیریم و آن، بلوغ همه جانبه است که برای ازدواج لازم است.

حسن موسوی چلک. رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران 

واقعیتی درباره ازدواج وجود دارد که باید بپذیریم و آن، بلوغ همه جانبه است که برای ازدواج لازم است. اگر نگاهی به روند حوزه ازدواج و طلاق در کشور بیندازیم، این واقعیت را درخواهیم یافت که در این حوزه حال و روز خوبی نداریم. از سوی دیگر نگران ازدواج افراد در سنین پایین هستیم. به همین دلیل است که یک بار قانون تغییر کرد و دختران زیر ۱۳ سال و پسران زیر ۱۵ سال از ازدواج ممنوع شدند؛ مگر برای سه شرطی که مجمع در این باره گذاشته بود. باز هم این بحث مطرح بود که آیا یک دختر ۱۳ساله می تواند نقش مادری و همسری را برعهده بگیرد یا نه؛ با توجه به اینکه ازدواج و تشکیل خانواده نقش های اجتماعی دیگر را هم برای افراد ایجاد می کند. سوال دیگر این بود که آیا شخصی که خود کودک است، می تواند مادر کودکی دیگر باشد؟ همه این مسائل به این نقطه منجر شدند که بازنگری ای در این سن صورت بگیرد. درست است که زمان به تکلیف رسیدن بچه ها از نظر مبانی شرعی کاملا تعریف شده است؛ ولی بخشی از مسئله نیز اقتضای زمان امروز ماست. در گذشته ازدواج در سن پایین در کشور خود ما موضوع عجیبی نبود؛ اما الان جامعه در مقابل این نوع ازدواج ها ناخودآگاه واکنشی نشان می دهد. سوال اینجاست که آیا باید به همین شیوه ادامه دهیم یا سیاست گذاری متناسب با نیاز امروز و ویژگی بچه های امروزمان را انجام دهیم. یکی از وظایف مجلس قانون گذاری این است و قانون گذاری باید منطبق بر شرایط امروز و نیاز آینده مربوط به آن حوزه در کشور باشد. من بشخصه به عنوان یک مددکار اجتماعی موافق هستم که این سن باید در کنار بلوغ روانی- اجتماعی-زیستی باشد. این قانون کمک می کند که ازدواج در سنین پایین صورت نگیرد و طلاق در سنین پایین صورت نگیرد. فردی که در سنین پایین خدای نکرده طلاق می گیرد، تاثیر منفی این تجربه تلخ را در سراسر زندگی باید تحمل کند؛ بنابراین فکر می کنم این تصمیم مجلس تصمیمی است که به اقتضای امروز ما گرفته شده است و کمک می کند تا دست کم جلوی بعضی از ازدواج ها در سنین پایین گرفته شود یا دست کم قانون مانع این نوع ازدواج ها شود
از سوی دیگر به نظر من باید روی آموزش مهارت های اجتماعی و بالابردن سواد اجتماعی مردم کار کنیم تا افراد متناسب با سن خود اطلاعات اجتماعی و مهارت اجتماعی لازم و آمادگی برخورد با نقش هایی را که می خواهند در سنین مختلف برعهده بگیرند، داشته باشند تا برعهده گرفتن این نقش کمترین عوارض را داشته باشد. اگر عوارضی به دنبال داشته باشد، فقط فرد نیست که به آن دچار می شود. اگر فردی خدای نکرده در سن کودکی طلاق بگیرد، عوارض آن گریبان خانواده و جامعه را نیز خواهد گرفت. فکر می کنم این قانون کمک می کند تا جلوی ازدواج هایی در سنین پایین گرفته شود و حتی اگر بتوانیم سن حداقل را دو سال افزایش بدهیم، خود یک گام رو به جلو است

منبعروزنامه شرق

 






نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/09/3

د خبر۲۳۹۳۲۵ | تاریخ۱۳۹۷/۸/۲۹ - شماره3752

«آزمون وسع»؛ مدیریت بهینه منابع

 

 

انوشیروان محسنی بندپی، سرپرست سازمان تامین اجتماعی از «آزمون وسع» سخن گفت که متقاضیان دریافت بسته‌های حمایتی دولت می‌توانند با مراجعه به سایت سازمان بهزیستی در آن شرکت کرده و چنانچه واجد دریافت باشند از آن بهره‌مند شوند. همان‌طور که در قانون هم «آزمون وسع» آمده است، توانایی افراد مورد بررسی واقع می‌شود و براساس آن نوع و میزان حمایت تعریف می‌شود. این آزمون معمولا در کشورهای مختلف نیز اجرا می‌شود زیرا بحث این است که دولت نمی‌تواند به همه مردم یکسان پرداخت کند. «آزمون‌وسع» موضوعی است که در قانون احکام دائمی و برنامه‌های توسعه آمده است. چون آنقدر منابع نداریم که بخواهیم ولخرجی کنیم، لذا باید نوع و میزان حمایت براساس شرایط و توانایی و نیاز افراد صورت بگیرد. این یکی از راه‌های جهت دادن درست به منابع محدود حمایتی است که کشورها دارند و کشور ما هم از این قضیه مستثنا نیست. البته کشورهایی که «آزمون وسع» انجام می‌دهند بانک اطلاعات یکسانی دارند و همه چیز شفاف است. درواقع «آزمون وسع» زیرساختی می‌خواهد که بخشی از آن به اطلاعات جامع و قابل اتکا بازمی‌گردد. بانک اطلاعاتی که بتوان به اطلاعاتش اعتماد کرد و همه اطلاعات افراد آنجا باشد که خود این هم مستلزم اعتماد بین مردم و دولت است. درمورد «آزمون وسع» هم ممکن است اتفاقی شبیه سرشماری‌هایی که انجام می‌شود و بعضا افراد همه حقیقت را نمی‌گویند بیفتد مگر اینکه فضای اعتماد بین دولت و ملت تقویت شود؛ آن وقت می‌توانیم یک بانک اطلاعات داشته باشیم که همه دارایی و اموال و ظرفیت‌های فرد از طریق آن بانک قابل شناسایی و رصد باشد. ولی در هر صورت اینکه براساس توانایی و نیاز افراد سوبسید پرداخت کنیم، گام خوبی است حتی اگر در ابتدا اشکالاتی وجود داشته باشد، اما راهی است که باید طی کنیم. منابع محدود، بسته‌های حمایتی را تنها متعلق به افرادی می‌کند که نیازمند دریافت این بسته‌های حمایتی هستند. دولت برنامه‌ریزی کرده که مرحله به مرحله کار را انجام دهد چون باید بتواند منابع آن را هم تامین کند. هرچند به ظاهر 200 هزار تومان به صورت میانگین است ولی وقتی تعداد خیلی بالا می‌رود بار مالی زیادی بر دوش دولت می‌گذارد. به‌ویژه اینکه قرار است چند مرحله در سال انجام شود لذا دولت باید بر اساس جیب خود اولویت‌بندی کند. به نظر می‌رسد بدین ترتیب احتمال اجرایی شدن کار افزایش می‌یابد و نارضایتی کمتر خواهد شد. درواقع همین که دولت گام‌به‌گام کار را انجام می‌دهد، اطلاع‌رسانی درست راجع به نحوه پرداخت بسته حمایتی نیز می‌تواند هم به شفافیت کمک کند و هم در جریان بودن مردم، نارضایتی‌شان را کمتر خواهد کرد. منطق هم همین است که اگر پول کمی داشته باشیم، اولویت اول باید کسانی باشند که همین الان هم دارند مستمری ماهانه می‌گیرند. کسانی که به خاطر نیاز مالی و شرایطی که دارند، مستمری بگیر بهزیستی و کمیته امداد هستند، گرچه همه افراد نیازمند الزاما زنان سرپرست خانوار نیستند، معلولان یا برخی از سالمندان یا کودکان یا ایتام یا برخی از گروه‌های خاص هم نیازمندند و شرایطی دارند که می‌توانند مشمول دریافت این بسته‌های حمایتی شوند ولی فاز اول سراغ خانواده‌هایی رفته‌اند که مستمری‌های ماهیانه می‌گیرند که درواقع دهک‌های پایین جامعه هستند. اکثر کشورهای دنیا در شرایط خاصی که قرار می‌گیرند این نوع حمایت‌های مقطعی و موردی را به ویژه برای اقشاری که نیازهای خاصی دارند، پرداخت می‌کنند و به آنها توجه می‌کنند. ایران هم این کار را انجام می‌دهد و این گام به جلو را برداشته است. از این طریق به سمتی می‌رویم که پرداخت‌ و حمایت‌هایمان را هدفمند و جهت‌دار و متناسب با شرایط افراد بکنیم.

* رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران

منبع: روزنامه آرمان/29 آبان 97/ صفحه اول

 





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/08/29

واقعیت اقتصادی جامعه را مردم بهتر درک کرده‌اند

دولت در یک شرایط خاص بسته‌های حمایتی را به صورت موقت به اقشار خاصی پرداخت می‌کند که بیشتر به مثابه یک مُسکِن است و برنامه اثربخشی که منجر به توانمندسازی شود، نیست. در شرایط اقتصادی کنونی، دولت حمایتی را انجام می‌دهد که حتی به عنوان یک راهکار کوتاه مدت هم پذیرفتنی نیست و این بسته همه نیازهای نیازمندان را شامل نمی‌شود. تحولات فراز و فرود نرخ ارز و اقتصاد، یکی از گروه‌هایی که بیش از همه تحت فشار قرار می‌گیرند، دهک‌های پایین است که بخشی از آنها تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستی هستند و بخشی هم یا شناسایی نشده‌اند و یا امکان زیرمجموعه قرار گرفتن میسر نشده است ولی ادامه این وضعیت مستلزم اتخاذ تدابیر دیگری است که حتما نیازمند منابع مالی است. لذا فکر نکنیم که حتی با بسته‌های حمایتی بیشتر می‌توانیم فشارهای اقتصادی را که به دهک‌های پایین وارد می‌آید، جبران کنیم. در مدت مشابه سال گذشته میزان مستمری مددجویان تحت کمیته امداد و سازمان بهزیستی چقدر و میزان تورم چقدر بود و امسال چه رقمی دریافت می‌کنند و تورم به چه میزان رشد کرده است؟ لذا این بسته‌های حمایتی که برای این گروه‌ها درنظر گرفته شده، حتی جبران آنچه که در این تفاوت قیمت‌ها مشهود است هم نمی‌کند و البته به عنوان یک مسکن و کار مقطعی انجام می‌شود اما به‌رغم اینکه مدتی است صحبت از ارائه بسته حمایتی می‌شود، ظاهرا هنوز به جمع بندی لازم نرسیده‌اند یا حداقل هنوز به صورت رسمی اعلام نکرده‌اند. به نظر می‌رسد در حوزه توانمندسازی دهک‌های پایین این نوع پرداخت‌های آب باریکه خیلی کمک کننده نیست. ما نیازمند بازنگری در سیاست توزیع منابع از یارانه گرفته تا سایر منابع برای توجه به دهک‌های پایین هستیم. در اصل 30 قانون اساسی «دولت موظف است وسایل آموزش و پرروش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد». نگاهی به مدارس دولتی و غیرانتفاعی و درصد فراوانی‌شان نشان دهنده رایگان بودن آموزش و پرورش ماست.

اصل 29 قانون اساسی هم به بحث تامین اجتماعی و رفع نگرانی مردم اشاره دارد و بیانگر این است که دولت موظف است خدمات و حمایت‌های مالی در حوزه رفاه اجتماعی، بهداشت و درمان و حوادث را در مورد مردم اجرا کند. ولی آنچه در کف خیابان به عنوان یک شهروند می‌بینیم با آنچه در قانون آمده، کوچکترین تناسبی ندارد. در همین حوزه آموزش با اینکه از آموزش رایگان در قانون صحبت شده ولی ما امروز دنبال گسترش مدارس غیرانتفاعی هستیم. به نظر می‌رسد واقعیت اقتصادی جامعه را مردم بهتر از مسئولان درک کردند برای اینکه مردم لمس می‌کنند. درواقع واقعیت آن چیزی نیست که روی کاغذ نوشته می‌شود. خود مرکز آمار ایران به تازگی میانگین تورم را 32 درصد اعلام کرده. حتی تورم برخی از اقلام از 75 تا 100 درصد هم اعلام شده است. همین امسال میزان مستمری خانواده‌های تحت پوشش 14 درصد افزایش یافته که خود گویای این موضوع است که مردم با گوشت و پوست خود شرایط را درک می‌کنند. به رغم اینکه مقام معظم رهبری بارها بر تامین معیشت مردم تاکید فرموده‌اند، ولی مسئولان حرف‌هایی می‌زنند که با واقعیت جامعه همخوانی ندارد.

* رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران

منبع: روزنامه آرمان/6 آبان 97/ صفحه اول/یادداشت روز

 

 





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/08/6

کد خبر۲۳۵۱۹۳ | تاریخ۱۳۹۷/۷/۱۷ - شماره3719

کودک‌آزاری فقط در خانه اتفاق نمی‌افتدRelated image

 

کودک آزاری محدود به درون خانه نیست و اینکه فکر کنیم فقط در چارچوب داخل خانواده صورت می‌گیرد، تلقی نادرستی از پدیده کودک آزاری است. یکی از محیط‌هایی که فراوانی بیشتری دارد، خانه است و بعد از خانه در محیط‌هایی که کودکان حضور پیدا می‌کنند که می‌تواند مهدکودک، مراکز، مدرسه یا گروه‌های تفریح و حتی بازی کودک باشد، نمود دارد. هیچ محیطی نیست که بگوییم کاملا مصون است و منظور از آزار فقط جسمی یا جنسی نیست. تبعیض، تحقیر و مقایسه هم شکلی از آزار است. بی‌توجهی و بی‌تفاوتی همچنین انتظار بیش از حد توان داشتن هم نمودی از آزار است. آیا با این شرایط می‌توانیم بگوییم مهد، مدرسه یا مراکز می‌توانند جایی باشند که با اطمینان بگوییم هیچ اتفاقی نمی‌افتد؟ چرا وقتی مجوزی صادر می‌شود مصداق تذکر و تخلف هم درج می‌شود؟ اگر قرار باشد که هیچگونه اتفاقی نیفتد پس این مصادیق را هم نباید ذکر کنند. اینکه می‌گویند فلان رفتار مشمول تذکر، توقیف یا تعطیلی می‌شود حتما اتفاق می‌افتد که در دستورالعمل‌های صدور فعالیت آورده می‌شود. این بحث نه تنها در مورد مهدهای کودک که در مدرسه غیرانتفاعی و اصناف هم همین‌طور است. مگر در اصناف با بروز تخلف مغازه‌ها را تعطیل نمی‌کنند؟ هرجایی که پروانه صادر می‌کنند، فرض بر درست کار کردن است. ولی به منزله این نیست که با اطمینان بگوییم هیچ گونه اتفاقی نمی‌افتد. لذا همچنان معتقدم کودک آزاری با مصداق‌هایی که برشمردم، در محیط‌های مختلف اتفاق می‌افتد. کودک آزاری در مهدهای‌کودک الزاما به معنی کتک زدن نیست. اگر مربی، کودکی را تحقیر کند، تبعیض قائل شود، تمسخر کند، مقایسه بیجا کند یا حتی بی‌تفاوت باشد، مصداقی از آزار است. تنها یک ماده از لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان که مربوط به آزار کودکان است، باقی مانده و مابقی در صحن علنی رای آورده است. ولی ما نباید توقع داشته باشیم که با یک قانون دیگر شاهد کودک آزاری نباشیم. لذا قانون یکی از راه‌های پیشگیری از کودک آزاری و حمایت از کودکانی است که در معرض آزار هستند. ولی این قانون جزو قوانین خوبی است که می‌تواند کمک کند. الان هم قانون با فرد کودک آزار برخورد می‌کند و این‌طور نیست که نسبت به ضرب و شتم یا به خطر افتادن جان کودکان بی‌تفاوت باشد. درواقع هیچکس حتی والدین کودک، برای آزار دادن استثنا نشده که هرطور بخواهد کودکان را آزار دهد. امیدواریم این قانون جدید به برخورد بهتر در راستای حمایت از کودکانی که یا آزار می‌بینند یا در معرض آزار هستند، کمک ‌کند. ممکن است در آینده این قانون نیاز به تکمیل یا اصلاح هم داشته باشد اما نسبت به قوانین قبلی که در این حوزه داشتیم، کامل‌تر است. آموزش و پیشگیری امن‌ترین محور در موضوعات آسیب‌های اجتماعی است. برای هم کودکان و هم کسانی که با کودکان سروکار دارند از والدین گرفته تا مربی، معلم، مدیر، ناظم، پلیس، قاضی، روانشناس، پزشک، پرستار، مددکار اجتماعی و مشاور، آموزش مهم‌ترین محور برای کنترل روند آزار و موضوعات مشابه در حوزه آسیب‌های اجتماعی است.

* رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران

منبع: روزنامه آرمان/17 مهر 97/صفحه اول

 

 





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/07/22

به نام خدایی که در این نزدیکی است

« مهر، مهربان فرا رسید»Image result for ‫مدرسه‬‎

 اول مهر است و وظیفه خودم می دانم آغاز سال تحصیلی را به همه معلمین/اساتید ایران زمین  بویژه معلمین واساتید عزیزم که از صمیم قلب دوست شان دارم تبریک بگویم و خاضعانه به رسم ادب دستان پر مهر شان را  بافتخار می بوسم  واین شعر را از شاعری تقدیم شان می کنم:

شمع را باید پرستیدن که در مبنای عشق

از معلم شیوه سوز و گداز آموخته است

آن به یک شب سوختن در عالمی مشهور شد

وین دگر عمری به دشت بی نشانی سوخته است

شمع اگر به شعله ایی یک شب بسوزذد  هیچ نیست

آتش جان معلم دایما افروخته است.

 همچنین این روز را به دانش آموزان و دانشجویان گرامی از جمله دانشجویان رشته مددکاری اجتماعی تبریک می گویم.بهترین ها را از خداوند برای همه شما آرزو می کنم.

سید حسن موسوی چلک

مددکار اجتماعی

312 شهریور 1397

 

 





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/06/31

مددکاران اجتماعی کارآمدتر از نیروی انتظامی

  وظایف حکومت در هر جامعه حفاظت از مردم در برابر خطرات و آسیب‌های مختلفی است که شاید آنها را تهدید کند. این خطرات می‌توانند در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، امنیتی، فرهنگی و اجتماعی باشند. طبیعا مسئولان کشور باید تمهیدات لازم را برای پیشگیری از بروز مشکلات‌اجتماعی از جمله آسیب‌های اجتماعی را به‌کار گیرند. طبیعتا نظر به اهمیت پیشگیری از آسیب‌های‌اجتماعی یکی از رویکردها پیشگیری‌های وضعی، انتظامی یا قضائی است تا با اتخاد روش‌های متناسب مخاطرات کمتری در جامعه شیوع و گسترش پیدا کند. باتوجه به اهمیت نقش کودکان و نوجوانان در آینده هر کشور، برنامه‌ریزی برای حفاظت از دانش‌آموزان با هدف پیشگیری از بروز آسیب‌های‌اجتماعی از جمله موادمخدر و مشکلات دیگر ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.

مدرسه، محیط اجتماعی مورد وثوق

باتوجه به جایگاه مدرسه به عنوان یک محیط اجتماعی مورد قبول و وثوق در جامعه طبیعتا هر تهدید نسبت به دانش‌آموزان در حوزه‌اجتماعی نگرانی والدین، مقام و مسئولان را افزایش می‌دهد. ضمن آنکه ناامنی محیط مدرسه ناامنی روانی برای خانواده‌ها را نیز به دنبال دارد. بنابراین توجه به آموزش‌و پرورش برای بالا بردن میزان سواد اجتماعی نوجوانان و جوانان اقدام خوب و اساسی است. باتوجه به اینکه ما شاهد گسترش مصرف موادمخدر در کشور بوده‌ایم طبیعتا گرایش به این موضوع از سوی برخی مردم ناخودآگاه این سوال را پیش می‌آورد که چه گروهی بیش از سایرین باید موردتوجه سیاستمداران و برنامه‌ریزان قرار گیرند و به این ترتیب در امان باشند و پاسخ قطعا نوجوانان و جوانان هستند.

موادمخدر مدرسه را ناامن می‌کند

موادمخدر صنعتی و شیمیایی مانند گل یا انواع موادمخدر برای افراد با سنین پایین‌تر، نوجوانان و جوانان جذابیت‌های خاص خود را دارند و درگیری دانش‌آموزان از سنین پایین‌تر با موادمخدر و روانگردان می‌تواند محیط امن مدرسه را ناامن‌تر کند. بنابراین هر تصمیمی به منظور افزایش سطح آگاهی دانش‌آموزان، اولیای ‌مدرسه و خانه در مورد موادمخدر امری پسندیده است. می‌توان از چند زاویه استقرار ایستگاه‌های کلانتری نزدیک به مدارس را بررسی کرد. ممکن است با این کار محیط پیرامونی مدرسه برای توزیع‌کنندگان موادمخدر ناامن شود، اما این به منزله آن نیست که در این صورت دسترسی نوجوانان و جوانان به مواد مخدر محدود می‌شود. در واقع اگر در دانش‌آموزی تمایل، بستر و زمینه‌های گرایش به موادمخدر وجود داشته باشد استقرار نیروی‌انتظامی صرفا زمان دسترسی او را به مواد طولانی‌تر و مکان را از مدرسه دورتر می‌کند. در واقع دسترسی دانش‌آموزان به موادمخدر از بین نمی‌رود. عوامل موثر در گرایش افراد به موادمخدر یک بعدی نیست و صرفا به دسترسی آسان به مواد مخدر خلاصه نمی‌شود.

سه ضلعی را دریابید

سه ضلع اولیای خانه، مدرسه، همکلاسی‌ها و هم‌مدرسه‌ای‌ها بسیار مهم هستند، زیرا معمولا دانش‌آموزان بیشترین میزان ارتباط را با این سه گروه دارند. البته نباید تاثیر کوتاه مدت نیروی انتظامی در اطراف مدارس را نفی کرد، زیرا فروشندگان مواد مخدر را دچار این تصور اشتباه می‌کند که قادرند بدون هیچ گونه زحمت موادمخدر را در اختیار دانش‌آموزان قرار دهند. بنابراین صرف استفاده از محیط اطراف مدرسه برای توزیع موادمخدر تاثیر کوتاه‌مدتی دارد، اما اینکه صرفا با این جنس از پیشگیری بتوان دسترسی افراد را به مواد مخدر از بین برد امکان‌پذیر نیست.

اجرا امکان ندارد

نکته بعدی اجرا شدن این طرح است، در واقع آیا به این میزان نیرو و امکانات انسانی در اختیار داریم تا در کنار مدارس کیوسک‌های نیروی‌انتظامی را به طور مداوم مستقر کنیم؟! از این رو اجرای این نوع برنامه‌ها می‌تواند برنامه را دچار تردید کند. بنابراین در مورد دانش‌آموزان بیش از آنکه قصد آن وجود داشته باشد که پیشگیری‌های وضعی، قضائی و انتظامی را مبنا و محور قرار دهیم باید پیشگیری‌ اجتماعی را اولویت اول، دوم و سوم بگذاریم و در چند مرحله به راه‌های پیشگیری فکر کنیم.

حضور پلیس می‌تواند آرام‌بخش نباشد

آیا این طرح در صورت اجرا می‌تواند به آرامش روانی دانش‌آموزان کمک کند و آیا وجود نیروی‌انتظامی به کاهش آرامش روانی آنها نمی‌افزاید یا خیر. بهتر است که در ابتدا تصویری از استقرار نیروی‌انتظامی در اطراف مدارس وجود داشته باشد تا به آسیب‌شناسی آن بپردازیم. برای برخی از دانش‌آموزان مشاهده نیروی انتظامی باعث امنیت، آرامش و اطمینان خاطر بیشتر به خانواده، اولیای مدارس و... می‌شود. در واقع هیچ کس منکر این مساله نیست. اما اینکه این کار سبب افزایش میزان اثربخشی برای پیشگیری اعتیاد باشد محلی از شک و تردید را برای خود دارد. زیرا اولویت اولی که سبب می‌شود دانش‌آموزان، نوجوانان و جوانان جذب مساله‌ای مانند موادمخدر ‌شوند دسترسی آسان نیست و عوامل دیگری نیز زمینه‌ساز و بسترساز برای گرایش دانش‌آموزان دختر یا پسر به موادمخدر هستند. بنابراین با اجرای این طرح نمی‌توان امیدوار بود که دانش‌آموزان درگیر آسیب‌های‌اجتماعی نشوند. علاوه براین در سایر حوزه‌های مواد مخدر رویکرد پلیسی وجود دارد، اما جنس موضوع موادمخدر و آسیب‌های اجتماعی از جنس برخورد پلیسی و قضائی نیست و رویکرد متفاوت‌تری از آن را می‌طلبد. نه آنکه قصد نفی رویکردهای قضائی در حوزه مدیریت آسیب‌های اجتماعی و جرائم وجود داشته باشد، اما طبیعتا باید اولویت آخر باشد. در این صورت به میزان بیشتری بازدارندگی خواهد داشت. باتوجه به آنکه با نوجوانان و جوانان سر و کار داریم و آنها در یک محیط مورد وثوق مدرسه سکونت دارند باید عمده تمرکز بر پیشگیری اجتماعی و در اختیار قرار دادن اطلاعات درست به سه ضلع مثلث فوق‌الذکر یعنی دانش‌آموزان، اولیای مدرسه و اولیای خانه باشد. بنابراین اینکه حضور نیروی پلیس را همگام با مددکاران اجتماعی در مدارس بدانیم تصور بسیار اشتباهی است. البته این سخن به معنای ناکارآمدی رویکردهای قضائی نیست، اما به نظر کارایی مددکاران‌اجتماعی در مدارس هزاران بار بیشتر از استقرار پلیس در محیط‌های‌آموزشی است. در هیچ جای دنیا صاحب‌نظران این نوع نگاه را به بحث آسیب‌های اجتماعی در میان نوجوانان ندارند مگر افرادی که شناخت دقیق از توانمندی‌ها و قابلیت‌های مددکاران اجتماعی نداشته باشند. مدارسی که مددکار‌اجتماعی در آنها حضور دارند پاک‌تر، سالم‌تر و اثربخش‌تر و کارآمدتر هستند و نباید در این زمینه شک داشت.

* رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران

منبع: روزنامه آرمان/27 شهریور 97

 





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/06/27
خلق شادی‌های گروهی، ضرورت اجتماعی است
خلق شادی‌های گروهی، ضرورت اجتماعی استسیدحسن موسوی چلک
  

یکی از نگرانی‌های دهه اخیر کشور موضوع اختلالات روانی براساس آمار وزارت بهداشت است که طی آن 23 درصد مردم براساس بررسی‌های انجام شده حداقل یک اختلال در حوزه روانشناسی که نیاز به مداخله دارد را دارا می‌باشند. از آن طرف آمارهای مربوط به حوزه‌های قضایی که توسط رئیس محترم این قوه در سال 97 از رسانه ملی اعلام شد، نشانگر 16 میلیون و 300 هزار پرونده قضایی ثبت شده است که خشونت یکی از بالاترین پرونده‌های قضایی را به خود اختصاص می‌دهد. وقتی این مولفه‌ها را کنار هم بگذاریم به یک جمع بندی یا نتیجه‌گیری می‌رسیم و آن اینکه، موضوع نشاط و شادابی در جامعه آنگونه که لازمه یک زندگی اجتماعی پویا و سرزنده است، نهادینه نشده است.

در این میان رفتار نیاکانمان به خوبی نشان می‌دهد که به‌رغم تحصیلات پایین‌تر از زمان امروز و عدم دسترسی به امکاناتی که امروز در جامعه داریم ولی یاد گرفته بودند که زندگی بدون نشاط و شادابی معنی نخواهد داشت. به همین دلیل جشن‌های مختلفی با مشارکت خود مردم و بدون توقع حمایت از دولت‌ها برگزار می‌شد به این نکته رسیده بودند که برای ایفای نقش‌های اجتماعی خود، می‌تواتند سختی‌ها و فشارهای ناشی از کار روزمره را به نوعی مدیریت کنند تا سر حال‌تر کار خود را در روز بعد از سر بگیرند. اما امروز از تحصیلات و دانش بالاتری برخورداریم ولی سبک زندگی‌مان به گونه‌ای است که نشاط و شادابی در آن وجود ندارد. وقتی از نشاط حرف می‌زنیم الزاما خندیدن نیست. صله رحم و دیدار خویشاوندان که طی گذشته هم انجام می‌شد، شب نشینی‌هایی که اتفاق می‌افتاد و دیوارهایی که دور خانه‌ها نبود و مردم همدیگر را می‌دیدند، مهربانی‌ها و مسئولیت پذیری‌هایی که مردم نسبت به یکدیگر داشتند چتر اعتماد خوبی برای زندگی مردم بود و همه اینها نشاط را به دنبال داشت.

نشاطی که می‌توانست موتور محرکه مردم در اقشار مختلف باشد. اما امروز آنقدر در خودمان تنیده‌ایم و مثل گذشتگانمان مسئولیت‌های اجتماعی‌مان را ایفاء نمی‌کنیم، دارایی مان بیشتر شده اما دارایی زندگی اجتماعی مان که نشاط یکی از مهم‌ترین این دارایی هاست را کمتر و کمتر داریم به گونه‌ای که درون خانواده با خشونت خانوادگی خود را نشان می‌دهد و درون جامعه هم با خشونت اجتماعی خودنمایی می‌کند. موادمخدر، شادی کاذب را می‌آورد و به آن پناه می‌بریم درحالی که فاصله‌ها به نوعی بیشتر می‌شود. گاهی یک دورهمی ساده می‌تواند یک فضای شاد را فراهم کند و یک پیام مثبت می‌تواند انرژی مثبتی به ما دهد. همیشه هم قرار نیست که برای شادی هزینه کنیم. بعضا در گوشه و کنار شهر به مناسبت اعیاد مختلف قومیت‌های مختلف بدون کمترین وسایل موسیقی می‌توانند مردم را ساعت‌ها دور هم جمع کنند. ما ظرفیت‌های فرهنگی زیادی داریم که کارکرد اجتماعی و بارهای ارزشی فرهنگی دارد.

امروز نیاز داریم که شادی‌های گروهی را خلق کنیم ودولت اجازه دهد که این ظرفیت‌ها، توسط تشکل‌های غیردولتی در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی فعال شوند. همانطور که مازندرانی‌ها در تهران سال‌هاست که یکسری جشن‌ها مثل جشن سلام که دیدار نوروزی مازندرانی‌های مقیم تهران است را خلق کرده‌اند. اینکه اجازه برگزاری کنسرت خیابانی می‌دهند، یک موفقیت نیست و آنجا که اجازه داده نمی‌شود، ناموفقیت است والا وقتی در حوزه ضوابط قانونی مجوزی صادر می‌شود حق گروه‌هایی است که شعر و آهنگشان دارای مجوز است ولی با این وجود باز هم برایشان محدودیت ایجاد می‌کنیم، سفرها برای شرکت در کنسرت‌هایی که مورد تایید نیست به ترکیه و سایر کشورهای عربی بیشتر می‌شود.

فراموش نکنیم که زندگی بدون نشاط و شادابی، زندگی نیست. اسلام هم دین نشاط و شادابی است. جامعه‌ای که در آن نشاط باشد گذشت و مدارا در آن حاکم می‌شود. افسردگی اجتماعی با شرایط اقتصادی و نگرانی نسبت به آینده تاثیر دارد و باید برای این موضوعات برنامه داشته باشیم والا چیزهای دیگر جایگزینش می‌شود. اداره و پوشش ما چندان بانشاط نیست و بدیهی است در چنین شرایطی غم جایگزین شادی و نشاط خواهد شد و جامعه‌ای که غم در آن افزایش پیدا کند مصداق این شعر فردوسی است که «چو شادی بکاهد بکاهد روان؛ خرد گردد اندر میان ناتوان». حتی گاهی من و شما به عنوان یک عضو خانواده در خانواده عامل شادی و نشاط باشیم و منتظر نباشیم که دیگران برای ما نشاط شادی فراهم کنند.

مثال واضح آن فیلم هزارپاست که ظاهرا پرفروش‌ترین فیلم بعد از انقلاب شده است و بیش از اینکه محتوای آن مهم باشد فضای کمیک و شاد آن مهم است. ما نباید اجازه دهیم شادی و نشاط با زندگی ما بیگانه باشد که مطمئن باشیم دراین صورت با افزایش خشونت، مصرف موادمخدر و مشروبات الکلی که جایگزین خواهند شد، مواجه خواهیم شد.

رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران

منبع:  روزنامه آرمان.10 شهریور 97

   







نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/06/12

به نام خدایی که در این نزدیکی است

درس آموخته های من از زندگی (4)

 

بعضی روزها در زندگی هر فردی جایگاه خاصی دارند، از جمله این روزها، روز تولد هر فرد است. اول مرداد 1397 شمسی شمع پنجاه سالگی را در حالی فوت کردم که در جمع خانواده‌ام و بهترین عزیزانم بودم که مرا غافلگیر کرده بودند و همچون گذشته من را مدیون محبت خودشان کردند که نمی‌توانم قطره‌ای از دریایی محبت آنان را جبران کنم ولی از خدا بهترین‌ها را برایشان آرزو می‌کنم چون لایقش هستند. یکی ازرویه های هر ساله‌ام در این مناسبت نوشتن گوشه‌ای از درس آموخته‌هایم هست که مدیون فرصت‌هایی هستم  که  جامعه و دوستانم به من دادند. لذا آنها را می‌نویسم تا در زمان‌های دیگر حداقل برای خودم یادآوری باشد:Image result for ‫موسوی چلک‬‎

آموختم که:

·    درس آموخته هایم را قدر بدانم چون آنها را به آسانی به دست نیاوردم. از اشتباهات خودم و نقاط قوت دیگران که هر دو حاصل فرصت‌های فراهم شده برای من بود، درس بگیرم و نشر آنها را وظیفه خودم می‌دانم.

·        قدر دان خوبی‌های دیگران باشم. گرچه اعتراف می کنم در این زمینه کاهلی می‌کنم.

·    همه آنچه که می‌گویم یا انجام می‌دهد درست نیست. من هم مثل هر انسان دیگری اشتباه می‌کنم لذا تلاش می‌کنم اشتباهاتم را بپذیرم و برای اصلاح خودم بیش از پیش تلاش کنم.

·    مردم مهربان کشورم شایسته بهترین خدمت‌ها هستند لذا در این راه حق ندارم « کم فروشی » کنم و فرصت‌ها را از دست بدهم. از خدمت کردن به آنها لذت می‌برم گر چه بر این باورم که شرمنده مردم هستم که آنگونه که شایسته است نتوانستم وظیفه‌ام را انجام دهم.

·        به خودم، اطرافیانم، خانواده‌ام و دوستانم، همکارانم عشق بورزم چرا که اعتقاد دارم:

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر  / یادگاری که در این گنبد دوّار بماندست

·        هیچ موفقیتی بدون تلاش، پشتکار، نظم، برنامه ریزی، جدیت به دست نمی‌آید.

·        نمی‌شود همه چیز را باب میلم تغییر دهم ولی می‌توانستم در این شرایط هم از زندگی لذت ببرم.

·    احترام گذاشتن به حقوق شهروندی در هر جامعه‌ای پشتوانه‌ای بزرگی برای مردم آن جامعه محسوب می‌شود. پس باید این حقوق را بشناسم تا هم از حقوق خودم دفاع کنم و مطالبه‌گر حقوقم باشم و هم با این شناخت در رعایت حقوق دیگران، بکوشم ومطالبه گر باشم.

·        مدیریت زمان در کارها موجب می‌شود تا کارها بموقع و خوب انجام شود چون زمان رفته بر نمی‌گردد.

·    یکی از بهترین لحظات زندگی، زمانی است که با خانواده هستم. هر چقدر بیشتر این لحظه ها را تجربه کنم، برای ایفای نقش‌های اجتماعی دیگر بهتر می‌توانم عمل کنم.

·    والدین (پدر و مادر) جایگزینی ندارند لذا تا می‌توانم باید به آنها احترام بگذارم. رونق زندگی‌ام را بیشتر از آنان می‌گیرم. گرچه مادرم از دنیا رفته است ولی یادش هر روز موتور محرکه زندگی‌ام است.

·    گرچه صداقت حلقه گم شده جامعه امروزی است ولی تمام تلاشم را انجام می‌دهم که در روابطم با دیگران و مردم و در کارها صادق باشم. گرچه صادق بودن هزینه دارد ولی پرداختم، می‌پردازم و در آینده هم خواهم پرداخت.

·        قدرت را در دانایی می‌دانم لذا مطالعه و یاد گرفتن مستمر را سر لوحه زندگی‌ام قرار می‌دهم.

·    برای انجام وظیفه‌ام از هیچ کوشش دریغ نکنم و منتظر پاداش نباشم. رونق زندگی‌ام بهترین پاداشی است که خداوند به من عطا کرده است:

تو بندگی چون گدایان به شرط مزد مکن /  که خواجه خود روش بنده پروری داند

·        حقیقت را بگویم حتی اگر به ضررم باشد. تا کنون خیلی به خاطر بیان حقایق اذیت شدم ولی ناراحت نیستم.

·        مدارا کردن و صبور بودن انسان را به مقصود می‌رساند. مؤلفه‌های اخلاقی تر در جامعه کمرنگ شده است.

·         تخلف ، کم فروشی، تنبلی، فرار از مسئولیت و دروغگویی، فساد و ... را زرنگی قلمداد نکنم.

·        از افراد بد قول و بی تعهد دوری گزینم چون قابل اعتماد نیستند و بسیار خطرناک هستند.

·    در جامعه هر کسی کارهای بیشتری انجام می‌دهد، موفقیتی کسب می‌کند پیش از این که دست‌شان گرفته شود (کمک شوند) پایشان را می‌گیرند (تا حرکت نکنند). اگر با چنین شرایطی مواجه شدم، از تلاش خسته نشوم.

·    هر کاری که انجام می‌دهم از دیگران مشورت کنم. هیچ کسی از مشورت کردن با افراد لایق، ضرر ندیده لذا من هم از مشورت خوب استفاده می‌کنم:

امرهم شوری ز یزدان جلیل   از برای مشورت آمد پدید

·    چون اعتقاد دارم که تجربه دیگران بسیار ارزنده است لذا در برنامه‌های کاری‌ام زمان‌هایی را برای گفت و گو کردن با کسانی اختصاص می‌دهم که دانش و تجربه بیشتری از من دارند و همین جا از همه آنان سپاسگزاری می‌کنم.

·    همیشه مدیون مددکاران اجتماعی ایران هستم که همه گونهبرای من فرصت ایجاد کردند تا خودم را بیشتر بشناسم، حمایتم کردند تا ایده‌هایم را اجرایی کنم، پشتوانه‌ام بودند تا با قدرت بیشتر کار کنم.

·    هیچ جامعه‌ای ساخته نمی‌شود مگر این که در آن جامعه، هر کسی از خودش شروع کنند، نقش هایش را خوب انجام دهد. توسعه کشور با معجزه صورت نمی‌گیرد.

·    امور اجتماعی را رنگ و بوی سیاسی ندهم و هیچ گاه خودم را ابزار سیاسیون نکنم که کاری بس دشوار است ولی باید برای داشتن استقلال در نظر و کارها دشواری این ویژگی را پذیرفت.

·    دیگران را دوست داشته باشم چون با محبت کردن به دیگران برای خودم سرمایه گذاری می‌کنم همانگونه که تا به امروز این سرمایه ها پشتوانه محکمی برای من بودند. این دیگران علاوه بر خانواده‌ام مددکاران اجتماعی، دوستانم، همکارانم، دانشجویانم و ... هستند.

·    اگر توان انجام کاری را ندارم، مسئولیت آن را نپذیرم که این را خیانت به کشورم می‌دانم. بر این اعتقادم که اگر هر کسی سر جای خودش باشد توسعه بهتر اتفاق می‌افتد.

·        قدر انسان‌های بزرگ و خوب را باید دانست تا انسان‌های بزرگ‌تر تربیت شوند.

·    مدیریت و مسئولیت‌های اداری را به عنوان « غنایم » نگاه نکنم که اگر آن را یک غنیمت بدانم و بفکر سوء استفاده فردی باشم، از انسانیت دور می‌شوم.

سید حسن موسوی چلک

مددکار اجتماعی اول مرداد 1397





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/05/17


( کل صفحات : 34 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی