تبلیغات
دغدغه های یک مدد کار اجتماعی - مطالب شعر
دغدغه های یک مدد کار اجتماعی
همه روز روزه بودن همه شب طواف کردن....
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :سید حسن موسوی چلک

ای عاشقــان ای عاشقـان پیمانه را گم كرده ام

دركنج ویران مــــانده ام ، خمخــــانه را گم كرده ام

هم در پی بالائیــــان ، هم من اسیــر خاكیان
هم در پی همخــــانه ام ،هم خــانه را گم كرده ام

آهـــــم چو برافلاك شد اشكــــم روان بر خاك شد
آخـــــر از اینجا نیستم ، كاشـــــانه را گم كرده ام

درقالب این خاكیان عمری است سرگردان شدم
چون جان اسیرحبس شد ، جانانه را گم كرده ام

از حبس دنیا خسته ام چون مرغكی پر بسته ام
جانم از این تن سیر شد ، سامانه را گم كرده ام

در خواب دیدم بیـــدلی صد عاقل اندر پی روان
می خواند با خود این غزل ، دیوانه را گم كرده ام

گـــر طالب راهی بیــــا ، ور در پـی آهی برو
این گفت و با خودمی سرود، پروانه راگم كرده ام

مولوی

 





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1398/05/15

دلا نزد كسی بنشین كه او از دل خبر دارد

به زیر آن درختی رو كه او گل‌های تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌كاران

به دكان كسی بنشین كه در دكان شكر دارد

ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر كس

یكی قلبی بیاراید تو پنداری كه زر دارد

تو را بر در نشاند او به طراری كه می‌آید

تو منشین منتظر بر در كه آن خانه دو در دارد

به هر دیگی كه می‌جوشد میاور كاسه و منشین

كه هر دیگی كه می‌جوشد درون چیزی دگر دارد

نه هر كلكی شكر دارد نه هر زیری زبر دارد

نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان

میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد

بنه سر گر نمی‌گنجی كه اندر چشمه سوزن

اگر رشته نمی‌گنجد از آن باشد كه سر دارد

چراغست این دل بیدار به زیر دامنش می‌دار

از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد

چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه‌ای گشتی

حریف همدمی گشتی كه آبی بر جگر دارد

چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی

كه میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد.

مولوی

 





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1398/04/17
شعری از سعدی شیراز:

علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد

دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست

به روزگار سلامت سلاح جنگ بساز

وگرنه سیل چو بگرفت ، سد نشاید بست





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1398/04/17

Related imageای سلامم، ای سرودم

ای نگهبان وجودم
ای غمم تو، شادی ام تو
/

مایه آزادی ام تو
ای وطن!
ای دلیل زنده بودن
/

ای سرودی صادقانه
ای دلیل زنده ماندن
/

جان پناهی جاودانه
ای وطن!
همچو رویش در بهاران
/

همچو جان در هر بدن
مثل بوی عطر گلها

مثل سبزی چمن
ای وطن!
مثل راز شعر حافظ
/

مثل آواز قناری
همچو یاد خوش ترین ها
/

همچو باران بهاری
ای وطن!
مثل غم در مرگ مادر
/

مثل کوهٍ غُصه هایی
مثل سربازان عاشق
/

قهرمان قصه هایی
ای وطن!
همچو آواز بلندی
/

از بلندی های پاک
باغروری، با گذشتی
/

با وفایی همچو خاک


ای وطن!


نادر ابراهیمی





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1398/04/4

Image result for ‫پرچم ایران‬‎ایران...

فدای اشک و خنده تو

دل پر و تپنده تو

فدای حسرت و امیدت

رهایی رمنده تو

اگر دل تو را شکستند

تو را به بند کینه بستند

چه عاشقان بی‌نشانی

که پای درد تو نشستند

کلام شد گلوله باران

به خون کشیده شد خیابان

ولی کلام آخر این شد

که جان من فدای ایران
تو ماندی و زمانه نو شد

خیال عاشقانه نو شد

هزار دل شکست و اخر

هزارو یک بهانه نو شد
به خاک خسته تو سوگند

به بغض خفته دماوند

که شوق زنده ماندن من

به شادی تو خورده پیوند

افشین یداللهی





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1398/04/2

ندانی که ایران نشست منست

جهان سر به سر زیر دست ِ منست

هنر نزد ایرانیان است و بس

ندادند شیر ژیان را بکس

همه یکدلانند یزدان شناس

به نیکی ندارند از بد هراس

چنین گفت موبد که مرد بنام

به از زنده دشمن بر او شاد کام

اگر کُشت خواهد تو را روزگار

چه نیکو تر از مرگ در کار زار

همه روی یکسر بجنگ آوریم

جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

چو ایران نباشد تن من مباد

بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

اگر سر به سر تن به کشتن دهیم

از آن به که کشور به دشمن دهیم

دریغ است ایران که ویران شود

کنام پلنگان و شیران شود

فردوسی





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1398/04/1
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوست
نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل
آنچه در سر سویدای بنی آدم ازوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
به ارادت ببرم درد که درمان هم ازوست
زخم خونینم اگر به نشود به باشد
خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست
پادشاهی و گدایی بر ما یکسانست
که برین در همه را پشت عبادت خم ازوست
سعدیا گر بکند سیل فنا خانه دل
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست
سعدی شیرازی




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1398/03/18
برخیز و مخور غم جهان گذران رباعیات خیام نیشابوری




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1398/02/28

یــار مرا غار مــرا عشق جگرخوار مرا
یار تویی غـــار تویی خواجه نگهدار مرا
نوح تویی روح تــویی فاتح و مفتوح تـویی
سینـــه مشــروح تــویی بـــر در اســرار مرا
نـــور تـــویی سـور تــویی دولت منصور تـویی
مـــرغ کـــه طــور تــویی خســته بــه منقار مرا
قطـــره تویی بحــر تویی لطـف تــویی قهــر تویی
قنــد تـــویی زهـــر تــویی بیــــش میـــازار مرا
حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی
روضــه اومیــد تویـــی راه ده ای یــار مرا
روز تــویی روزه تـــویی حـاصل دریوزه تـویی
آب تــویی کــوزه تــویی آب ده این بـــار مـــرا
دانـــه تویــی دام تــویی بــاده تویی جام تـویی
پختـــه تویی خـــام تــویی خـــام بمگـــذار مرا
این تن اگـــر کـــم تــندی راه دلــم کــم زندی
راه شــدی تــا نبــدی ایـــن همـــه گـــفتار مرا

مولانا

 





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/12/19

ای عاشقــان ای عاشقـان پیمانه را گم كرده ام

دركنج ویران مــــانده ام ، خمخــــانه را گم كرده ام

هم در پی بالائیــــان ، هم من اسیــر خاكیان
هم در پی همخــــانه ام ،هم خــانه را گم كرده ام

آهـــــم چو برافلاك شد اشكــــم روان بر خاك شد
آخـــــر از اینجا نیستم ، كاشـــــانه را گم كرده ام

درقالب این خاكیان عمری است سرگردان شدم
چون جان اسیرحبس شد ، جانانه را گم كرده ام

از حبس دنیا خسته ام چون مرغكی پر بسته ام
جانم از این تن سیر شد ، سامانه را گم كرده ام

در خواب دیدم بیـــدلی صد عاقل اندر پی روان
می خواند با خود این غزل ، دیوانه را گم كرده ام

گـــر طالب راهی بیــــا ، ور در پـی آهی برو
این گفت و با خودمی سرود، پروانه راگم كرده ام

مولوی

 





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/12/5

ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم

امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند

از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم

رم دادن صید خود از آغاز غلط بود

حالا که رماندی و رمیدیم، رمیدیم

کوی تو که باغ ارم روضه خلد است

انگار که دیدیم ندیدیم، ندیدیم

صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن

گر میوه یک باغ نچیدیم، نچیدیم

سر تا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل

هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم

وحشی سبب دوری و این قسم سخن‌ها

آن نیست که ما هم نشنیدیم، شنیدیم

شعر از: وحشی بافقی





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/11/1

اگر عالم همه پرخار باشد
دل عاشق همه گلزار باشد

وگر بی‌کار گردد چرخ گردون
جهان عاشقان بر کار باشد

همه غمگین شوند و جان عاشق
لطیف و خرم و عیار باشد

به عاشق ده تو هر جا شمع مرده‌ست
که او را صد هزار انوار باشد

وگر تنهاست عاشق نیست تنها
که با معشوق پنهان یار باشد

شراب عاشقان از سینه جوشد
حریف عشق در اسرار باشد

به صد وعده نباشد عشق خرسند
که مکر دلبران بسیار باشد

وگر بیمار بینی عاشقی را
نه شاهد بر سر بیمار باشد

سوار عشق شو وز ره میندیش
که اسب عشق بس رهوار باشد

به یک حمله تو را منزل رساند
اگر چه راه ناهموار باشد

علف خواری نداند جان عاشق
که جان عاشقان خمار باشد

ز شمس الدین تبریزی بیابی
دلی کو مست و بس هشیار باشد.

شعراز: مولانا






نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/10/30

ای ساربان آهسته ران کارام جانم می‌رود

وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود

من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او

گویی که نیشی دور از او بر استخوانم می‌رود

گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون

پنهان نمی ماند که خون بر آستانم می‌رود

محمل بدار ای ساربان تندی مکن با کاروان

کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود

او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان

دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود

برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم

چون مجمری پر آتشم کز سر دخانم می‌رود

با این همه بیداد او وان عهد بی بنیاد او

در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود

گفتم بگریم تا ابد چون خر فرو ماند به گل

وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود

باز آی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین

کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود

صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من

گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

سعدی فغان از دست ما لایق نبودی بی وفا

طاقت نمی‌دارم جفا کار از فغانم می‌رود.

 شعر از: سعدی شیراز

 





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/10/29

من از بی‏‌قدری خار سر دیوار دانستم

كه ناكس كس نمی‏گردد از این بالانشینی‌ها

صایب تبریزی





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/10/28

بی عشق نشاط و طرب افزون نشود
بی عشق وجود خوب و موزون نشود

صد قطره ز ابر اگر به دریا بارد
بی‌جنبش عشق در مکنون نشود

مولانا

 





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1397/10/23


( کل صفحات : 14 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی